-
صحبت های امروز
یکشنبه 4 مهرماه سال 1400 21:19
چند روزه بحثی نداریم. اختلافی نیست. البته بجز کنایه چند روز قبل. البته تفاهم و محبتی هم نیست. بهش یکم از چت هام با مینا گفتم. گفتم که مینا چقدر فهمیده و خانم هست. وقتی که من و تو اختلاف زیادی داشتیم و تو خونه مامانت بودی و مصمم به جدایی بودیم یه بار با مینا چت کردم. اون گفت دیگه باهام چت نمی کنه چون خیانت به زندگی من...
-
زمان میگذره اما تغییر رخ نمیده
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1400 21:03
نمی دونم گاهی حس می کنم واقعا دارم وقت تلف می کنم. رابطه مون که اصلا بهتر نشده. هیچ نشانه های از بهتر شدن هم نیست احساس و عاطفه ای در کار نیست. لجبازی ها ادامه داره. بازم میخواد کنکور بده بازم میخواد با دوران طلایی پسرمون بازی کنه. دنیای خودش رو بزرگ میبینن دنیای من رو کوچیک به من میگه اگه دنیای تو بزرگ بود اینقدر زود...
-
باز هم کنایه
چهارشنبه 24 شهریورماه سال 1400 22:49
چند شب پیش بخاطر کنایه هایی که بهم زد سیلی خورد. البته اون موقع هم گفتم علت سیلی صرفا کنایه نبود بلکه خشم جمع شده من هم بود. امروز هم دو سه بار بهم با کنایه حرف زد. البته که بهم گفتم با کنایه صحبت نکن. توجیه کرد. چند لحظه بعد بازم با کنایه حرف زد. بازم گفتم با کنایه صحبت نکن. باز دلیل آورد. گفتم یعنی اگه منم با دلیل...
-
یه چیزایی واضح هست
سهشنبه 16 شهریورماه سال 1400 00:10
این چند روز یکی دو بار بحث کردیم. داشتم صحبت می کردم که اونم با نیش و کنایه درباره عزیزانم صحبت کرد و ادامه داد. منم یه سیلی بهش زدم. دومین یا سومین باری بود که طی 10 سال سیلی از من می خورد. اهل کتک زدن نیستم اصلا بهش اعتقادی ندارم. به نظرم تخلیه خشمی بود که روی هم انباشه شده بود. البته محکم نزدم اما برای اون خیلی...
-
صحبت های من با مشاور
چهارشنبه 10 شهریورماه سال 1400 09:05
من به مشاور گفتم که از کیفیت زندگیم راضی نیستم. با این وجود که گفت می خوام برگردم و جبران کنم هیچ چیزی تغییر محسوسی نداشته. رابطه کاملا سرد هست و هیچ جمله عاطفی رد و بدل نمیشه. گفتم که من اینقدر ضربه خوردم که به هیچ عنوان نمی تونم شروع کننده تغییر باشم. وقتی میبینمش در بهترین حالت احساسی ندارم وگرنه پر از خشم و نفرت...
-
سرد تر از همیشه
سهشنبه 9 شهریورماه سال 1400 09:18
رابطه ما سرد تر از همیشه هست. تنش داره هنوز اما کم. صحبتی نداریم که تنشی باشه. نفهمیدم مشاوره هاش رو ادامه میده یا نه. کلا نسبت به هم بی تفاوت هستیم. گاهی وقت ها باهام حرف میزنم اصلا نمیشنوم چی میگه. یکم وضعیت پاهام هم بهتر شده . سعی کردم استرس رو از خودم دور کنم . کتاب نیمه تاریک وجود رو یکبار خوندم دارم دوباره می...
-
وضعیت من
پنجشنبه 4 شهریورماه سال 1400 09:31
این چند ماه استرس زیادی تحمل کردم. بیماریم رشد کرد و الان زانوی پای چپم مشکل پیدا کرده با اینکه این رو میدونه به اینکه می دونه مقصر این ماجراست ولی بازم دنبال رسیدن به برنامه های ریز و درشتش هست. حتی ازفیلم دیدنش هم نمیگذره با اینکه چند بار بهش میگم من خسته هستم باید زودتر بخوابم بریم خونه. منم بهش گفتم تو هیچ فهمی...
-
مشاور
چهارشنبه 27 مردادماه سال 1400 00:48
دو جلسه از گفتگوی تو با مشاور میگذره. امروز جلسه دوم بود البته بصورت تلفنی انجام میشه چون مشاور تهران هست. تو برنامه داری که مشاوره رو بلند مدت ادامه بدی برای اینکه شناخت کاملی از خودت و شخصیت و چرایی رفتار هات به دست بیاری. امروز منم بیست دقیقه آخر وقتت رو باهاش صحبت کردم. دو دغدغه اصلیم رو بهش گفتم. یکی اینکه من...
-
چهار روزه برگشته
دوشنبه 25 مردادماه سال 1400 16:09
پنجشنبه وقتی حرف های داداشت رو شنیدم تصمیم گرفتم اجازه بدم برگردی. وقتی برگشتی ظاهر قضیه خوب بود. اما از ته دلم نمی تونم بپذیرمت. اون همه دوست داشتن هایی که بهش گفتی رو نمی تونم فراموش کنم. رابطه مون قطعا نه مثل قبله نه طبیعی. اما پسرمون خیلی تو خونه خوشحاله خیلی بازی می کنه نفسمون رو گرفته. این تنها دلیلی بود که...
-
شروط من برنامه های تو
پنجشنبه 21 مردادماه سال 1400 10:24
من شرط گذاشتم برگردی و زندگی آن رو درست کنی. جبران کنی. خونه ات به هم ریخته نباشه. گوشه گوشه خونه لیوان و قاشق و ظرف نباشه. گفتم وقتی من خونه نیستم بساط درس رو پهن کن وقتی اومدم جمع کن که کلا من نبینم. به هم میریزم ببینم کتاب و جزوه هات رو. تو میگی من ناخنم رو می کارم دماغم رو عمل می کنم سینه ام رو لیفت می کنم موهای...
-
کافی شاپ
چهارشنبه 20 مردادماه سال 1400 15:57
دوشنبه رفتیم کافی شاپ برای حرف زدن. البته بگم محیط باز بود بخاطر کرونا خیلی رعابت کردیم. می گفت میخوام برگردم. اما شرط و شروط داشت با مشاور صحبت کرده بود. بازم وقت مشاوره گرفته گویا میخواد لایه های ذهنش رو باز کنه. تو کافی شاپ من حرف هام رو زدم گفتم که علاقه ای بهش ندارم . نمیتونم باور کنم دوستم داره چون قبلا بار ها...
-
اظهار پشیمانی
جمعه 15 مردادماه سال 1400 07:34
هفت روز قبل با جدیت تمام از اینکه قطعا جدا میشی حرف زدی. مثل همیشه اظهار لطف بیکران رو شامل حال من کردی و تنفرت رو اعلام کردی. بعد از دو روز که خونه مامانت بودی پیام دادی که میخوای برگردی. پشیمونی. البته دلیلش رو می دونم. من با پسره صحبت کرده بودم. گفته بودم اگه تو همه اپلیکشن ها بلاکت نکنه و تمام راه های ارتباطی رو...
-
این سه روز
دوشنبه 11 مردادماه سال 1400 08:28
جمعه صبح وقتی دیدم دوباره صبح پیام عاشقانه دادی بهش آشفته شدم. قرار شد جدا شیم. تو هم با قاطعیت حرف از جدایی زدی. رفتی خونه مامانت و هنوزم اونجایی. شنبه پیام دادی پشیمونم و می خوام برگردم. ۸ ماه منو زجر دادی یه شبه پشیمون شدی؟ منم گفتم دیگه دیر شده وقتی که بهت تذکر می دادم باید متنبه میشدی دیروز نتایج کنکور اومد. خدا...
-
همه چیز تمام شد
جمعه 8 مردادماه سال 1400 18:34
امروز باز هم بر خلاف همه قول و قرار ها دیدم که به احسان پیام عاشقانه داده بودی. من هم به احسان زنگ زدم هم به مامانت زنگ زدم. همه اون چیزی که ماه ها تو دلم بود رو گفتم. بعدم اومدم به خانواده خودم گفتم. اونا شوکه شدن. اما دیگه خط پایان رد شد. الان دیگه منتظرم فردا بری درخواست جدایی بدی. دیگه جایی تو زندگی من نداری....
-
نیمه تاریک وجود
چهارشنبه 6 مردادماه سال 1400 17:41
خب چت هایی که با مینا می کردم مثل اس ام اس بازی های سال ۸۶ نبود قطعا. هر دو ۱۴ سال بزرگ تر شدیم و الان هم قرار نبود مثل دو معشوقه با ۷م حرف بزنیم. من بیشتر دنبال حلالیت طلبیدن بودم و اون بیشتر دنبال چرا ها البته که مینا خیلی بزرگ شده بود خیلی متفاوت شده بود و دل من براش رفت دوباره. خیلی عاقل و منطقی شده بود. لابلای...
-
خیالات
شنبه 2 مردادماه سال 1400 21:12
نمی دونم چی فکر می کنی پیش خودت فکر کردی عاشق سینه چاکتم که هر غلطی خواستی بکنی منم ببخشمت؟ فکر کردی همه چیز فراموش شده؟ انتظار داری تحویلت بگیرم ازت قدر دانی کنم؟ خیر خانم. شما خیانت کردی اونم دوبار بار دوم خبری از بخشیدن نیست. در مواقع اشتباه کن این بود بار اول بخشیدمت و حذفت نکردم هیچ وقت هیچ وقت نمی بخشمت بخاطر...
-
ازم خواسته پیام ندم.
پنجشنبه 31 تیرماه سال 1400 10:12
مینا ازم خواسته پیام ندم عجیب در برابرش خلا سلاحم منم نت رو خاموش می کنم پیام میدم. بعد پاکش می کنم و نت رو روشن می کنم. اینجوری حداقل تو خیال خودم باهاش حرف زدم. این مدتی که تو باهام اینجوری برخورد کردی و احساسی بهم نداشتی خیلی ها سعی کردن بهم نزدیک شن چه دنیای مجازی چه واقعی. هر چند نمی دونستن بین ما چی هست اما...
-
آخرین چت با مینا شاید
سهشنبه 29 تیرماه سال 1400 13:44
دیشب با مینا چت کردم کلی حرف زدیم کلی حالم خوب شد دروغ نمیگم دوست دارم خیلی هم دوسش دارم. اما با این همه ظلمی که بهش کردم فقط می خوام حلالم کنه بهش گفتم تو قلبم همیشه نگهش می دارم اون می گفت نباید با هم چت کنیم خیلی درد داشت خیلی نمی تونست ببخشتم. خیلی پخته شده بود مثل همیشه جذاب و دیدنی می دونم من مسئول یه خانواده...
-
چی تو فکرت میگذره
دوشنبه 28 تیرماه سال 1400 00:12
وقتی هایی که بحث کردیم قشنگ تنفرت رو از من اعلام کردی و منم آخرین بار بهت گفتم حالم ازت به هم می خوره. به نظرم اگه الانم زندگیمون در ظاهر آرومه اما اون احساس ها نسبت به هم وجود داره. حداقل در من وجود داره. شاید تو زندگی چند وقته بحث نداریم شرایط زندگی در ظاهر نرماله اما علاقه ای هم در کار نیست. رابطه مون خالی از احساس...
-
چت
جمعه 25 تیرماه سال 1400 22:04
امروز دوباره با مینا چت کردم مثل همیشه ازش حلالیت طلبیدم. اینبار اما مثل همیشه نبود. نگفت اگه تونستم ببخشم میگم. یا در قبال طلب حلالیت سکوت نکرد. گفت حلالت نمی کنم. حس کردم پر از خشم و نفرت هست. ولی حس من بهش خوبه برای من دو چیز خیلی مهم هست یعنی مهم نرینه. یکی پسرم و آینده اش دومی اینکه حلالم کنه
-
فرصت
دوشنبه 21 تیرماه سال 1400 17:50
دیشب باهاش صحبت کردم دوباره. بخاطر پسرمون و این شرایطی که الان هست سعی می کنم رابطه رو در ظاهر هم که شده خوب نگه دارم. اونم همین رو میخواد البته. اما به شدت واضح هست که چیزی بینمون نیست. اون نمیخواد باشه چون می ترسه از عشق و احساسش به پسره کم سه . منم نمیخوام باشم چون پر از کینه و خشم هستم و همین رو کنترل کنم هنر...
-
کنکور هم تموم شد
پنجشنبه 17 تیرماه سال 1400 11:26
کنکور تموم شد دیگه بهانه کنکور نداریم دیگه بهانه وقت ندارم ندارم یه هفته از کنکور گذشته یه هفته کامل تو خونه خودت بودی اما هیچ کاری نکردی. دست به سیاه و سفید نزدی. خونه ات از خونه مجردی پسر ها به هم ریخته تره یا سرت تو گوشیت هست یا خوابی یا مثلا کتاب می خونی. فشار ها رو هم کمتر نشده. خیلی خسته هستم خیلی امیدوارم سرت...
-
چیزی که درک نمی کنم.
دوشنبه 7 تیرماه سال 1400 23:14
بعد از این همه ماجرا و کشمکش بعد از اون همه تحمل استرس و فشار و آسیب هایی که بخاطر بیماریم و استرس وحشتناکی که بهم وارد کردی دیدم. فازت رو نمی فهمم. میگی میخوام جبران کنم. میگی با دلم جبران می کنم. اما هر شب و هر شب بازم به اون میگی دوست دارم و پیامای عاشقانه میدی بهش! درک نمی کنم مگه میشه یه آدم این همه قشنگ تظاهر...
-
بازم دیدمت
دوشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1400 23:57
بازم که عکست رو استوری کردی. بازم رفتم به قدیما. بازم فهمیدم چی رو از دست دادم. باز فهمیدم عشق اول هیچ وقت فراموش نمیشه. این ارسال برای استوری کسی هست که اولین بار باهاش عشق رو تجربه کردم و ربطی به مامان پسرم نداره.
-
خانم مدیر
پنجشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1400 02:06
امروز یه استاتوس در مورد تاوان دادن و دل شکستن گذاشتم در واقع یه پیام بود خطاب به خودم و دوست داشتم مینا ببینتش و اتفاقاً مینا دید و جواب داد آیا فایده داره!؟ بعدش کلی چت کردیم فهمیدم مدیر دبستان شده بازم ازش حلالیت طلبیدم و بازم خیلی درد کشیده جوابمو نداد. ولی چت باهاش حس خوبی بهم میداد واقعا حس خوبی داشتم امیدوارم...
-
مینا
جمعه 13 فروردینماه سال 1400 03:24
قبل از آشنایی با تو با مینا بودم دختری مهربون و با اخلاق و البته یکم هم مغرور. رابطه خیلی خوبی داشتیم. واقعا همدیگه رو دوست داشتیم هنوز به ام اس مبتلا نشده بودم. تو اومدی و حسابی به من ابراز علاقه کردی با اینکه می دونستی مینا هست. منم تو رو انتخاب کردم. یه طرفه با مینا کات کردم جوابش رو ندادم در حقش نامردی کردم. سه...
-
تاوان
یکشنبه 17 اسفندماه سال 1399 22:50
این روز ها من درگیر حمله نصفه و نیمه ام اس هستم اونم بعد از 10 سال که حمله ای نداشتم اینقدر استرس و فشار بهم وارد شد که بالاخره کار دستم داد. و تو همچنان بی خیال و درگیر درس و احساسات احمقانه هستی هر چند کمترش کردی اما می دونم هنوز احساست مال اونه. حتی حاضر شدی تمام مهریه ات رو ببخشی ولی من رسوایی راه نندازم. این رو...
-
دل نوشته
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1399 23:34
خدایا دلم خیلی گرفته. حالم خیلی عجیبه تا کی باید تحمل کنم تا کی صبر کنم خودت کمکم کن که توانا ترینی
-
برگشتن یا خریدن وقت؟
سهشنبه 28 بهمنماه سال 1399 23:28
بهم میگی اشتباه کردی میگی نباید دچار این رابطه احساسی میشدی اما من نمی تونم بپذیرم. چون تو با همه حرف ها و نصیحت های من بازم احساس فراوانی به اون پسره داشتی. فقط دلت رو زدی به دریا و مطرحش کردی و اون کاملا برخورد نهی آمیز کرد باهات. وقتی فهمیدی راه به جایی نمی بری میگی برگشتی؟ می خوای باور کنم؟ می خوای بگم آره راست...
-
بعضی رفتار ها فراموش نمیشن هیچ وقت.
شنبه 18 بهمنماه سال 1399 23:48
وقتی دوباره به انحراف کشیده شدی ولی اسمش رو گذاشتی احساس خاص ازت نا امید شدم. کدوم زن متاهلی که به شوهرش تعهد داره به خودش اجازه میده عاشق معلم کنکورش بشه که اونم 7 سال ازش کوچیکتره؟ تازه اسمش رو هم بذاره احساس خاص. نشانه ای از خدا. این رو به هر کسی بگی اسمش هرزگی و بی بند و باری هست. تازه خونه اون اصلا توجهی بهت...