عشقم ببخشید که شادی تولد قشنگتو توی سایت با چند روز تاخیر گذاشتم آخه این سری خودت داشتی روز تولدت میو مدی و منم روز قبلش درگیر کیک درست کردن بودم.امسالم تولدت خیلی شیرین بود امسال دیگه کنار هم بودیم.بغلت کردم و تولدت و تبریک گفتم.انشالله که سالیان سال سایت سالم و سلامت بالای سرم باشه زندگی من سایه ی سرم هممممممم باز یادم رفت چجوری کش میدن حرفارو همممممم.
روز تولدت
صبح کار بودم کلی ذوق داشتم و همه جا گفته بودم شوهرم روز تولدش داره میاد فداش
بشم من.دو روز قبلشم رفته بودم درست کردن کیک و با ذوق از خاله یاد گرفتم وشب قبل
اومدنت کاراشو کردم تا فقط تزیینش بمونه.عصر با 1 کیک که شبیه 1 قلب بود و با 1
قلب پاک که 6 دنگش تو عشق و زندگی مال تو اومدم خونتون.اومدم بغلت 1 کم خشته بودم
رفتیم 1 کم تو بغل هم خوابیدیم اخخخخخخخ پیشی نمی دونی چه آرامشی دارم وقتی بغلت
می خوابم حتی تصورشم آرمش بخش
بعد پا شدیم رفتیم بیرون و 1 کم گشتیم اووووو از ملاصدرا تا در خونتون پیاده اومدیم آخ چه هوایی بود و چه حالی داد.تو پارک نزدیک خونه نشستیم و چقدر با هم حرف زدیم منطقی و قشنگ مثل 1 زوج خوشبخت.مثل که نه چون هستیم.بعد اومدیم خونه.مادر جونم داشت ماکارونی واسه تولد شوهرم در ست می کرد.آخ جون هوس ماکارونیای مادر جون و کردم هممممم.به به.خواهر شوهر گلمم اومده بود با هم دور میز نشستیم و کیک و اوردیم و آهنگ خوندیم جیگر تو رو برم که 3 متر اونور تر نشسته بودی و می خواستی فوت کنی آخرم با 1 نفس فوت کردی هوراااااااا تولدت مبارک عزیز ترینم انشالله سالیان سال سایت بالا سرم باشه جیگر طلای من زیر سایه ی خدا و مادر جون و پدر جون و مامان و بابا.خدارو شکر همه کیک و پسندیدن.انشالله خدا توفیق بده سعی می کنم هر سال خودم کیکتو درست کنم فرشته ی من خدایا واقعا 1 فرشته از اون بالا از فرشته هات کم کردی و فرستادی پایین که سایه ی سر من باشه. بعدم شام خوردسم و اومدی رسوندیم خونه. خب حالا 1 جشن کوچیکم این جا می گیرم واست
ادامه مطلب ...یکشنبه اومدم شیراز تولدم هم بود. واسه تولدم یه کیک خوشمره درست کردی آوردی خونه. همه می گفتن خیلی خوشمزه شده
کادو تولدم رو هم ظهر بهم دادی.

عصر هم که رفتیم دکتر تو راه از ماجراهای سواری که باهاش اومدم شیراز برات می گفتم
بعدم رفتیم خونه شما و مادرجون پدر جون رو دیدم.
دیروز هم که ناهار خونه ما بودی و رفتیم شلوار خریدیم واسه من جواب آزمایش من رو هم گرفتیم که خیلی خوشایند نبود لب مرز رسیده امیدوارم کمتر نشه. 
امروزم که باز باهم رفتیم بیرون اول رفتیم دکتر بعدم رفتیم سکه خریدیم کلی ذوق می کنی ها 
آخرشم که رفتیم سرای مشیر و کلی چیزای قشنگ قشنگ دیدیم و یه حلقه نقره واسه من خریدیم تا حلقه اصلی رو سرکار نذارم دستم آسیب ببینه.
وقتی هم رفتیم خونه همه چیز تو کیف شما بود، شکلات و اب نبات کیف پول و سکه پول خرد و تقویم و دفترچه و کلی خرت و پرت دیگه همه چیز بود الی کلیــــــــــــــــــــــد و پشت در موندیم تا پدر جون اینا بیان
یعنی جوجوی من کلی سر به هواستا 
حالا همه این ها رو نوشتم ولی همش بهونه بود واسه یه چیز
اگه گفتی چی؟
حدس بزن
بگم ؟
نگم؟
افسوس که این مزرعه ها آب گرفته .....دهقان مصیبت زده را خواب گرفته 











آخیش
ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ
سلام سلام عزیز دلم هممممم آخا آخا صورت من و شطرنجی کنید من تسلیمم.قربونت برم حق با تو بود اما خب خودتم می دونی که تا میام زود می رم سر درس و شاید واسه خوندن زبان برم سراغ کامپیوتر.اما واقعا دوست دارم حتی چند خط هم که شده از لحظه های خوبمون بنویسیم که الکی الکی تو گذر زمان از ذهنمون محو نشه.چون تک تک لحظه های با تو بودن بهترین لحظه های زندگیم.
امروز خیلی خسته شدم یه عذر خواهی هم بدهکارم.بعد تلفن کلی با عکست حرف زدم و ازت معذرت خواستم.اسباب کشی داشتیم.غرم میاد هممممم
فدات شم که با حوصله به غرام گوش می کنی می دونم اگه تو بغلت بودم می گفتی بگو منم جیک جیک می کردم تا نفسم بند بیاد.الانم جیک جیک می کنم.
ایششششششش الان بار ۴ که اسباب کشی داریم.۱هو یادشون می افته ۱ جا رو تعمیر کنن.البته من فقط تو ۲ تا اسباب کشی بودماااااا.اماخب همش سر پا بودم.تو بوسم که فهمیدم تلمو جا گذاشتم کلی اعصابم خورد شد.گرسنه هم بودم دیگه مزید بر علت دیگه.اومدم بهت زنگ زدم اما نباید با صدای خسته با شوهرم حرف می زدم معذرت می خوام عمرم انشالله شب از دلت در میارم.مممممممممممممممممممممممماچ
حالا این گل و عسل و داشته بااااااشش

اینم عسل

فدات بشم من چقدر دوس دارم کنارم باشی وقتم خستم تو بغل تو آروم بگیرم تو هم همین طور وقتی خسته از سر کار میای با لب خندون بیام جلوت استقبالت و لبات و ببوسم و بهت خسته نباشید بگم همه کسم.انشالله اون روزای قشنگ هم زود زود میان عمرم.
الان می خوام خاطره ی 19 فروردین و بنویسم وقتی 1 روزه اومدی واسه جلسه ای که داشتی و باز 1 روز قشنگ و واسم رقم زدی.اون روز و مرخصی گرفتم که فقط با تو باشم.تند تند کارام و کردم 1 تیپ خشکل زدم که تو هم دوسش داشتی و گفتی تیپای عربی می زنی بعد بهم گفتی که خوشت اومده قربونت برم من .اول که رفتیم اون آنالیزا رو وارد کنیم چقدر با هم خندیدیم سر قضیه نمک 50 گرم .مادر جونمم که فداشون شم تا می رفتم کمکشون کنم دعوام می کردن که برو پیش پیشیت منم می اومدم کنارت ماساژت می دادم و تو هم هی می گفتی دل به کار بده.جونم ، عمرم ، من که واسه تو با همه ی وجودم از دل و جونم کار می کنم.بعد که تموم شد تو 1 کم دیگه کار انجام دادی منم میوه پوست می کندم و می ذاشتم دهنت و ماساژت می دادم.الهی من فدات شم کمرت درد می کرد ماساژش دادم.لم دادم بغلت.شب خوب نخوابیده بودی اومدم بغلت خوابوندمت با موهات بازی کردم 1 کم خوابیدی خواستم پاشم به مادر جون که به خاطر من داشتن سالاد درست می کردن کمک کنم 1 هو بیدار شدی میون 2 جون بودم از 1 طرف پشتم به مادر جون بود و از 1 طرفم می ترسیدم پاشم بیدار شی آخه خوابت خیلی سبک زندگی من دلم نمی اومد اما 1 کمم که اومدم پاشم مادر جونم دهفام کرد گفت بخواب تو هم 1 لحظه پاشدی و دستت و دراز کردی که یعنی بیا کنارم منم موندم.1 کم خوابیدم پدر جون اومدن دیگه زشت بود پا شدم و سفره انداختیم.الهی بگردم نفهمیدی چی خوردی .خواستم صدات کنم می گفتم آقا گلم فدات شم پاشو دیگه 1 شده.بعدم بدرقت کردیم و به خدا سپردیمت کارتم همین طور.اون روز واسم خیلی خوب بود چون با مادر جونم کلی گفتیم و خندیدیم.رفتی مادر جون واسم مغز استخون در آورد بعدم رفتم نماز و دعا مادر جون اومد کنارم سند ازدواج مادر اینا رو بررسی کردیم با سند خونشون و کلی خندیدیم.مادر جون گفت 1 پا مارپل شدیم و بعدم 1 هو بوسم کرد.منم چند با بوسیدمشون و واسم کلی درد و دل کردن و منم مثل دخترشون گوش دادم و می بوسیدمشون عکسای بچگیاتون و نو جونیاتم دیدم کلی ذوقیدم.1 عکستو تا حالا اصلا ندیده بودم با عینک بودی و کپی بچه درس خونای خفن شده بودی قربونت برم من کلی ذوقتو کردم.پیشی مادر جون و واقعا دوست دارم و واقعا خانم فهمیده ای هستن و همیشه خدا رو شکر می کنم. بعضی عروسا وقتی مادر شوهر به پسرشون 1 چیز بگه همش می گن گوشی و دخالت و اینا اما من خدا رو شکر می کنم که اگه مادر شوهرم حرفی به شوهرم می زنه یا نصیحتی می کنه تجربیاتشو در اختیارمون می ذاره و واسه بهتر شدن زندگیمونه و ما هم کم تجربه اون عروسا رم سرزنش نمی کنم و نمی گم بدن چون دوست ندارم واسه منم این تفکرا پیش بیاد می فهمی که منظورمو امیدم.تازه به مادر جونم سر سفره گفتم هر جا بریم باید بمون سر بزنیدا.خلاصه بعد با پدر جون حرف زدیم و جک کازرونی خوندیم تا اومدی و واسمون تعریف کردی.بعدم خسته بودیم و رفتیم خوابیدیم

1 کمم شیطنت کردیم.بعد مهرناز اومد قربونت برم من کلی ذوقت و کردم من پا شده بودم می زدم در قمبلت زیر پتو تکون می خوردی.بعد 1 لحظه پا شدی از پشت مبل نگامون کردی باز خوابیدی ذوووووووووووووووووووووق.بعدم که باز 1 کار با کامپ داشتی و اینا.اها اها واااااای این تیکشو نگفتم بغلم کردی و رو خودت قفلم کردی فدای خنده هات شم من تو رو قلقلک می دادم و تو من و از ته دل می خندیدیما کلی ذوق خنده هاتو کردم.بعد که شام خوردیم و سر شام مامان اینا اومدن دنبالم منم تند تند خوردم مامان و اتوسا هم اومدن و 1 کم از دست پخت خوشمزه ی مادر جونم که قرمه سبزی بود خوردن.بعدم آخر سر بوسیدم و بغلت کردم و دلم و بهت سپردم و تو رو هم به خدا سپردم.انشالله چند روز دیگه بی فکر پیش باز میای کنارم و باز تو چشمات غرق می شم و باز فدای خنده هات می شم و دستات و که به خاطر زندگیمون تو آفتاب سوختن و غرق بوسه می کنم و باز روزای خوب و رقم می زنیم فرشته ی زندگی من
ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ

سلام جوجوی من
الان حسابی سرت شلوغه ها
یادته گفتم الان که به هم رسیدیم دیگه این ورا پیدات نمیشه؟
گفتی نه من همیشه میاد ارسال میذارم بعدا میشه کلی خاطره؟
گفتم نمیای عزیزم. حالا دیدی خیلی کم میای و سر میزنی؟ دیدی چقدر خوب میشناسمت عزیزم؟
اینبار بهت نمیگم ارسال گذاشتم ببینم خودت کی می فهمی 

امروز عصر رفتیم سر خاک آقاجون براش سبزه بردیم سنگ مزارش رو خوب شستیم 4 تا گلدون گل از گلهایی که خود آقاجون کاشته بود رو بردیم کاشتیمش تو گلدون بالای مزارش.
هنوز هم بعضی وقتا دنبالش می گردیم.
امروز مادر خونه ما بود خواستم بگم پس آقاجون کجاست یهو حرفم رو خوردم.
امیدوارم سال 91 برات سال خوب و سرشار از موفقیت باشه عشق من.

ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ قربونت بره جوجو من که کاری نکردم. انقدر همه چیز ۱ هو شد که نشد بیام اینجا تسلیت بگم فرشتم ببخشم.
آقا جون مثل پدر بزرگم بود شاید عزیز تر چون تقریبا بچه بودم که بابا بزرگمو از دست دادم یکی شم که 2 سالم بود اما واقعا آقا جون و دوست داشتم و هر کاری کردم واسه آقا جون بود که انشالله راضی باشه.می دونم هستی من می دونم تلخه اما 1 لحظه فکر کنی روش میبینی هیچ کس نمی مونه همه می رن 1 زود تر یکی دیر تر اما آخرش می ریم کنار هم دوباره آخر آخرش همینه.آقا جون مسئولیتاشو انجام داد 1 سری هم اونجا داشت که بره انجام بده ما هم اینجا باید مسئولیتامون برسیم.همه لطف دارن.همیشه هم به من می گن شوهر و مادر شوهر عالی داری و منم تایید می کنم حتی می گم شوهرم از من تو خوبی و مهربونی بهتره.دوست دارم فرشته ی من.مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ
امروز خانوم باهوش می گفت من خیلی واسه بابام گریه می کردم 1 بار اومده بود تو خواب یکی از همسایه هامون گفته بود بهشون بگو من اینجا دارم زندگیمو می کنم و زندگیم کاملا تفکیک شدست.شما با ناراحتی و گریه هاتون دارید عذابم میدید دست بردارید و زندگیتون و بکنید من هم زندگی کنم.پس بهتره همیشه جای ناراحتی و گریه قرآن بخونیم و خیرات بدیم تا کمکش کنه.1 معجون خوشمزه درست کردم واسسسسسست کلی مقویییییی قربون شوهرم برم من دیگه کم کم بیا بخوابیم که من امشب بخوای نخوای می خوام.

می دونم مرگ حقه.
اما بعضی حق ها خیلی تلخه خیلی .....
ازت ممنونم که تو مراسم سنگ تموم گذاشتی ...
خیلی زحمت کشیدی خیلی خسته شدی ....
خواستم ازت تشکر کنم عشق من ...
میدونی آقا جون خیلی دوست داشت مدونم روحش ازت خیلی راضیه...
نه فقط آقاجون، همه این روزا ازت تعریف میکردن و بهم میگفتن چه زن و مادر زن خوبی داری...
خدا شما رو همیشه برام حفظ کنه و روح آقاجون شاد باشه ...

مممممممممممممممممممممممممماچ الهی من فدای شوهرم بشم که الان خوابه و منم زود می دو ام می رم تو بغلش خواستم قبلش بیام اینجا باز از خوبیات بگم. از آروم کردنات از فرشته گریات که تمومی نداره هستی من.امروز سر همون قضیه کاری اعصابم خیلی خورد بود کلی جیک جیک کردم اما تو با حوصله به همه ی غرام و جیک جیکام گوش دادی و راهنماییم کردی آرومم کردی.مرسی فرشته ی پاک من خدایا شکرت.کمکم کن کنار این فرشتت که فقط واسه من فرستادیش زمین به کمال برسم.دوست دارم زندگیم.
خب دیگه بیام تو تخت سینه چاکت بشم

.آخ جون چند روز دیگه باز تو بغل همیم انشالله.

جوجوی عزیزم میدونی که همیشه دوست داشتم اینجای حرفای نقل قول خودمون باشه اما این نامه خیلی قشنگه و به زندگی ما هم ربط داره.
با تقلب فراوان " نامه پیشی به جوجوی عزیز تر از جانش"
تفاوت !
همسفر
در این راه طولانی
که ما بی خبریم
و چون باد می گذرد،
بگذار خرده اختلاف هایمان، با هم باقی بماند
خواهش می کنم !
مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.
مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت، دوست داشته باشم.
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.
مخواه که هر دو، یک آواز را بپسندیم.
یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را.
مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویاهامان یکی.
هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
و شبیه شدن، دال بر کمال نیست. بلکه دلیل توقف است.
عزیز من !
دو نفر که عاشق اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛
واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله ی علم کوه، رنگ سرخ و
بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق.
و یکی کافیست.
عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است.
اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.
من از عشق زمینی حرف می زنم، که ارزش آن در "حضور" است،
نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.
عزیز من !
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد.
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.
بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.
بخواه که همدیگر را کامل کنیم، نه ناپدید.
بگذار صبورانه و مهرمندانه، درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم.
اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند.
بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند، نه فنای متقابل.
اینجا، سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست.
سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست.
بیا بحث کنیم.
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.
بیا کلنجار برویم.
اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.
بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را، در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس
می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد،
نه پژمردگی و افسردگی و مرگ،... حفظ کنیم
من و تو، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم.
و حق داریم، بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم، بی آنکه قصد تحقیر هم را
داشته باشیم.
عزیز من !
بیا متفاوت باشیم ...