-
حالا دیگه غرورت شکسته
یکشنبه 23 اسفندماه سال 1394 21:09
الان رفتی پیش مشاور تا بتونی با خودت کنار بیای چند روز پیش فهمیدی با یه آدم پست هوس باز رابطه پنهانی داشتی نه یه آدم خوب و صادق!!! حالا تو به قول خودت شکستی و غرورت نابود شده .... حس می کنی ازت سو استفاده شده ... اما من چی بگم ؟ چه هوس باز چه مومن به هر حال مرتیکه عوضی با اینکه خودش زن داته با زن من یعنی یه زن شوهر...
-
باورم نمیشه هنوز
پنجشنبه 13 اسفندماه سال 1394 13:46
هنوز باورم نمیشه که با یکی رابطه داشتی هرچند میگی رابطه فقط تلفنی و ... بوده هر چند میگی کار به جاهای باریک نکشید هر چند نمیخوام کنکاش کنم و جزئیات رو بفهمم باورم نمیشه با من اینکارو کردی منی که عاشقانه و صادقانه بهت وفادار بودم باورم نمیشه چند ماه به یکی میگفتی دوست دارم چند ماه که هیچی باورم نمیشه حتی یک بار به یکی...
-
این روزا
دوشنبه 23 آذرماه سال 1394 21:12
این روزا خیلی دلم میگیره این روزا خیلی به روزای اول زندگیمون فکر میکنم من عوض شدم؟ تو عوض شدی؟ زندگی تکراری شده؟ نمی دونم دلیلش چیه که واسه هم وقت نداریم نمیدونم چرا وقتی باهات حرف میزنم از زندگی میگم از انتظاراتم میگم فقط چند ساعت اثر داره چرا زندگی اینطوری شده؟ تمام وقتت شده کارت حسودی نمی کنم وقتی می بینم این قدر...
-
جوجوی سرگرم
دوشنبه 2 آذرماه سال 1394 21:56
جوجو سرش گرم شده توجهش کم کار و درس بعدشم واتساپ و تلگرام همین دیگه...
-
روزهای سخت
پنجشنبه 8 مردادماه سال 1394 23:28
درگذشت پدرت عزیزت خیلی دردناک بود بهت تسلیت میگم جوجوی عزیزم این روزها خیلی سخت میگذره حرفی نیست جز آرزوی صبوری و تحمل
-
خدا خودت درستش کن
دوشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1394 22:31
83 امین روزی که جوجو تو خونه اش نیست هم گذشت. میدونی چقدر سخت میگذره میدونی. میدونم تو هم شرایطتت خوب نیست می دونم. تو رفتی واسه پرستاری از پدرجون فقط خدا می تونه پدرجون رو بهمون برگردونه خدایا میدونی چقدر خسته شدیم میدونی خدایا میدونی جوجوم چقدر لاغر شده چقدر ضعیف شده چقدر روحیه اش ضعیف شده می دونی خدایا واقعا لذت...
-
یادم تو را فراموش
سهشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1394 20:16
جوجو خانم دیروز سالگرد نامزدیمون بود یادت رفت. سالگرد عقدمونم که یادت رفته بود. فقط سالگرد عروسی یادت بود. میدونم ذهنت درگیره میدونم مشغله فکری داری اما هیچ غذری پذیرفته نیست خاااااانم!!!
-
سفر شبانه
یکشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1394 00:02
یادش بخیر از سر کار اومده بودم تا عصر پیش مامان اینا بودم خسته هم بودم. اما باید می رفتیم یه روستای دور افتاده گفتی صبح زود بریم اما با توجه به تعریف هایی که شنیده بودم باید شب می رفتیم. تصمیم گرفتیم بخوابیم و 2.5 بیدار شیم راه بیفتیم تا 4 اونجا باشیم. 2.5 بیدار شدیم! دو تایی خون شدیم تو رگ جاده! کم کم از شهر دور شدیم...
-
سالگرد ازدواج
دوشنبه 31 فروردینماه سال 1394 00:15
سالگرد ازدواجمون مبارک جوجوی من میدونم امسال دل و دماغ نداری و ذهنت درگیره. امیدوارم دلت شاد باشه و پدر خیلی زود خوب شن. دوست دارم
-
تقدیم به جوجوی خودم
دوشنبه 10 فروردینماه سال 1394 21:41
دلم قهوه میخواد ، همین حالا با تو مثه قهوه آروم، بنوشم صداتـــو یه نور ملایم ، یه آهنگ اروم به تو خیره با شم با چشمای … نگـــــــــات حال منو خوب می کنه خوب بلده ، ببین فال من از چشمای تو خوب اومده دلـــــــم ، خیلی داره از دیدنت ذوق می کنه تو هم ، داره دلت به سمت من سوق میکنه همین حالا میخوام ، به تو خیره باشم اونی...
-
برای با تو بودنم یه راهی پیدا می کنم.
چهارشنبه 26 آذرماه سال 1393 23:47
تقدیم با عشق به تنها ستاره قلبم برای باتو بودنم یه راهی پیدا میکنم موهاتو می بافی ببین دونه دونه وا میکنم من مگه میذارم بری که دنیا رنگ غم بشه یخ میزنه دستام اگه گرمی دستات کم بشه ♫♫♫ من مگه میذارم بری برای چی دلواپسی یه جا تو قلبم داری که نمیدمش به هیچ کسی اونقده عاشقت شدم همه حسادت میکنن به من دیوونه دارن یه شهر...
-
بعد از مدت ها
پنجشنبه 3 مهرماه سال 1393 12:31
یعنی جوجوی تنبلی دارم هیشکی نداره قرار بود اینجا تند تند مطلب بذاری اما اووووووووووو کی آخرین مطلب رو گذاشتی البته حق داری ها داری واسه ارشد می خونی سرت شلوغه دوست دارم عشقم.
-
سالگرد عقد
سهشنبه 27 اسفندماه سال 1392 20:57
یکشنبه بود آخرای شب شاهانه نشسته بودم پای لپ تاپ که یهو سیندرای زندگیم با یه آرایش خوشکل و لباس خوشکل تر اومد جلوم گفت سالگرد عقدمون مبارک. یه نگاه به ساعت کردم یه یاداوری تقویم تو ذهنم. 12 شب بود یعنی دقیقا اولین لحظه روز دوشنبه. بعدش هم یه سری خاطرات رو با هم مرور کردیم خوشی ها ناراحتی ها لحظه های به یاد موندنی و...
-
شب سرد و مخوف
شنبه 14 دیماه سال 1392 21:17
جمعه دست خالی یعنی بدون دارو برگشتیم صفاسیتی! دارو ها هم که واسه ام اس هست و باید تزریق شه. بابام امروز دارو ها رو تهیه کرد و رفت ترمینال که دارو ها رو بفرسته اماهیچ اتوبوسی قبول نمی کرد که دارو ها رو بیاره یکی می گفت یادم میره سط راه وایسم یکی می گفت تو راه بهم گیر میدن میگن این چیه یکی گفته دردسر قبول نمی کنم یارو...
-
خاطرات مرطوب
یکشنبه 8 دیماه سال 1392 21:16
امروز می خوام از حموم بگم. مگه دمای بدن همه 37 درجه نیست؟ پس چرا تو حموم یا من باید بسوزم یا جوجو یخ بزنه؟ ما اصلا تو حموم با هم تفاهم نداریم. البته من منطقی هستما مثل همیشه این جوجو خانومه که زود سردش میشه. اما خاطره اصلی یکی دو ماه بعد عروسی مون مجبور بودیم واسه دوره آموزش بریم شیراز. وقتی هم شیرازیم یا خونه بابای...
-
قندیل می بندیم.
جمعه 6 دیماه سال 1392 20:17
اینجا صفاسیتی دمای هوا -12 درجه کل خونه زندگیمون شده یه فرش 6 متری اونم نه همه مساحتش.... فقط اون قسمتیش که چسبیده به بخاری .... جوجو که الان پاهاشو زده به بخاری بلند بلند درس میخون واسه کنکور ارشد .... منم که الکم رو آویختم و تو نت برای خودم می چرخم. دو سه روز پیش که داشتم می رفتم شرکت تو یه دور برگردون یهو پیچیدم...
-
آهای آقا دزده کجا کجا (کصافط)
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1392 23:49
از 21 مرداد اومدیم شیراز واسه دوره آموزشی من شهر جدیدمون رو فعلا ترک کردیم و البته خونه جدیدمون رو. طبقه بالای یه خونه رو اجاره کردیم و صابخونه هم طبقه پایین میشینه. جمعه می خواستم کم کم آماده شم بخوابم واسه کلاس های دوره آموزشی سرحال باشم که صابخونه زنگ زد. گفت دزد اومده خونه دو تامون رو به هم ریخته از ما که چیزی...
-
نگاش کن
چهارشنبه 12 تیرماه سال 1392 00:02
جوجو که اصلا اینورا نمیاد الانم نشسته با گوشیم انگری بردز بازی می کن. همچین با هیجان بازی می کنه کلی ذوقش رو می کنم. قبلا می رفتیم یه طالبی هم می خریدیم جوجو اینجا رو می ترکوند اما الان سه هفته است ماشین خریدیم اصلا نمیگه خرت به چند؟ انگار یادش رفته اینجا هم وجود داشته. یه ریو خریدیم و باهاش مسافرت که نه اما تا شهر...
-
شب تنهاییم
یکشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1392 23:04
رفتی و روح رو از خونه مون بردی 3 روز زندگی جدیدمون رو تو خونه خودمون شروع کرده بودیم که مجبور شدی 3 روز تنهام بذاری. جدا شدن ازت سخت ترین جدایی زندگیم بود. همش دارم این آهنگ رو گوش میدم که اون روز وقتی داشتی واسم شام می پختی بهت گفتم آهنگ تقدیمی هست. یه چیکه شادی یه مشت ستاره یه دل که هیچ وقت آروم نداره ما با همینا...
-
جشن تو جشن تموم خوبیاست تولدت مبارک عشقم
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 20:48
کلللللللللللللللللللل هورا همه دست سوت آها ای جونم بلههههههههههه امروز تولد عشقمه.تولد یکی یه دونم تاج سرم همسر عزیز تر از جونم. کسی که جونم می ره واسش هوراااااااااا.نبینم کسی ناراحت باشه یا اخم کنه ها امروز همه باید بخندن و شاد باشن.آخه فرشته ی من به دنیا اومده همچین روزی آخ قربون قد و بالات بشم من مرد افتاده و پخته...
-
باشکوه ترین جشن زندگی جوجو و پیشی بر پا شد
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 20:16
آخخخخخخخخخخ خدایا بالاخره ما هم شرعا هم عرفا زن و شوهر شدیم.واااااااااااااای روزی که این سایت و ساختیم به عشق این بودیم که 1 روز خبر عروسیمون و به هم رسیدنمو توش ثبت کنیم. بلهههههههههههههههه بالاخره در تاریخ 28/1/92 ما دو تا همه جور مال هم شدیم.وای به خدا انقدر قداست و شکوه و قشنگی داره که از ذوق نوشتنشم اشک تو چشام...
-
من و تو هر دو عاشق حالا به هم رسیدیم
یکشنبه 18 فروردینماه سال 1392 23:34
مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ سلام سلام سلام الهی من فدات بشم عزیز دلم پیشی من به خدا خودتم می دونی که چقد دوست دارم بیام و تک تک لحظه های قشنگ با تو بودن و ثبت کنم همه کسم اما چند تا مسئله هست یکی اینکه جوجو خیلی جیک جیکو و ریزه میزه گو اگه مثل پیشیش کم گوی و گزیده گوی بود که خوب...
-
بالاخره زن و شوهر شدیم!
دوشنبه 28 اسفندماه سال 1391 15:43
جوجو تو که این ورا نمیای. اومدم بنویسم بالاخره عقد کردیم و رسما زن و شوهر شدیم. ایشاله که سالیان سال مثل همین روز ها شاد و خوشبخت باشیم. دوست دارم عشق پاکم.
-
ماجرای کت و شلوار دامادی پیشیم
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1391 23:33
مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ فدای پیشی خوش اندامم بشم امروز نیت کردیم بریم واسه عشقم ست کت و شلوار دومادیشو بگیریم قربون قد و بالاش برم من.جوجو هم ۱ کلک رشتی واسه مسئول گرانقدرش اومد و امروز و استعلاجی گرفت اما خداییش به خاطر بی خوابی دیشب و سردرد و اینا هم نمی تونستم برم .صبح بلند شدم بهتر بودم...
-
اولین قدم خرید عروسی
سهشنبه 3 بهمنماه سال 1391 23:47
ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ هورا هورا بالاخره امروز طلسم شکست وبا پیشیم رفتیم و اولین خرید عروسی و کردیم.امروز از سر کار که اومدم خیلی خسته بودم ۱ کم خوابیدم (هممممم کم بوووووووود ) اخه واسه خرید باید فرش باشی خلاصه حدود ساعت ۵ بود که پیشیم اومد و اولا بلهههههه آخ و اوخ و وای و ووی. قرار بود...
-
یه بهار دیگه
شنبه 16 دیماه سال 1391 22:30
ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ الهی من فدای پیشیم شم امروز سر 1 قضیه جوجو باعث ناراحتی پیشیش شد اما زود زود زود تموم شد و دوباره بهار عشق قشنگشون اومد. دوس ندارم بگم سر چی بود چون خیلی جالب نیست که تو محیط پر از عشقمون از دلیل دلخوریا بگم.الهی من قربونت برم زندگی من همیشه خدارو به...
-
شمارش معکوس زندگی
دوشنبه 13 آذرماه سال 1391 22:48
چه بخوایم چه نخوایم هر روز که میگذره یک روز به مرگمون نزدیک تر میشیم مرگی که نمیدونیم کی هست؟ فرداست؟ چند ماه دیگه؟ چند سال؟ اما یه روز از عمر گذشت و بر نمیگرده یه روز زمستونی! بعضی روزهامون زمستونی هست ما کم هستن. ولی نسبت به اوایل زمستونامون هم بیشتره هم طولانی تر شاید ....
-
عشقت آخرین پناهه
چهارشنبه 8 آذرماه سال 1391 23:21
نمی دونم که این روزا، توی دلت چی میگذره من هنوزم فکر توام، اما دلت بی خبره نمی دونم چطور باید، حرفمو راحت بزنم فقط بدون تو قصّمون، من دلتو نمی شکنم قشنگ ترین لحظه ی عمر، لحظه ی با تو بودنه حتی اگه نباشی تو، عطر تن تو با منه احساس قلب من شده، بودنِ با تو تا ابد نمی شه حتی توی خواب، قید نگاه تو رو زد خوب می دونم که گوش...
-
سرویس عروسی کلللللللللللل
سهشنبه 16 آبانماه سال 1391 00:36
ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ بالاخره امروز جوجو و پیشیش نفتن به سلامتی سرویس عروسیشون و خریدن. نمی دونید چقدر قشنگ و چقدر دوسش دارم.خدا رو شکر که بالاخره 1 فکر از فکرای شوهر من کم شد.خدایا شکرت. امروز صبح ساعت 8 پا شدم قرار بود با پیشیم بریم سرویس ببینیم بالاخره...
-
کسی خونه نیست
دوشنبه 1 آبانماه سال 1391 21:33
امروز مرخصیم تموم میشه و فردا صبح راهی عسلویه هستم. با جوجو رفتم جوجو رو برسونم خونه شون اما کسی خونه نبود زنگ زدیم گفتن ما تازه رفتیم بیرون. تصمیم گرفتیم برگردیم خونه ما تا پدر جون مادر جون بیان اونجا دنبال جوجو. اما وقتی خونه جوجو بودیم یه خونه خالی و یه جوجوی شیطون و یه پیشی فرصت طلب و بله دیگه ... کارمون که تموم...