نتیجه عوض شد

بعد اعلام نتیجه کنکور بهم گفت بعضی وقت ها حس میکنم آه تو باعث میشه کنکور ور خراب کنم. منم گفتم ربطی به من ندارن تو این دنیا کلی خیانت و جنایت رخ میده طرف هم راحت زندگیش رو میکنه. من که نبخشیدمت ولی کنکور تو ربطی به من نداره. 

گفتم که رتبه کنکور همسرم حدود ۵۰۰۰ شده بود. مسافرت بودیم که سازمان سنجش اصلاحیه داد. تراز های امتحانات کتبی درست نبود و اصلاح شده بود. نمرات آزمون کتبی نهایی ۱۱ و ۱۲ همسرم خیلی خوب بود و ترازش خیلی بالا رفت. رتبه اش خیلی بهتر شد امیدوار به نتیجه کنکور شد.

نتایج اومد و پزشکی قبول شد . البته نه شهر خودمون یه شهر دیگه.

خیلی خوشحال بود به تمام رویاهاش رسیده دیگه.

بعضی وقت ها حس میکنم یه عقده بود واسش یه عقده ای که سالها با خودش همراه بود.

بصورت منطقی فکر کنی الان زمان مناسبی نیست دور از خونه و زندگی باشی انتخاب رشته را با نظر مشاور تحصیلی و مشاور روانشناس انجام داد. من سختی های راه دور رو بهش گفتم قضیه رو براش شفاف کردم مشکلات پیش رو رو هم براش توضیح دادم تا فردا روزی نگه نمی دونستم. حتی آینده پزشکی البته اون چیزی که در ذهن خودم بود و پیش‌بینی می کردم رو هم بهش گفتم. اینکه سنش برای تخصص و ... خیلی زیاد میشه و .... شرایط فعلی پزشک های عمومی و کلا هر چیزی که در ذهنم بود رو بهش گفتم. در نهایت گفتم به تصمیم اش احترام میگذارم . الان پزشکی داره میخونه برنامه کلاسی اش فشرده است و تا الان که هوا خوب بوده هر روز می‌ره و میاد. اگر شرایط جوی نامساعد باشه مجبور میشه یه شب خوابگاه بمونه فعلا پیش نیومده

پسرمون یک هفته اول یکم بی‌قراری می کرد هیچ وقت نبوده که از مدرسه برگرده و مامانش نباشه. ولی الان که فهمیده مامانش هر شب برمیگرده و میبینتش شرایط برای عادی شده.

اما کلا کلاس دوم یکم براش سنگین هست. ما یادمون هست که پسرمون تو طیف اوتیسم هست و دیر آموز هست. همین دیرآموزی باعث شده که از کلاس عقب بیفته. و روی اخلاق و رفتارش تو کلاس اثر گذاشته . دنبال مشاور هستیم . پسرمون اینقدر وضعیت بدی نداره که بره مدرسه استثنایی اما اینقدر هم اوکی نیست که مدرسه عادی بره

وضعیت یکم برزخی  شده واسمون. دارم چند جا پیگیری می‌کنیم که یه راهکار خوب پیدا کنیم. شاید با دارو تمرکزش رو بهبود بدیم تو همون مدرسه عالی بمونه .  یکی دو هفته باید وقت بگذاریم و نتیجه خوبی بگیریم.

در مورد پزشکی خب شرایط به من و پسرمون یکم سخت میشه  اما من حس کردم من که ام اس دارم الان مشکلی ندارم ممکنه چند سال دیگه مشکل پیدا کنم و نیاز مالی داشته باشیم. از طرفی آینده پسرمون با این شرایط احتمالا بهتر میشه واسه همین پذیرفتم که بره و پزشکی بخونه.

من هنوزم نتونستم ببخشمش هر رفتاری که میکنم فقط بخاطر آرامش پسرمون هست . رفتارم باهاش واقعا خوبه خیلی خوب تر از اون چیزی که باید باشه ولی به خودشم میگم من نمیتونم ببخشمت شاید تا سالها شاید هرگز.

فردا ۲۳ آبان هست یه روز خاص و فراموش نشدنی برای من.