امروز گفتی ساعت ۳۰/۳ میای دنبالم که با هم بریم بیرون و باز یکی دیگه شیرین ترین و بهترین لحظات عمرمون و با هم بگذرونیم.از ساعت ۳۰/۲ دل تو دلم نبود می خواستم زود بیای دنبالم و ببریم.زود زود نهارم و خوردم به بدنم لوسیون زدم تا بوی تنم شوهرم و مست کنه زود زود مسواک زدم و خودم و واسه عشقم آماده کردم خوشکل کردم لبامو قرمز کردم که دیگه واسه بوسیدن دل تو دلت نباشه.همه ی این کارا رو تو ۱۵ دقیقه انجام دادم و دیگه بعدش شد انتظار.انتظار برای اومدنت چقدر سخت بود.یه دفعه از پشت شنجره قامت رعنا تو دیدم که با وقار و مردونه داشت می اومد.نمی دونی نا خودآگاه جلو زنداداش گفتم فذبونش برم الهیییی دیدم گوشیتو در آوردی زنداداش گفت الان زنگ می زنه.زود خدافظی کردم و اومدم بیرون دوست داشتم بپرم بغلت آخ اومدم کنارتو آروم شدم. الهی فدای تن مردونت شم که همیشه پناه گاهم و ستبر و محکم پشتم.
رفتیم و رفتیم تا به مترو رسیدیم. تو راه از یه کوچه رد شدیم که توش یسری کارگر بمون گفتن به به به به اخ کاش می دونستن واسه رسیدن به این لحظه چه سختی هایی و تحمل کردم و چخ چیزایی که نشنیدم آره واقعا به به. تو راه از پروژت گفتی هستی من یکم صحبت کردیم.کاش می شد منم بات میومدم دنبال اون پروژه یا می تونستم بیام با دکتر حرف بزنم.اما نگران نباش عشق من من زنم شاید باید با ارامش دادن و دعا کردم وظیفمو تو این کار اعمال کنم.مترو شلوغ بود.نشستیم وقتی سوار شدیم خیلی شلوغ بود و همشم مرد بود حس خیلی بدی داشتم اما مردم شوهرم تکیه گاهم کنارم بود و من و به سینش فشار می داد.آخ جه آرامشی.رو صندلی نشستم عشقم وایساده بود به زور نشوندیما ههممممممم نمی تونستم چشم ازت بر درم همش سرم بالا بود وای یه خبر خیلی خوب بهم دادی گفتی قرار واسه مصاحبه بری خیلی خوشحال شدم خشیلی.جونم فدات شه دوست داشتم زود تر بم بگب اگه نشد فکر نکن می خوره تو ذوقم.می گم عیب نداره نفسم ایشاللله یه موقعیت دیگه.اما دلم روشن این می شه خدادوسمون داره.این سری با دست پر بیای پیش بابا سینتو بدی جلو و بگی کار پیدا شد فعلا واسم دیگه می خوام دخترتون و ببرم
ایششششششششششش همش دوست داشتم اون پسره کنارم پاشهها بت می گفتم بلندش کن:-)
با هم رفتیم سوار ون شدیم الهی من فدات شم جیگر منی کلی راهم تا پارک پیاده رفتیم و با هم حرف زدیم.آخ الهی بگردم اون موقع که ظرف زیتون برگشت رو شلوارت آخه نفس من واسه خودت هر طرف خواسی می گیری اخ امان از دست شما مردا بعدم می گی زن چرا درش و درست نبستی زیر بارم که نمی رید که ما زنام فقط قربون صدقتون می ریم.منکه اینطورم.اما اخرش اعتراف کردیا.مممممممممممممممممممممممممممممممممماچچچچچچچ ذووووووووووووووووووووووووووق نفس منی.چه بستنی زمستون و آب تمشک مشتی بودا.رفتیم تو پارک دستام از سرما قرمز و بی حس بود آخ قربون دستات برم قربون وجودت برم من که آتیشم می زنه و خاکسترم می کنه .من دستکش نمی خوام اون موقع دیگه بهونه ای واسه حس کردن گرمای دستات ندارم. می گم خونه ما دیگه بخاری نمی خوادا
۳ ساعت تو راه بودیم تا برسیم پارک ملت.کاش بیشتر بود.کاش خیابونا پر ترافک بود.اول پارک نشستیم که مامان زنگ زد گفتم با عشقم تو پارک ملتیم.گفت همون واسه هخونه انقدر سرحالی.راس می گه ها من وقتی کنارتم غم ندارم غصه جیه؟گفت خوبه؟گوشی و بده خیلی وقت حالشو نپرسیدم و کلی با داماد آیندش حرف زد.منم سرو بازوی تو بود و آب تمشک می خوردم.اینسری معلوم بود تو هم عسل می خواستیا آخه گفتی زود بخور بریم تو پارک دیگه ای شیطون بلای من.وای پارک چقدر خلوت بود انگار فقط مال خوودمون دو تا بود.یه کم داد زدم که دوست دارررررررررممممممممممممممممممم اما یه بار محکم تر ازاینا داد می زنم تا همه عالم و ادم بشنون که یکی دیوونته.رفتیم نشستیم رو صندلی و کلی حرف زدیم تمام این مدت دستام تو دستات بود و سرم رو بازوت.هی موقعیت و می سنجیدیم و عسل می خوردیم آخ چه خوش مزه بود.یه بارم که ضایع شدیم خفنتا تونستیم بوسه بازی کردیم و از کنار هم بودن لذت بردیم هیچ غمی نداشتیم چون کنار هم بودیم.دانه های مغزی رو در اوردم و کردم دهنت.چی کار داری خب دوست دارم لوست کنم تو زندگی منی. رفتم پوستاشو بریزم تو سطل آخ نمی دونی موقع برگشت ناخود آگاه با ذوق دویدم سمتتو پیدم بغلت بدون فکر پریدم و بوسیدیم کاش می شد همونجا بمونم.دیگه داشت سرد می شد الهی بمیرم تو هم به فین فین افتاده بودیا.مثل دو تا عاشق دیوونه بودیم .می لرزیدیم اما می خندیدیم چون دلامون گرم بود به عشق هم.
رفتیم جلو تر دیگه قابل تحمل نبود یه مغازه دیدیم و سریع رفتیم بهش متوصل شدیم و دو تا کاس اش داغ خریدیم الهی من فدات شم که همش غر می زدی مال پارسال فلان فلان آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ نفس لوس منی هرچه قدر خواسی واسه من غر بزن الهی فدات شم آشتو خورده بودی و بازم عسل می خواستی.چقدر دوس داشتم وقتی خودت گفتی یه عسل دیگه حالا اشم دهنم بود هی می گفتم صبر کن هولم نکن.کلی هم از عشق بازی و عقدمون گفتیم.هسته هولومم اومدم بمالم نشد هممم.نیمی خوام زیر ژاکت بود کلفت بود هممممم.من بدون پوشش می خوامش.
رفتیم یه جا پیدا کردیم و حسن ختام عسلم گرفتیم خیلی خوشمزه بود خیلی.فدای اون لبات شم من.
دیگه خیلی سرد بود دوییدیم و خودمون و برسونیم تو اتوبوس.خیلی شلوغ بودن و ما کله شقای عاشقم می خواستیم کنار هم باشیم.راه رفتیم و از کارت گفتی تا اخر سوار یکیش. شدیم.کنارت بودمو نمی خواستم ازت جدا شم.ولیعصر که پیاده شدیم تا سر پل ستار خان ماشین گرفتیم.آخ سرمو گذاشتو رو سینت و دستم و تو دستات دوس داشتم همونجا بخوابم و بازم عسل می خواستم دوس نداشتم برسیم.سر یه پل پیاده شدیم فک کردیم ستار خان که بعدا خودمون فهمیدیم چقدر دماغمون سوخته ها.
رسیدیم به برق آلستوم دیگه کم کم داشتا ین لحظه ها تموم می شد دوست داشتم هر روز می دیدمت اما شوهرم می گفت نه.منم گفتم چشم چون جز چشم حرفی نمی زنم رو حرفت.الهی بگردم گفتی تنهایی خیلی واسه غذات دلواپس شدم وقتی فهمیدم غذا می دن آروم شدم اما واسه جمعت دوس داشتم کنارت باشم.آشم که حتما میارم.گذشت و گذشت تا رسیدیم در خونه.عسل اخرم و گرفتم ودلمو بت دادم که با خودت بردی.
دیگه نمی تونم بنویسم چون ازیه طرف سارینا از یه طرف نهار.دوست دارم بهترینم.ممکنه غلط زیاد باشه چون نرسیدم بخونمش.دیوونتم زندگیم.
سلام نفسم
عشقم عمرم همه کسم
خیلی قشنگ نوشتی
عجب عسل هایی خوردیما
البته عسل های اول هم پشتمون معلوم نبود کی نشسته ها
اون عسل هم اشکال نداره دیدن که دیدن
مهم اینه که بهمون خیلی خوش گذشت
دو تا دیوونه تو اون سرما میلرزیدیم اما دل نمیکندیم
عاشقتم بهترین جوجوی دنیا
خاطرات بهترین منبع عشق اند پس خاطرات خوبى داشته باش