خانه عناوین مطالب تماس با من

احساس سوخته

احساس سوخته

پیوندها

  • اینجا صحبت از یه عشق واقعیه...

دسته‌ها

  • پیشی نامه 48
  • جوجو نامه 78
  • الکی پلکی 9

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • پاسخ به یک پیام از مخاطبی عزیز
  • نتیجه عوض شد
  • بازم کنکور
  • فقط به اهداف خودش فکر مکینه
  • گذشته ها آخرین بار ها
  • آزمون الهی، تقدیر،کائنات یا ....
  • جیش
  • حال دل
  • الفبا
  • ۲۳ آبان
  • چالش های مدرسه
  • زندگی معمولی
  • سنجش مدرسه
  • افکار در تنهایی
  • دو ماهی که گذشت

نویسندگان

  • پیشی 187
  • جوجو 25
  • جوجو 69

بایگانی

  • بهمن 1404 1
  • آبان 1404 1
  • شهریور 1404 1
  • تیر 1404 1
  • خرداد 1404 1
  • اردیبهشت 1404 1
  • اسفند 1403 1
  • دی 1403 1
  • آبان 1403 2
  • مهر 1403 1
  • مرداد 1403 1
  • خرداد 1403 1
  • اردیبهشت 1403 4
  • بهمن 1402 2
  • آذر 1402 2
  • آبان 1402 1
  • مهر 1402 1
  • شهریور 1402 1
  • مرداد 1402 2
  • تیر 1402 5
  • خرداد 1402 2
  • اردیبهشت 1402 4
  • فروردین 1402 3
  • اسفند 1401 1
  • بهمن 1401 3
  • دی 1401 1
  • آذر 1401 2
  • شهریور 1401 2
  • مرداد 1401 1
  • اردیبهشت 1401 5
  • فروردین 1401 1
  • اسفند 1400 1
  • دی 1400 1
  • آذر 1400 1
  • آبان 1400 3
  • مهر 1400 6
  • شهریور 1400 5
  • مرداد 1400 9
  • تیر 1400 7
  • اردیبهشت 1400 2
  • فروردین 1400 1
  • اسفند 1399 2
  • بهمن 1399 2
  • دی 1399 3
  • مهر 1399 1
  • خرداد 1399 1
  • اردیبهشت 1399 2
  • آبان 1398 1
  • شهریور 1398 1
  • اردیبهشت 1398 1
  • اردیبهشت 1397 1
  • اسفند 1396 1
  • مهر 1396 1
  • شهریور 1396 1
  • بهمن 1395 2
  • دی 1395 1
  • آذر 1395 1
  • مرداد 1395 1
  • خرداد 1395 3
  • اردیبهشت 1395 2
  • اسفند 1394 2
  • آذر 1394 2
  • مرداد 1394 1
  • اردیبهشت 1394 3
  • فروردین 1394 2
  • آذر 1393 1
  • مهر 1393 1
  • اسفند 1392 1
  • دی 1392 3
  • شهریور 1392 1
  • تیر 1392 1
  • اردیبهشت 1392 3
  • فروردین 1392 1
  • اسفند 1391 1
  • بهمن 1391 2
  • دی 1391 1
  • آذر 1391 2
  • آبان 1391 2
  • مهر 1391 2
  • شهریور 1391 3
  • مرداد 1391 3
  • تیر 1391 1
  • اردیبهشت 1391 9
  • فروردین 1391 1
  • اسفند 1390 3
  • بهمن 1390 2
  • آذر 1390 1
  • آبان 1390 1
  • مهر 1390 2
  • شهریور 1390 6
  • مرداد 1390 3
  • تیر 1390 4
  • خرداد 1390 18
  • اردیبهشت 1390 5
  • فروردین 1390 5
  • اسفند 1389 4
  • بهمن 1389 4
  • دی 1389 3
  • آذر 1389 8
  • آبان 1389 1
  • مهر 1389 4
  • شهریور 1389 9
  • مرداد 1389 25

آمار : 317267 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • خانم مدیر پنج‌شنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1400 02:06
    امروز یه استاتوس در مورد تاوان دادن و دل شکستن گذاشتم در واقع یه پیام بود خطاب به خودم و دوست داشتم مینا ببینتش و اتفاقاً مینا دید و جواب داد آیا فایده داره!؟ بعدش کلی چت کردیم فهمیدم مدیر دبستان شده بازم ازش حلالیت طلبیدم و بازم خیلی درد کشیده جوابمو نداد. ولی چت باهاش حس خوبی بهم میداد واقعا حس خوبی داشتم امیدوارم...
  • مینا جمعه 13 فروردین‌ماه سال 1400 03:24
    قبل از آشنایی با تو با مینا بودم دختری مهربون و با اخلاق و البته یکم هم مغرور. رابطه خیلی خوبی داشتیم. واقعا همدیگه رو دوست داشتیم هنوز به ام اس مبتلا نشده بودم. تو اومدی و حسابی به من ابراز علاقه کردی با اینکه می دونستی مینا هست. منم تو رو انتخاب کردم. یه طرفه با مینا کات کردم جوابش رو ندادم در حقش نامردی کردم. سه...
  • تاوان یکشنبه 17 اسفند‌ماه سال 1399 22:50
    این روز ها من درگیر حمله نصفه و نیمه ام اس هستم اونم بعد از 10 سال که حمله ای نداشتم اینقدر استرس و فشار بهم وارد شد که بالاخره کار دستم داد. و تو همچنان بی خیال و درگیر درس و احساسات احمقانه هستی هر چند کمترش کردی اما می دونم هنوز احساست مال اونه. حتی حاضر شدی تمام مهریه ات رو ببخشی ولی من رسوایی راه نندازم. این رو...
  • دل نوشته دوشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1399 23:34
    خدایا دلم خیلی گرفته. حالم خیلی عجیبه تا کی باید تحمل کنم تا کی صبر کنم خودت کمکم کن که توانا ترینی
  • برگشتن یا خریدن وقت؟ سه‌شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1399 23:28
    بهم میگی اشتباه کردی میگی نباید دچار این رابطه احساسی میشدی اما من نمی تونم بپذیرم. چون تو با همه حرف ها و نصیحت های من بازم احساس فراوانی به اون پسره داشتی. فقط دلت رو زدی به دریا و مطرحش کردی و اون کاملا برخورد نهی آمیز کرد باهات. وقتی فهمیدی راه به جایی نمی بری میگی برگشتی؟ می خوای باور کنم؟ می خوای بگم آره راست...
  • بعضی رفتار ها فراموش نمیشن هیچ وقت. شنبه 18 بهمن‌ماه سال 1399 23:48
    وقتی دوباره به انحراف کشیده شدی ولی اسمش رو گذاشتی احساس خاص ازت نا امید شدم. کدوم زن متاهلی که به شوهرش تعهد داره به خودش اجازه میده عاشق معلم کنکورش بشه که اونم 7 سال ازش کوچیکتره؟ تازه اسمش رو هم بذاره احساس خاص. نشانه ای از خدا. این رو به هر کسی بگی اسمش هرزگی و بی بند و باری هست. تازه خونه اون اصلا توجهی بهت...
  • زندگی بدون عشق؟ هرگز شنبه 20 دی‌ماه سال 1399 21:28
    دوست دارم بنویسم از این روزا از روزایی که داری من رو عذاب میدی از روزایی که خیلی جدی دارم به آینده جدید فکر می کنم. 10 سال پیش همه زندگی تو بودم البته به گفته خودت. چقدر عقشم و نفسم و عمر می گفتی بهم. چقدر برا ت مهم بودم. اما حالا چی؟ هیچ توجهی نداری با اینکه ام اس تاثیری روی من نداشته ولی تو اصرار داری که ام اس من...
  • خداوندا تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری یکشنبه 7 دی‌ماه سال 1399 13:06
    خدایا؛ عاشقان را با غمِ عشق، آشنا کن… ز غم های دگر؛ غیر از غمِ عشقت، رها کن تو خود گفتی؛ که در قلب شکسته خانه داری… شکسته قلب من؛ جانا! به عهد خود وفا کن… خدایا؛ بی پناهم… ز تو، جز تو نخواهم… اگر عشقت گناه است؛ ببین غرقِ گناهم!
  • دروغگویی چهارشنبه 3 دی‌ماه سال 1399 08:59
    ازت انتظار نداشتم دروغ بگی. از اعتماد من سو استفاده کنی. دروغ همه حریم ها و اعتماد ها رو از بین می بره. وقتی به کسی دروغ بگی حتی دیگه دوست دارم گفتن ها هم می تونه دروغ باشه. نه فقط دوست دارم ها همه چیز لبخند ها محبت ها و ... همه چیز می تونه دروغ باشه. کاش آدم ها دروغ نمی گفتن.
  • سمی به نام مقایسه دوشنبه 21 مهر‌ماه سال 1399 16:45
    زندگی ما نباید با زندگی دیگه ای مقایسه بشه! از هیچ نظر نباید مقایسه بشه. هیچ کس در جایگاه و شرایط دیگری نیست. این مقایسه ها سم هست سم که به روابط بین آدم ها تزریق میشه. باطن زندگی بقیه رو که نمیبینی!
  • دنیای این روزای ما شنبه 24 خرداد‌ماه سال 1399 23:29
    دنیای این روزای ما شده چند تا چیز اخبار کرونا گرانی و تورم بورس و کد بورسی و احراز هویت اما مشکلات اقتصادی خیلی داره جامعه رو آزار میده. امید به آینده خیلی کم شده. امید به بهبود وضعیت نیست بهمون ثابت شده مردم اخمو شدن کسی نمی خنده کسی حواسش به دو رو ورش نیست. امروز صبح می خواستم برم سرکار تصمیم گرفتم عجله نکنم ۱۰...
  • جملات عجیب صبح زود چهارشنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1399 21:26
    امروز صبح زود از خواب بیدار شدم که برم سرکار. جوجو بیدار بود. در واقع نخوابیده بود اصلا. بخاطر درد گلوش و طولانی شدنش نگرانی زیادی داشته.کرونا هم که دیگه قوز بالا قوز. کلی سرچ کرده بود شب تا صبح. اما چیزی که بهم گفت کلی دلم رو شکست. گفت ممکنه گلو درد مزمنش بخاطر ویروسی بنام ebv باشه که خیلی طول میکشه که خوب شه. گفتم...
  • این ایام سه‌شنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1399 22:31
    هر چی پسرم بزرگتر میشه نگرانی های من بیشتر میشه. سه سال و یک ماه سن داره. حرف نمیزنه. به اسمش واکنش نداره. خیلی نگرانم. کابوسی به نام اوتیسم همه چیزم رو به هم میریزه. به هیچ کسم نمیشه گفت نمیشه مطرحش کرد. حتی به جوجو هم نمیگم نگرانی هام رو. اونم به من نمیگه. اصلا جرات نداریم در موردش با هم صحبت کنیم. فقط یه سری کلاس...
  • کنکاش ارشیو جمعه 3 آبان‌ماه سال 1398 00:52
    امشب نشستم و ارشیو دی وی دی هام رو نگاه می کنم. از عکس های ۱۵ سال پیش تا سال ۸۹ عکس های دانشگاه عکس های خوابگاه. جمشیدیه، دربند و ... چقدر بچه بودیم چه دورانی بود . اوج دغدغه مون میان ترم و پایان ترم بود آهنگ های ستار و داریوش که گلچین کرده بودم رو گوش میدم. عکس ها رو مرور می کنم. همه از ایران رفتن فقط دو سه نفر...
  • خدایی که در این نزدیکی نیست پنج‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1398 13:06
    دم صبح شیرین ترین خواب زندگیم رو دیدم. پسرم کنار نشسته بود و باهام با همون زبون بچگی حرف میزد. چقدر لذت بخش بود. وقتی بیدار شدم کنارم بود یه لحظه فکر کردم داره باهام حرف میزنم گفتم بابا چی گفتی قربونت برم دوباره بگو. اما چیزی نگفت مثل همیشه. الان دو سال و پنج ماهش هست و هیچی نمیگه حتی مامان بابا. کاش همش خواب بودم....
  • نگران پسرمم شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1398 19:19
    پسرم دو سال و یک ماهش شده. خیلی نگرانشم. فعلا که حرف نمیزنه. از خیلی از محیط ها فراری هسترمثل پارک و وسایل بازی . با بچه ها ارتباط برقرار نمی کنه خدایا نکنه مشکل داشته باشه این اصلا عدالت نیست خدا. دوست ندارم امتحان هم باشه چون حتما مردودم خسته شدم از امتحاناتت. ام اس برام بس نبود دیگه چکار به بچه ام داری. خدایی که...
  • حادثه در جاده دوشنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1397 23:06
    امشب یه اتفاق خیلی بد تو جاده افتاد. داشتم رانندگی می کردم سرعتم تقریبا 95 بود و داشت کمتر هم میشد نزدیک به ایست بازرسی بودم. یهو دیدم جلوم دقیقا وسط جاده یه لاستیک کامیون افتاده سریع فرمون رو پیچوندم و ازش رد شدم. سمت راست جاده هم یه کامیون پارک کرده بود چراغاش روشن بود. تو ذهنم داشتم سریع مرور می کردم که خدا رو شکر...
  • زمستان پنج‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1396 09:26
    هنوزم بعضی وقت ها بحث می کنیم البته همه زن و شوهر ها بحث می کنن اما بحث های ما ریشه هایی در ماجراهای گذشته داره ماجراهایی که تو نقش اولش بودی نمی دونم شاید انتظارات من زیادباشه شاید هم از نظر روحی هنوز نتونستم به شرایط پایدار برسم آخه مشکلات یکی دو تا نیست هر روز یه مشکل تازه پیدا میشه شایدم تو رفتارت اشتباهه به هر...
  • خواب های عجیب یکشنبه 2 مهر‌ماه سال 1396 16:59
    هفت سال پیش خوابی دیدم که تعبیرش این بود "دشمنی قوی و دلیر ولی کریم پیدا می کنم که توان شکست دادنش رو ندارم اما باهام مدارا می کنه." بعد مدتی این دشمن به ابتلام به ام اس تعبیر شد. واقعا هم نمی شه شکستش داد اما اونم باهام مدارا می کنه چند شب پیش بازم خوابی دیدم عجیب! خواب دیدم تو کوهستان هستم و یه زیر خاکی...
  • بعد از چند ماه جمعه 10 شهریور‌ماه سال 1396 21:35
    بعد از چند ماه دارم بازم به خاطرات این چند ماه فکر می کنم. تو این مدت رابطه ما خوب بود مخصوصا اینکه جوجو باردار بود و باید بیشتر حواسم بهش بود. جوجو وضع حمل کرد و فندق بابا اومد زندگیمون رو قشنگ تر کرد. چقدر شیرینی بابایی. به قول جوجو فندق بلا ملوس ملوس سرندپیتی با وجود گذشته زمان و این همه شیرینی فندق خان ،اما بعضی...
  • حس تو شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1395 22:44
    چکارت کنم من جوجوی عزیزم امکان نداره حس تو از یاد این خونه بره دردی که با عشق اومده با مرگ میتونه بره دنیامو دادم دست تو از هر طرف بن بست شه جدا کجا دیدی کسی با قاتلش همدست شه تب میکنم از فکر تو تا با خودم همدرد شم صدتا زمستونم بیاد امکان نداره سرد شم شاید تمام عمرمو درگیره ویرونی کنی اما بدون با عشق من کاری نمیتونی...
  • تصادف وحشتناک جمعه 8 بهمن‌ماه سال 1395 23:32
    چه روزی بود امروز خیلی اصرار داشتم با ماشین خودم برم محل کارم اما جوجو اصرار داشت با اتوبوس بین شهری برم. بالاخره تصمیم گرفتیم با اتوبوس برم. برای همین رفتم دروازه قران خواستم برم اونور خیابون. خیابون اونجا هم که عریض و راننده ها هم تند می رفتن. وسط خیابون بودم یه ماشن سمت چپم بود یکی سمت راست یکی هم از روبرو اومد....
  • جوجو شکم گنده دوشنبه 27 دی‌ماه سال 1395 20:19
    بعضی وقت ها سر به سرت می ذارم و میگم چقدر گفتم این همه پر خوری نکن بیا دیدی چقدر شکمت گنده شده؟ بعدش میگم شایدم پر خوری نبوده و ..... (سانسور ) وقتایی که پیشتم شکمت رو میگیرم تکون هاش رو حس می کنم بعضی وقت ها لگد هاش رو، خیلی لحظه های خوبیه .اما وقتی که بر می گردم سرکار هم تنها میشم و هم نگران. بعضی وقت ها هم بعضی فکر...
  • سه نفر یکشنبه 14 آذر‌ماه سال 1395 00:04
    داریم سه نفر میشم من و تو و یه هدیه از طرف خدا چون این هدیه ناخواسته بود کلی منو دعوا کردی اما الان کلی دوست داری خدایا بخاطر این هدیه ازت ممنونم
  • ادامه روز های خوب دوشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1395 17:52
    خدا رو شکر که روزهای خوبمون ادامه دار شده امیدوارم زندگیمون همین طوری خوب خوب ادامه پیدا کنه تا روزهای تلخ کمرنگ تر و کمرنگ تر بشن مسافرت خیلی خوبی رو سپری کردیم. 25 روز دور از استرس و کار بودیم و چقدر خوش گذشت. مسافرتی که واقعا به موقع و مناسب برنامه ریزی شده بود. الان زیر تلویزیونمون شده پر از نماد از جاهایی که...
  • آرامش یا سردی؟ یکشنبه 30 خرداد‌ماه سال 1395 21:32
    یه آرامش خاص تو این روز های زندگیمون بر قراره نمی تونم این یعنی پایان تنش ها یا یعنی سردی رابطه ها! چون هر کس پی کار خودشه تو که سرت تو گوشیته و با دوستان چت می کنی منم سرم تو لپتاپه یا تلویزیون نگاه می کنم. چقدر دوست دارم برگردیم شیراز اون روزای اولی که اینجا بودم بخاطر شرایط زندگیمون نتونستم دوست صمیمی پیدا کنم و...
  • اسطوره شنبه 15 خرداد‌ماه سال 1395 14:25
    بدترین درد تویه دنیا اینه که تویه خونه ی خودت غریب باشی همه چی واست فراهم باشه و اما تو از اونا بی نصیب باشی تویه خونه ی خودت حس کنی که آدما محل تو نمیذارن خیلی تلخه فک کتی تو جمعشون تو رو حتی به حساب نمیارن اما وقتی که میری اون آدما میسازن ازت یه اسطوره ی پاک میشی پهلوون میشی یه قهرمان وقتی که تنت بره به زیره خاک اما...
  • بازم دلم گرفته دوشنبه 10 خرداد‌ماه سال 1395 18:42
    بازم دلم گرفته ... بی هیچ دلیلی بی هیچ دلیلی که نه اما دلیلش برمیگرده به گذشته نه الان می بینم تغییر کردی می بینم به زندگی بیشتر می رسی وقت میذاری زحمت میکشی خسته هستی اما بازم سعی می کنی زندگیت رو بسازی اما من خیلی زود دلم میگیره خیلی زود آزرده میشم قبلا مثل یه ظرف خالی بودم. اما الان مثل یه ظرف لبالب هستم با...
  • شروع روزهای خوب جمعه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1395 15:34
    یعنی باور کنم شروع روزهای خوب رو؟ امیدوارم این آرامش موقتی نباشه
  • زندگی با من چه کرد! دوشنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1395 18:09
    دو تا اتفاق باعث شد زندگی برام قشنگ نباشه یعنی با این دو تا اتفاق دیگه هر اتفاق دیگه ای برام قابل هضم هست. روزی که فهمیدم ام اس دارم فکر می کردم دیگه از این بدتر نمیشه اما خیلی زود ام اس رو پذیرفتم و باهاش زندگی کردم تا اینکه بعد از 6 سال از ام اس، اتفاق دوم افتاد. هنوز باورم نمیشه زنم بهم خیانت کرده!! هنوز فکر می کنم...
  • 281
  • 1
  • 2
  • 3
  • صفحه 4
  • 5
  • ...
  • 10