هرچند تو همیشه بهتر از من می نویسی اما حیفه نامزدیمون نوشته نشه ....
سه شنبه رسیدم شیراز .... صبح خونه بودم تو هم رفته بودی پیش همسایتون تا مقدمات آرایش رو فراهم کنی
عصر با هم رفتیم بیرون سیلور برای موهات خریدیم ....
صبح چهار شنبه من ماشین رو زدم بیرون مالیدمش به ماشین همسایه و ....
با اعتماد به نفس تمام گفتم فدای سرمون و اومدم دنبالت با یه جعبه شیرینی رفتیم پیش آشناتون واسه محرمیت...
تا آخر شهریور محرم شدیم ...
بعد تو رو رسوندم خونه و رفتم خونه به استقبال دوستام که از تهران میومدن .... با اونا رفتیم خونه عمه تا راحت باشن و شلوغ نباشه بعدش رفتیم ارگ کریم خان و حموم و بازار وکیل و مسجد وکیل و برگشتیم خونه ناهار خوردیم .... تو هم که از ظهر رفته بودی آرایشگاه ....
من کلا بی خیال بودما ساعت ۴ بود لم داده بودم و نه ارایشگاه رفته بودم نه حموم
امین اومد و یکم بخار به صورتم زد بعد نیم ساعت بخار و پاک سازی فرستادم حموم
هر چی خواست به ابروم دست بزنه نذاشتما حالا ایشالله عروسی هر چی تو بگی
خلاصه دیگه ۶.۵ من اماده بودم منتظر بودم که بیایم دنبالت .... اووووو چه ارایشگاه دور بود.... ارایشگاه شرق شرق شیراز بود باغ مراسم غرب غرب بود.... شانس آوردیم اتلیه هم غرب بودا....
رفتیم آتلیه یک ساعت تو راه بودیم .... جلو آتلیه ضعف کردی داداش علی خیلی زحمت کشید و رفت کلی چیز شیرین خرید منم از خود اتلیه یه شکلات گرفتم و خوردی و ختم به خیر شد.
کلی عکس با ژست های مختلف گرفتیم و رفتیم باغ ....
چه لحظه خوبی بود وقتی وارد تالار شدیم وقتی دستامون تو دست هم بود
میرفتیم داخل سالن و همه دست و کل میزدن ... نشستیم با اکثرا عکس می
گرفتیم و من رفتم تو بخش مردونه و سلام علیک کردم و روبوسی کردم .... بعد
برگشتم تو بخش زنونه پیش عشقم و یکم رقصیدیم البته قرار نبود من برقصما
.... بعدشم رقص کارد داشتی و من و داداش کل کل شاباش داشتیما
دوبار هم با رقص همدیگه رو بوسیدیم
قربونت برم من چه ناز و خوشکل شده بودی عزیزم عمرم همه کسم.
ایدر دیر شده بود که مراسم حلقه به دست کردن نداشتیم و زود دست کردیم ...
منم رفتم تو بخش مردا و با بچه ها رقصیدم... بعدشم شام خوردیم
چقدر پدر جون زحمت کشیده بودن دستشون درد نکنه... دیگه وایسادیم به همه خداحافظی و تشکر کردن ....
آخ چه حس خوبی بود کنار تو بودن در مراسم نامزدی خودمون
بعدشم که با هم رفتیم خونه ما اونجام یکم بزن و برقص داشتیم دیر شده بود مادر جون گفتن شب نمونی خونه ما
رفتیم که برگردیم گفتی نریم خونه یکم بگردیم....
رفتیم شاهچراغ چون تو لباس نامزدی تنت بود نمیشد پیاده شیم دیگه همون تو ماشین سلام و دعا کردیم و برگشتیم خونه لبات رو بوسیدم و رفتی خونه
چه مراسم خوبی بود....
خدایا شکرت.
عزیزم حالا تو هم وقت داشتی بنویس تو قشنگ تر کامل تر مینویسی
دعوتی های فردا رو هم خواستی بنویس خیلی طولانی میشه ها
دوست دارم جوجوی من
mmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmuch. elah man fadat sham yendegim.fogholade bud tak take lahyeha vasam tadai shod mamnun k neveshti.chashm khodamam minevisam.are vaghean hese ghashangi bud.ishala ruyie hame javuna