جوجوی خودمی می فهمی؟!

جوجو جوجو الان خوابیدی....

آخ من قربونت برم الهی

من بیدارم.... دیشب یادته بهت هیچی نگفتم...

حالا از امشب میگم.

از عصر میگم.

با هم حرف زدیم. چقدر تلفن بهم چسبید. چقدر آروم شدم

یه وقت با ناناز نریزی رو هم دورم بزنینا ناناز شیطونه گولت میزنه

شبم هم خیلی خوب بود....

الان نمیدونی چه احساس خوبی دارم...

می خوام شعر پیدا کنم اما فقط این شعر فریدون مشیری تو ذهنم تکرار میشه

من امشب هفت شهر آرزوهایم چراغان است
زمین و آسمانم نورباران است

جوجو با دنیا عوضت نمی کنم.

نمی دونی چقدر شوقت رو دارم.

چه شیرین است وقتی سینه ها از مهر کنده است
چه شیرین است وقتی آفتاب دوستی در آسمان دهر تابنده است
چه شیرین است وقتی زندگی خالی ز نیرنگ است

جوجو دوس دارم اسمت رو داد بزنم بگم دوست دارم

جوجوووووووووووووووووووووووو دوست دارم دوست دارم دوست دارم

چقدر خوبه که از فردا واسه ارشد می خونی

چقدر خوبه تصمیمت رو گرفتی به چیزی که لیاقتش رو داری برسی

من بهت ایمان دارم که بهترین هستی.

حالا میام بغلت می کنم



آخ فدای خنده هات بشم من


دوست دارم

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد