چند روز پیش باهاش بحث کردم
گفتم تو چی میخوای از زندگی!
میخوای یکی باشه که ساپورتت کنه ؟ گفتم حس میکنم داری سواستفاده میکنی بخاطر شرایط پسرمون.
تو فقط به کنکور فکر میکنی و به اهداف خودت نه قول هایی که دادی یادت مونده نه رفتارت قشنگ هست .
من تو شرایط بدی هستم بخاطر آرامش پسرم دارم خیلی چیزا رو تحمل میکنم. دیگه امیدی ندارم زندگی ام قشنگ باشه. خیلی صبوری کردم خیلی تحمل کردم. خسته شدم
کاش میشد زندگی برگرده به قبل از آشناییمون.
چقدر دلم برای اون دوران تنگ شده.