مممممممممممممممممممممممممممممممممماچ سلام سلام قربونت برم من الهی الان تو صحرایی و کلی هم داره خوش می گذره ها.الهی من فدات شم.این نوشتم خیلی سخته چون همش یاد شادیاست اما قلبم درد می گیره وقتی یادم می افته چقدر به خاطر یه کار احمقانه ی من ناراحت شدی.نمی خوام حرف بزنم فقط بدون اشک تو چشام.اما گذش و از دلت با عملم خدا کمکم کنه در میارم حتما.تو فرشته ی زندگیمی چقدر خر بودم چقدر کارم احمقانه بود بد ترین خاطره تو زندگیم بود بد ترین ۱۳ بدر که نیم ساعت از ته دل اشک می ریختم زیر پتو و چشام تا آخر شب باد داشت اما به همه گفتم درد دلتنگی که دروغم نبود.خب قسمت بدش گذشت.حالا تعریفای خوب خوب.۱۱ فروردین ۱۳۹۰ با مادر جونم و پدر جونم قدم رو چشممون گذاشتید و اومدید خواستگاری.وای نمی دونی چقدر استرس داشتم اما کنارت بودم و ظاهرم ظاروم بود تا تو آروم باشی. همش می گفتم خدایا خودت این مجلس و به دست بگیر.اما به خوبی گذشت آخرش خنده رو لبای هممون بود.حلقه رو هم که صبح انخاب کردیم.واقعا عالی بود.اول می خواستم ۱۳۶۵ شاخه گل رز باشه ها گفتی اونوقت پیر می شی الهی من فدای تو بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــم.می پرستمت.خواستگاریمونم با حال بود با ماهی و سبزه مزاحمای چوچولو البته دخملمون بودا چند روز رفته بود مهمونی خونه مامان جونش. الهی فدات شم آی آی عشقم روز قبل یه گل قشنگ و شیرینی آورده بودن.
بازم می خواستی بیاری که گفتم نه دیگه.اما تو همین سبزه و ماهی هم کلی حرف بود سبزه و حیات اینم نشونه ی خوب شروع یه زندگی پر از شادی و سرزندگی انشالله.
پیشت نشستم تا آرامش بخشت باشم.وقتی مجلس تموم شد گفتی می خوام شام بریم بیرون مهمون خودت.رفتیم صوفی.خیلی خوش گذشت هنوز چشمات خنده هات تو ذهنم و یادم میاد الهی من قربونت برم.یه تجربه هم پیدا می کنیم هر بشقاب یه اردور حساب می شه ها.اختتامیشم که فوقالعاده بود.خدایا شکرت خیلی دوست دارم که همچنین نعمتی بهم دادی لیاقتشو بهم بده.می پرستمت.
نامت را بر خاک وجودم حک می کنم ای آرامش بخش لحظه های سخت زندگیم
وجودم را به تنت تکیه می دهم ای استوار ترین تکیه گاه من
به شکرانه ی وجودت روحم را بر دوش نسیم می گذارم تا بوسه ای زند دستان خالقت را
از خودم بودا هممممممممممممممممممممم حالا عسللللللللللللللللللللل