الفبا

چند روز هست رابطه با همسرم بهتر شده .

کلا حس میکنم یکم درک متقابل مون بهتر شده البته امیدوارم موقت نباشه .

علتش  هم اینه یه سری حرف ها جمعه بهش زدم و بهش فهموندم از رفتارهاش راضی نیستم. باید اصلاحاتی بوجود بیاره .

در مورد پسرمون بیشتر همفکر شدیم.

واقعا درست میگن غم اولاد آدم رو پیر میکنه. 

خب من مدت هاست متوجه شدم که پسرمون در درک انتزاعی و مفاهیم مشکل داره. هر چند در شهود و شنیداری قوی هست.

امروز همسرم پیام داد پسرمون  هنوز بلد نیست الفبا رو به هم بچسبونه و کلمه بسازه . مثلا نمیتونه ب و ا رو بم پیوسته بنویسه و بابا رو بسازه.

خب حس کردم الان نا امیدی زیادی همسرم رو فراگرفته. یکم امیدوارکننده باهاش حرف زدم و ازش خواستم باهاش تمرین کنه و صبور باشند.  نه اینکه خودم ناامیدباشم اما اون حرف ها شاید حال خانومم رو بهتر کرد اما حال من رو عوض نمی‌کرد. واقعا نگران عدم درک مفاهیم انتزاعی پسرمون هستم.

عصر دوستم که استرالیا هست بهم تماس تصویری گرفت . اتفاقی که حتما حالم رو بهتر میکرد. دوست صمیمی و قدیمی مثل برادر.

با هم حرف زدیم کلی تعریف کردیم.

بعد احوال پسرمون رو پرسید یکم باهاش درد دل کردم. کاملا درکم میکرد. 

می دونستم پسر برادرش مشکل تکلم داره اما نمی دونستم مشکل حرکتی هم داره.

اونم شروع کرد که حرف زدن . فهمیدم پسر برادرش هم اوتیسم هست. منتهی با معلولیت فیزیکی. پسر من حداقل فقط ذهنی مشکل داره .

از هزینه های سنگینی که داریم می کنیم گفتم.

گفت کاملا می فهمم داداشم هم همین طوره . 

در کل صحبت کردن باهاش مثل همیشه حالم رو بهتر کرد.



۲۳ آبان

امروز سالگرد یه روز خاص برای من هست . ۲۳ آبان.

این مدت اتفاق خاصی رخ نداده.

درگیر مدرسه و کلاس های درمانی پسرمون هستیم.

همسرم درگیر درس و کنکورش هست.

ارتباطمون  کاملا معمولی هست به این شرایط عادت کردم دیگه . 

‌حوصله نوشتن هم ندارم خیلی