-
پاسخ به یک پیام از مخاطبی عزیز
سهشنبه 7 بهمنماه سال 1404 10:26
یکی از مخاطبین لطف کرده بود و در یک پیام تجربه و توصیه کرده بود بهم. خب شرایط پاسخ مستقیم وجود ندارد به نظرم ایمیل صوری بود. در مورد مدرسه عادی و اینکه پسرم اونجا عذاب میکشه و اذیت میشه کاملا موافق هستم. خودمون به این نتیجه رسیدیم که پسرمون توانایی مدرسه عادی رو نداره. کلاس اول خوب بود واقعا و شاید ۷۰ درصد اول رو یاد...
-
نتیجه عوض شد
پنجشنبه 22 آبانماه سال 1404 19:52
بعد اعلام نتیجه کنکور بهم گفت بعضی وقت ها حس میکنم آه تو باعث میشه کنکور ور خراب کنم. منم گفتم ربطی به من ندارن تو این دنیا کلی خیانت و جنایت رخ میده طرف هم راحت زندگیش رو میکنه. من که نبخشیدمت ولی کنکور تو ربطی به من نداره. گفتم که رتبه کنکور همسرم حدود ۵۰۰۰ شده بود. مسافرت بودیم که سازمان سنجش اصلاحیه داد. تراز های...
-
بازم کنکور
یکشنبه 9 شهریورماه سال 1404 18:28
نتیجه کنکور اومد و بازم همسرم گریه کرد. راضی نبود . اون چیزی که میخواد قبول نمیشه. رتبه اش زیر ۵۰۰۰ شده اما دنبال ۲۰۰۰ میگشت دوباره به هم ریخته . به هر ریختگری که داره ناراحت کننده است. بعضی وقت ها میگم این عذابی که سر کنکورش میکشه شاید تاوان عذابی هست که به من داد چند سال گذشته بعضی وقت ها هم میگم ربط نداره اصلا
-
فقط به اهداف خودش فکر مکینه
یکشنبه 15 تیرماه سال 1404 14:33
چند روز پیش باهاش بحث کردم گفتم تو چی میخوای از زندگی! میخوای یکی باشه که ساپورتت کنه ؟ گفتم حس میکنم داری سواستفاده میکنی بخاطر شرایط پسرمون. تو فقط به کنکور فکر میکنی و به اهداف خودت نه قول هایی که دادی یادت مونده نه رفتارت قشنگ هست . من تو شرایط بدی هستم بخاطر آرامش پسرم دارم خیلی چیزا رو تحمل میکنم. دیگه امیدی...
-
گذشته ها آخرین بار ها
جمعه 16 خردادماه سال 1404 19:47
هیچ وقت نمی دونیم این آخرین باری هست که فلان کار رو می کنیم . هیچ وقت نمیدونستم ۲۴ ۲۵ سال پیش آخرین بازی هست که تو کوچه با دوستان فوتبال بازی میکنم هیچ وقت نمیدونستم این آخرین باری هست که سوار دوچرخه ام میشم این آخرین باری هست که فلان دوستم رو میبینم این آخرین باری بود که تو جمع دوستان شلم بازی می کردم. این آخرین...
-
آزمون الهی، تقدیر،کائنات یا ....
پنجشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1404 15:04
چند روز پیش داشتیم با همکاران بحث می کردیم. این بیماری هایی که خودمون یا عزیزانمون دچار هستن مخصوصا معلولیت ها یا نقص های دائمی دلیلش چیه؟!! البته هیچ کدوم نمیدونستن که من ام اس دارم و فرزندم هم اوتیسم هست. مثال های متفاوتی مطرح میشد و بیشتر من داشتم مثال مطرح می کردم و حتی زندگی خودم رو در قالب شرایط یکی از آشناها...
-
جیش
یکشنبه 26 اسفندماه سال 1403 13:09
دو هفته است درگیر مشکل جدیدی شدیم پسرمون ادرارش رو نگه نمیداره و خودش رو خیس میکنه. به فاصله خیلی کوتاه و به اندازه کم ادرار میکنه . اگر لباس زیر داشته باشه کمتر از چند دقیقه چند قطره ادرار میکنه اما اگر لباس زیر نداشته باشه خودش رو نگه میداره شب تا صبح هم اصلا نه بیدار میشه نه خودش رو خیس میکنه. چند متخصص مراجعه...
-
حال دل
چهارشنبه 19 دیماه سال 1403 21:24
امروز داشتم فکر می کردم که خیلی به من بدی کرده همسرم. یه جورایی شور و ذوق رو در من کشت. موهام زودتر از سنم سفید شد. یه بار بهش گفتم خیلی اتفاقا باید بیفته و خیلی زمان باید بگذره تا بتونم ببخشمت. مدتی هست رفتارش باهم خوب هست اما به دلم نمیشینه. با خودت کلنجار میرم فکر میکنم این حق من نبود. خیلی اذیت شدم و الان حال دلم...
-
الفبا
سهشنبه 29 آبانماه سال 1403 17:52
چند روز هست رابطه با همسرم بهتر شده . کلا حس میکنم یکم درک متقابل مون بهتر شده البته امیدوارم موقت نباشه . علتش هم اینه یه سری حرف ها جمعه بهش زدم و بهش فهموندم از رفتارهاش راضی نیستم. باید اصلاحاتی بوجود بیاره . در مورد پسرمون بیشتر همفکر شدیم. واقعا درست میگن غم اولاد آدم رو پیر میکنه. خب من مدت هاست متوجه شدم که...
-
۲۳ آبان
چهارشنبه 23 آبانماه سال 1403 16:48
امروز سالگرد یه روز خاص برای من هست . ۲۳ آبان. این مدت اتفاق خاصی رخ نداده. درگیر مدرسه و کلاس های درمانی پسرمون هستیم. همسرم درگیر درس و کنکورش هست. ارتباطمون کاملا معمولی هست به این شرایط عادت کردم دیگه . حوصله نوشتن هم ندارم خیلی
-
چالش های مدرسه
سهشنبه 10 مهرماه سال 1403 18:48
خب پسرمون از اول مهر رفته مدرسه مدرسه خصوصی هست و مثل پیش دبستانی یه مربی همراه داره که باهاش سر کلاس میشینه و یه جورایی جلوی شیطنت ها یا اقدامات غیر عادی پسرمون رو بگیره دو روز اول که سر کلاس بلند بلند حرف میزد اما به گفته مربیش بهتر شده و ساکت تر سر کلاس میشینه هر از گاهی هم جیغ زده گویا سر کلاس یه چالش دیگه سرویسش...
-
زندگی معمولی
پنجشنبه 18 مردادماه سال 1403 10:56
کمی هیجانات فروکش کرده در واقع خیلی فروکش کرده زندگی مون شده مثل سابق. این روزا فکر میکنم چرا سرنوشت من اینجوری شد؟! حسرت از دادن ها خیلی این روزا اذیتم میکنه . از دست دادن آدم های تکرار نشدنی احساسات تکرار نشدنی. بالاخره وجود عشق و علاقه در هر خانه ای الزامی هست وگرنه الکی عمر رو می گذرانیم. مگه چند بار زنده هستیم؟...
-
سنجش مدرسه
شنبه 19 خردادماه سال 1403 20:23
اواخر اردیبهشت بود که نوبت سنجش پسرمون برای مدرسه بود. پارسال باید می رفت مدرسه اما اصلا آماده نبود و قطعا سنجش مردود میشد و باید می رفت مدرسه استثنایی. خب پذیرش این برای من و همسرم خیلی سخت بود. تصمیم گرفتیم یک سال دیرتر بره مدرسه. تو این یکسال بصورت فشرده کلاس های گفتار درمانی و کاردرمانی رو ادامه دادیم. یه کلاس...
-
افکار در تنهایی
شنبه 15 اردیبهشتماه سال 1403 15:43
بعضی وقت ها فکر میکنم نباید این رفتارها رو می کردم. فکر میکنم فرصتی نیاید میدادم. عشق و احساسی نیست و من خودم رو گول میزنم. حس میکنم دل و احساسم به اون چیزی که میخواسته نرسیده. نه اینکه اتفاق جدیدی افتاده باشه اما این ها نشخوار های ذهنی من هستن. حس میکنم خیلی شکستنی ها شکسته و ممکنه هیچ وقت درست نشه. اون رضایتی که...
-
دو ماهی که گذشت
سهشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1403 22:43
رفتارش کم کم بهتر شد. اینبار متفاوت با گذشته. همش بهم میگفت چقدر صبوری کردی چقدر گذشتی هیچ کس اینجوری نمیکرد. نگاهش متفاوت شده بود. دقیقا دنبال اون چیزایی بود که من رو خوشحال میکرد من رو راضی می کرد. مثل سابق ازم می پرسید ناهار چی میخوای شام چی میخوای. به حالم و خستگی ایم اهمیت میداد. کاملا متفاوت شده بود. انگار...
-
ادامه ماجرا
سهشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1403 10:12
شروع کردم به صحبت کردن. خیلی سخت صحبت می کردم هم واژه ها رو راحت پیدا نمی کردم هم اینکه صحبت کردن در چنین موردی واقعا سخت هست. همسرم تمام مدت سرش پایین بود بالا نمیآورد. خاله اش هم زمین رو نگاه می کرد. خودمم چشم تو چشم کسی نمیشدم. از اول گفت. از اینکه بار اول بعد فوت پدرش با یکی ارتباط داشت . رابطه ای که بین ما خراب...
-
روزای سخت
یکشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1403 23:44
وقتی به زن دایی اش زنگ زدم و همه چیز رو گفتم ازش خواستم به دایی اش هم خبر بده من فقط طلاق می خواستم . بعد زنگ زدم به خاله اش. به اونم گفتم. خاله ای که نزدیک ترین آدم به مادرش بود و بچه ها هم بهترین رابطه رو تو فامیل دارن. قرار شد در اسرع وقت جلسه ای برگزار بشه و وضعیت همه چیز مشخص بشه . جلسه با حضور ما و سه نفری که در...
-
اتفاقات باور نکردنی
یکشنبه 29 بهمنماه سال 1402 23:20
دیروز میخواستم یه فایل رو پرینت کنم ریختمش تو گوشیم واسه کافی تلگرامش کردم که پرینت کنه برم بگیرم. همسرم هم گفت منم یه فایل دارم تو لپتاپم اونم پرینت کن. بعد رفتم از لپتاپش ایمیل کنم به خودم . ایمیل خودش باز بود با ایمیل خودش فرستادم. بعد رفتم تو ایمیل های ارسالی ببینم پیوست شده یا نه. دیدم تعدادی ایمیل به نام بابک...
-
ریخت و پاش
پنجشنبه 5 بهمنماه سال 1402 01:46
مدتی هست رابطه ما یکم سرد تر شده . رفتارهاش درک نکردن هاش برام آزار دهنده شده. کاش می فهمید همه رفتار های من تحمل های من گذشتن های من بخاطر پسرمون بوده نه چیز دیگه. امروز بهش گفتم من ازت راضی نیستم تو با رفتار هات خیلی منو آزار میدی. اصلا ازت راضی نیستم. واقعا دیگه کاری به احساسات و این چیزا ندارم فقط از نظر اقتصادی...
-
رابطه خوب یا معمولی!
یکشنبه 19 آذرماه سال 1402 14:29
اینکه میگم رابطه ما خوب هست یعنی اینکه ارتباطمون بدون تنش هست ولی خب حس میکنم عشق و احساسی هم این وسط نیست. فقط عاقلانه تر برخورد میکنیم با انتطاراتمون از هم. یه روز قبلا ها بهم گفت حس میکنم آینده مون با هم ساخته نمیشه تصوری از چند سال دیگه که با هم باشیم ندارم. واقعیت منم حس میکنم تو میان سالی و پیری اون کنارم نیست ....
-
سرماخوردیم
دوشنبه 13 آذرماه سال 1402 22:11
این مدت رابطه مون یکم بهتر شده. البته تا حدی سینوسی هست . اما در کل بهتر شده. پاییز بدی بود واقعا .سرما خوردگی بدی شایع شده همون به نوبت سرما خوردیم . پسرمون رو چند بار دکتر بردیم الان ۳ هفته است سرفه میکنه . دیشب دکتر بودیم دارو داد امیدوارم زود خوب خوب شه. خودمم که کسل هستم حال ندارم. آبریزش بینی دارم کلافه ام...
-
بیماری پسرمون
دوشنبه 8 آبانماه سال 1402 23:13
تقریبا یک ماه از ارسال قبلی میگذره. خیلی چیز جدیدی برای نوشتن ندارم. حس میکنم رفتارش با شیب ملایمی به سمت سرد شدن پیش میره. البته به خودش هم گفتم . اونم تکذیب کرد و گفت نه رفتارم عوض نشده و مشغله ذهنی زیادی دارم. در این مورد تا حدی حق داره. پسرمون الان ۱۱ روزه بصورت سیکلی دچار اسهال و استفراغ میشه. دو سه روز درگیر هست...
-
نشخوار ذهنی
جمعه 7 مهرماه سال 1402 12:21
من کلا آدمی هستم که از تغییرات می ترسم. علیرغم اینکه همه رو به ریسک کردن تشویق میکنم خودم همیشه سعی در حفظ شرایط موجود دارم. تصمیم های خوب میگیرم ولی پاشون پایبند نیستم. مثلا فلان دوره آموزشی رو ببینم و بعد فلان کارو بکنم. اگر یه وقفه بینش بیفته ممکنه رهاش کنم. البته همیشه اینجوری نیست ولی این اتفاق در اکثر تصمیم هام...
-
روزای بعد از تصمیم جدید
سهشنبه 14 شهریورماه سال 1402 13:25
خب اتفاق جدیدی نیفتاده که بخوام بنویسم. توی ذهنم حرف های قبلش مرور میشه پذیرش اینکه واقعا برگشته برام سخته . البته اون واقعا رفتارش عوض شده ظاهراً مشاوره هایی که میره باعث شده تفکرش عوض بشه. میگه من فکر می کردم استقلال یعنی اینکه جدا بشم ولی فهمیدم جدایی رابطی به مستقل شدن نداره. گفت میخوام باهات باشم و به اهدافش...
-
صحبت های غیر منتظره
دوشنبه 30 مردادماه سال 1402 22:51
دو روز قبل همسرم اومد پیشم و گفت حرف دارم باهات ادامه داد من خیلی فکر کردم در مورد آینده گفت نمیخوام جدا شم . میخوام باهات زندگی کنم میخوام برگردم به زندگی. تو خیلی صبوری کردی ازت ممنونم. من متوجه شدم اشتباه فکر می کردم و ... اگه تو هم موافق باشی جدا نشیم و سعی کنیم زندگی خوبی داشته باشیم . مونده بودم چی بگم. تمام...
-
خسته ام
جمعه 13 مردادماه سال 1402 13:16
این روز ها از نظر روحی حالم خوب نیست خیلی . بلاتکلیفی زندگی و رفتار های همسرم منو زجر میده. دوستام همه خارج از کشور هستن. یکی بچه دومشبه دنیا اومده یکی تو یه شرکت خوب استخدام شده یکی هم که ایرانه کارای مهاجرتش ردیف شده و بزودی میره. اما من اینجا تکلیف زندگیم هم مشخص نیست. ما هم می تونستیم مهاجران کنیم و زندگی خوبی...
-
بحران کم آبی
شنبه 31 تیرماه سال 1402 18:49
چند روز تولد بابام بود. یکم اوقاتش تلخ بود. بخاطر فشار آب بسیار پایین منطقه که عملا تو اوج مصرف آب نداشتن. کاری هم از دستش بر نمیومد. حالا چرا اوقاتش تلخ بود؟ چون حدود دو هفته دیگه خواهرم بعد از تقریبا ۵ سال میاد ایران و تو اوج گرما بابام نگران کم آبی هست. هر همین فشارش رو به مامانم وارد می. کرد و نق میزد سرش بعد روز...
-
جواب برادر ها و اتفاقات بعدش
یکشنبه 18 تیرماه سال 1402 21:45
به برادر هاش پیام مشترک دادم. اول این رو بگم که هر دو برادرش از من بزرگتر هستن. ایران هم نیستن. گفتم که زندگی ما تو این ۳ سال بهتر نشده بدتر هم شده رابطه عاطفی وجود نداره. این پیام رو میخواستم زودتر بدم اما صبر کردم سالگرد مادرتون بگذره کنکورش رو هم بده . اگه واقعا تاخیر و تعلل در تقسیم ارث بخاطر اینه که خواهرتون سر...
-
تصمیمات بعد از کنکورش
یکشنبه 18 تیرماه سال 1402 00:34
قبلا هم گفته بودم بعد کنکورش اقداماتی خواهم کرد. به خودش هم گفته بودم با داداش هات صحبت میکنم. امروز فرصت پیدا کردم صحبت کنم البته فایل صوتی فرستادم چون اونا زمانشون با اینجا یکی نیست و ممکنه سرکار باشن. چون میدونم طولانی میشه و الان انگشتم اذیت میشه ( سوغات ام اس) بعدا می نویسم چیا گفتیم .
-
گذشته
یکشنبه 11 تیرماه سال 1402 16:50
امروز ظهر دلم گرفته بود به نظرم همیشه نمیشه وایساد و جنگید بعضی وقت ها استراحت باید کرد. یاد خاطرات قدیم افتادم. چقدر شادی بود . چقدر دوست داشتم. چقدر رفت آمد خانوادگی بود. چقدر صمیمیت بود. دلم برای خندیدن بدون دغدغه تنگ شده دلم برای عشق تنگ شده. دلم برای داشتن یه زندگی آروم و با محبت تنگ شده. دلم برای سلامتی تنگ شده...