مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ خب خب خب بازم 1روز قشنگ و به یاد موندنی دیگه از جوجو و عشقش پیشیش.آآآآآاااخخخخخخخ عشقم بذار قبل از اینکه شروع به نوشتن کنم بهت بگم چقدر عاشقتم چقدر سر سپردتم.تو که همیشه با منی کنارمی، نگهبانمی، تو همه ی لحظه ها مراقبمی ممنونم زندگیم.منم تا جون دارم و نفس دارم تو همه ی شرایط کنارت می مونم بی نظیر من عشق شاد و سر زنده ی من انشالله همیشه خنده رو لبات ببینم و به قول خودت خوش ندارم دلخور ببینمت دااااش.
خب خب خب امروز صبح جوجو نوبت دوتور داشت واسه آهنش که دیگه فک کنم از موقع آزمایش تا حالا اون 2 تا هم تموم شده بود.صبح پا شدم با بابا رفتم دکتر عشقمم صبح زود پا شد باهام اومد البته جدا اومدا من فکر کردم اول می ره مدارکشو تحویل می ده بعد میاد اونم فکر کرد من کارم زود تموم می شه و با هم می ریم.کارم تو مطب خیلی طول نکشید دکتر گفت دختر تو که اصلا آهن نداری خلاصه 2 تا قرص نوشت که ماشالله از صدقه سر این دولت خجسته تخم جفتشو ملخ تو دارو خونه ها خورده بود.به نتیجه ای که نرسیدیم حالا قرار بابا هم چند جا بره پیدا نشد 1 کاری می کنیم دیگهههههههه. رفتیم شاه چراغ الهی من قربونش برم امروز خیلی کوک و رو فرم بود خدا رو شکر انشالله همیشه لبات خندون باشه گل من.گل بی عمر گل من زندگیم.رفتیم شاه چراغ و کلی دعا کردیم.تو راهم کلی خندیدیم پیشی یادته به آقای مملکت بد گفتی منم گفتم نگو اینجاها تعصبین گفتی دیرین دین روشون من گفتم انقدر می زنن که فرصت نکنی بکشی پایین.خلاصه برگشتیم و من و روونه بیم کردی مرد من و خودتم رفتی مدارک اعتیادتو بدی منظورم عدم اعتیاداا جیگمل من فرشتست.امروزم که روز اول خونریزی بود و درد ولم نمی کرد.قرار بود مامان 1 کم کوکو سبزی درست کنه و عصر پیشیم بره بگیره و بیاد دنبالم تا با هم بریم تو پارک بشینیم یاد قدیما بخوریم.الهی بگردم از ساعت 4 زده بودی بیرونو واسه انگشت نگاری و اینا قضیه بچه و خانوم و جر و داوطلبینم بماند.خلاصه اومد دنبالم.آخه می بینیند پیشی منو صبح مثلا بهش گفتم لباس گرم بپوش عصرم با همون لباس اومد.حالا شانس فرخنده ی ما همین امشب هوا سرد شده بود اساسی و تازه الانم داره بارون میاد(به قول پیشی اگه ما 15 مردادم می رفتیم بارون می اومد
).رفتیم تو پارک پیشیم می گفت فقط 4 تا سگن و ماااااا
نمی دونید چقد از دستش خندیدم خدا سایشو بالاسرم نگه داره همیشه سالم و سلامت.رفتیم زیر 1 درخت نشستیم پیشی زیلو رو انداخت رو خودش منم چادر خلاصه می لرزیدیم و ساندویچ می خوردیم خداییش خوش گذشتااااا.امان از دست پیشیم اما قربونت برم دیگه به خدا اونجوری نگو ازت خواهش می کنم باشههههه.وای خدایا هی می گفت اجازه هست آروغ بزنم اییییییی منم بدم میومد گفتم نخیرم اونم می گفت نمی شه که همه حالش به این که بعد غذا این و بندازی شرق اونو غرب 1 متکا بذاری نه کوتا نه بلند تکیه بدی و ... ای جانم بعد اومدیم ساندویچ بگیرم گفت خودم می گریم 1 خیار شور گنده گذاشت توش گفت من خیار شور خیلی دوس دارم ای جانم با 1 لحن مموش گفت قربونش برم من.خلاصه خدا دید هرچی باد می فرسته ما دو تا به خل و چلیمون ادامه می دیم بارون رو نم نم فرستاد باز خوبه قربونش برم نم نم بود.ما هم دیگه زود بساط و جمع کردیم و راه افتادیم.خدا کنه پیشیم سرما نخوره فداش بشم .تو راهم که داشتیم پیاده می اومدیم کلی خندیدیم کلی تیکه انداخت کوچه بازاری، تریپ وثوقی آخخخخخ می میرم واست همه کس من هی می گفتم پیشی باز ضایع می شیماااااا اونم می گفت تو که نداری به ... من . خلاصه 1 لحظه از دستش ریسه رفتم اما نمی دونم سر چی بود هر چی فکر می کنم یادم نمیاد از بس که این شیطونک تیکه می نداخت (آها قضیه ی لباس واسه شومبولم بود ببافم سردش نشه اونم می گفت کوچیک باشه می شه سر همی بزرگ شه می شه کلاه واسش
).خدا هم که قربونش برم داشت هی ازون بالا ازمون عکس مینداخت.خلاصه رسیدیم خونه و 1 کم نشست پیشم و 1کمم تو اتاق حال کردیم.داشت با رون می اومد هر چی بهش گفتم بمون گوش نمی داد که. دور تو بگردم من که این همه فکر بابایی که نرسوننت چون خسته هستن.خلاصه تو اون بارون دوییدی و رفتی تا رفتی به خدا خواستم گریه کنم با هر قطره ی بارون خواستم گریه کنم که تو با 1 لا پیرن تو بارون بودی.خدا رو شکر که در عرض 10 مین رسیدی خونه عشقم.خب اینم 1 خاطره ی دیگه از 1 روز قشنگ دیگه باپیشی من.مادر جونمم که خدا رو شکر رفتن خونه با مادر. عمر من 1 روز کنار تو نبودن برام سخت اما ناراحت کننده نیست چون کنار مادر جون اینایی عشق من.
با تمام وجود دوست دارم و عاشقتم وااااااااااااااای فردا باز رژیم در مانییییییییییی. خدایا خوشبختی شادی و خنده ی ما رو پایدار و ابدی کن آمین یا رب العالمین

مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ آخ جون خدایا شکرت پیشیم بعد 24 روز دوری داره باز برمی گرده تو بغلم.دلم واسش 1 ذره شده.امروز می خواد تا رسید بیاد خونمون هورااااااااااااااااااااااا اولین ظهر رسیدن خستگیاشو می ریزه تو بغل خودم و آروم می گیره فداش شم.صبح من رفتم آزمایشگاه نمی خوام تو وبمون از مریضی و ناخوشی بگم لحظه لحظه ی زندگی ما پر از شادی و خوشی.ظهر مامان واسه داماد گلش میگو درست کرد.حدود ساعت 1 اینا بود که دیگه رسید پیشی من.دوییدم با خنده در و روش باز کردم قامت رعناش و دیدم و پریدم بغلش و کلی بوسیدمش.دوس داشتم از شوق گریه کنم.این سری هم مثل سری های قبل واسم سخت بود خیلی سخت تر.نیاز به بودنشو بیشتر حس می کردم.رفتیم تو و تو اتاق و دیگه از من ناز و از اون خریدار و از اون ناز و از من خریدار جفتمون ناز و نیاز بودیم.1 نیم ساعتی تو اتاق بودیم حرف می زدیم.بعد بابا اومد و رفتیم نهار و بعدم استراحت.آخخخخخخخ چه لذتی داشت بعد از کلی عشق بازی و... تو بغلش آروم گرفتم واقعا آرامشی که اونجا داره رو هیچ جای دیگه نمی شه پیدا کرد.تو بغل مردت شوهرت، عشقت، ووی خلاصه هرچی بگم کم گفتم.مادر فداشون شم چشماش و عمل کرده بود الهی بگردم مادر جون از صبح اونجا بودن حول و حوش 2 ظهر بود که مادر رفتن اتاق عمل و دیگه تا 8 خونه بودن.ما هم بعد رست رفتیم آزمایش من و گرفتیم.واااااااااااااااااااای آهنم کلی کم بود.ماشالله دیگه ذخیره نداشتم همش مصرف شده بود.
پیشی کلی دهفام کرد تاوزه بم گفت اصلا آف نمی خوری.(خلاصه از دیروز تا حالا باید 1 سوند فولی بم وصل کنن چوه تند تند می دوام تو دششوری).موقع رفتن رفتیم و 1 سری عکس پرسنلی واسه شوهرم گرفتیم واسه شرکت گاوز.امروز طب صنعتی داره دلم روشن که حتما قبول می شه قربونش برم من.توکل به خدا مطمئنم قربونش برم هوای بنده هاشو داره.خلاصه رفتیم خونه ی مادر و دیدنشون.عزیزم هنوز 1 کم سرگیجه داشتن.خیلی دوسشون دارم خیلی ماهن خدارو شکر که الان بهترن.نیم ساعت نشستیم و طبق اوامر آقامون راه افتادیم که برسیم عکس و بگیریم.دوییدیما آخه خانم گفته بود تا 8.5 هستم .کم وقت داشتیم.حالا جای خوشمزش اینجاست.تو راه که می رفتیم پیشی داشت با نهایت احساس می گفت بده جلو اون سینرو آها صاف راه بیا که بله 1 آقای وایساده بود کنار ماشینشو با تعجب و نگاه عاقل اندر سفیح نگامون می کرد
.ما هم که کلی ضایع شده بودیم تا کلی وقت می خندیدیم
.خیلی با حال بود ذووووووووووووووووووووووووووووق.پیشی من و که ندیدین اینجور مواقع 1 جوری حرف می زنه آدم می خواد بمیره واسش مثل بچه ها می گفت ها؟ خیلی بلند گفتم؟ضایع شدیم؟قربونش برم من الهی.خلاصه رسیدیم خونه.شام عمه اینا اونجا بودن.مادر زن بازم واسه دامادش غذای مورد علاقه درست کرده بودن.کلم پلو.خلاصه شام خوردیم و 1 کم کنار هم نشستیم و شوهرم و قلبم با عمه اینا رفتن خونشون.فداش بشم.خیلی دوسش دارم خدایا خیلی دوسش دارم خیلیییییییییییییییییی خدایا روز به روز عشقمون و نسبت به هم بیشتر کن و چیزی که اونو کمرنگش می کنه از خودش کم رنگ تر کن.

ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ
داتی بازم جوجو کوچمولو پرید تو سایت از ۱ خاطره ی قشنگ دیگه با پیشیش بگه.جیک جیک جیک امروز صبح حدود ساعت ۱۰.۵ اینا بود از خواف پاشدم.پیشیم هنوز خواف بود آخه هنوز اس ام اس نداده بوووووود. ۱ اس ام اس بش دادم و توش کلی شیطنت کرده بودم تا بیدارش کن
بالاخره سرور من از خواب پاشد فداش بشم.دیشب خیلی اذیت شده بود زود دوست داشتم از حالت بهم بگی قربونت برم ببینم تنت چطور دردت کمتر شده که خدا رو شکر گفتی بهتری و کلی خوشحال شدم.عمو اینا ۱ باغ تو فرهنگ شهر گرفته بودن قرار بود ۱ ظهر همه جمع شیم.تو هم اومدی هوراااااااا کلی خوشحال شدم که میای پیشم و با همیم عشقم زود دوویدم رفتم حموم تا اومدم بیرون و داشتم آماده می شدم اومدی و رفتیم باغ.اول سر ۱ کوچه منتظر موندیم تا همه جمع شن و پسر عمو ببرتمون تو باغ اووووووفففف راستم می گفتنا کلی پیچ تو پیچ بود اون نقشه ای که تو ذهنم ریخته بودم نخش بر آف شد هییییی اگه میومدیم بیرون به نظر من که حتما می پیچیدیم به هم
. باغ باغ انار و انگور بود ۱ راهرو باریک داشت و ۱ ساختمون و اونورترم ۱ سایه بون مانند که می شد توش فرش بندازی.تا رفتیم تو پیشی من و پسر عموم شروع کردن تخته بازی خودمونیمااااااااا تا تخته دیدید از فرصت استفاده کردیدااااااااا رو منم باید اینجوری بپریااااااا.
خلاصه ۱ کم باری کردی و منم رفتم نشستم تو جمع دخترا. می دونی نفسم گاهی حس می کنم تو جمع دختر عموا به جر پریا حرف مشترکی با بقیه ندارم.زود دوویدم پیش پیشیم که داشت امیرو لوله می کرد.امیر مرحله ی آسونه بود رفت ۱ لول بالاتر و با عمو اصغر بازی کرد
پیشیــــــــــــــــــــــــــــــی نتیجه این 1 رو نفهمیدم.بعد سفره انداختن تا دیدم کلم پلو کلی ذوقیدم آخه غذای مورد علاقه ی تو جیگر من.نهار خوردیم و رفتیم بیرون زیر همون سایه بون رو پات دراز کشیدم چه ارامشی داشت چه لذتی دوس داشتم فقط و فقط خودمون 2 تایی بودیم و آروم به صدای باد که لای شاخه ها می رفت گوش میدادیم و تو چشمای هم زل می زدیم و به اینکه چقدر خوشبختیم افتخار می کردیم.
بعد عمو اومد ادامه بازی. ها ها ها فهمیدم پیشی بازی هنوز تموم نفود.بعد از اون رفتیم و با بچه ها 7 خبیث بازی کزدیم کلی با هم تبانی می کردیماا.رفتم 1 خوشه انگور واسه شوهرم آوردم ووووووووووووووووش همه حسودیشون شد و چرخوندنش آخر 1 خوشه کوچیکش به ما رسید. خف به من چه ااااا دوس دارم واسه شوهرم انگور بیارم ایششششششششش.
بعد رفتی با عمو عباس تخته بازی کردی وووی الهی بگردم عمو عباسم همیشه تو باریا به رغیبش استرس می ده فک کنم این مرحله غولش بودااااااا
بعدشم خودمون 2تایی بازی کردیم فکرشو بکن چه شکلی می شه که 1 جوجوی کوچولو جلو استادش ذوق کنه بگه استاد استاد من برده بودمااااااااااااااااا
.بعدشم 1 کم رفتیم بیرون قدم زدیم و پیش مامان اینا نشستیم و حرف زدیم تا موقع شام.شام آش رشته بود ووووی پیشی من امروز نفخم کرده بوداا حالا باید ببینم الان چطوری عشقم.آها اس ام اس دادم.
خلاصه بعد شام 1 بحثی بینمون رد و بدل شد.الهی من قربونت برم حق با تو بود بازم می گم که من زود جبهه گرفتم و تند رفتم. قربونت برم من الهی الهی بگردم می دونی پیشی گاهی اوقات هست حرفا تو ذهنم می رن اما به زبونم نمیاد شاید اگه بیان خیلی خوب بشه ها اما نمیان.بله بله الان به بنده خبر رسید که بلـــــــــــــــــــــــــــــه حبوبات اثر خودشون و کردن
خلاصه آخرم خداحافظی کردیم و اومدیم.تو ماشین لم دادم بهت وسرم و می ذاشتم رو شونه هات با دنیا عوضت نمی کنم با صد تا مثل شوهر مریم و مجید و ... عوضت نمی کنم تو فرشته ی منی
.رفتیم و رسوندیمت هممممممم حیف که باغ نزدیک بوداااااا.زود رسیدیم.1 کم اندور واسه مادر جون اینا چینده بودیم جتشونم خیلی ختلی بوداااا.خندم گرفته هی تو می گفتی بسه هی مامان می گفت نه این یکی اکسیدان داره
آخر سرم بات خداحافظی کردم دلمم گذاشتم و اومدم همممممممم.نی می دونم چرا انقدر خسته هستم همش خمیازه می چشم حتما به خاطر نخوابیدن ظهر.
مماس خوندم رله هم کردم الانم که اومدم و اینو نوشتم.این بود خاطره ی امروز پیشی و جوجو ناز دار.آخیش کم کم برم مسواک و بعدم تو جیگر پیشیم

مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ
هییییی حق با تو نفسم دوباره بعد کلی وقت اومدیم اینجا خونه ی عشق مجازیمون. خودمونیما آتیش عشقمون هر جایی ۱ شعله داره هاااااااا.
الهی من قربونت برم عشق پاکم حق با تو خیلی دیر به دیر اومدم و تو کلی مطلب گذاشته بودی.همش و خوندم.انشالله که این آخرین باری باشه که انقدر فاصله تو سر زدن به اینجا باشه بی نظیر من عشق من پیشی منمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ.
خب ۲ماه که خودت می دونی چه اوضایی داشتیم اون وروجک اینجا بودو به قول تو تا ۱ چیز بهش می گفتم نه می زد کانال گریه و بعدم که خودت می دونی دیگهههههههه
20 ام رفت با اینکه خیلی از وقتا تو فشار می ذاشتم اما رفتنشم سخت بود واسم دیگه بهش عادت کرده بودیم.ناراحت شدم اما 2 روز بعدش شوهرم میومد و این دل تو دلم نمی ذاشت.الهی من فدات شم 1 کاری کردی که خودتو واسه تولدم برسونی این خیلی واسم با ارزش بود گوگوری من
اینجا هم ازت تشکر می کنم نفسم اومدنت کنارم واقعا 1 روز استثنایی رو واسم رقم زد اگه نمی اومدی حتما اون روز هم 1 روز خسته کننده ی دور از تو بودن و داشت واسم.وقتی ظهرش پریدم بغلت خیلی حس خوبی داشتم.نخیر می دونی چی بود جیگر، ذوق به هم رسیدن و داشتیم و به نظرمون اون بنده خدا داره کند میاد
اما نه خدا وکیلی بد اومد قمبلانس شوهر من و سرویس کرد ایشششششششش.ظهر که نگو آخخخخخخخخ تو بغلت خوابیدم و دیگه بقیش بماند ... اما کاملا معلوم بود 60 روز اینجوری پیش هم نبودیماااااااااا.عصرم که با هم رفتیم بیرون فدای اذیت کردنات شم من. واقعا که 1 سری اخلاقات مثل داداش امشب داشتیم باهاشون حرف می زدیم ووووی کلی سر به سر ساناز می ذاشت مامانم هی دعواش می کرد. آخه ساناز زیاد تو فارسی روون نیست و اشتباه زیاد می کنه داداشم هی سر به سرش می ذاشت می گفت مثلا به شاخ در آوردن 1 بار گفته شاخم زد یا مثلا به پیارسال گفته پری سال(فک کرد مثل پریروز) یا 1 باز اومده ضرب المثل بگه اول گفته بادمجون بم عاقبت نداره دیده داداش زده زیر خنده گفت نه نه نه عافیت نداره خلاصه کلی از اینا کاش کنارم بودی و با هم می خندیدیم البته اینکه داداش زیاد تکرار می کرد جالب نبودااا.اما الان که می دونم تنت درد داره دلم گرفت عشقم.
هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی انشالله این روزا هم تموم می شه عشق من مثل اون لحظه ها که هی شمردیم و آخر تموم شدن.پیشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی فقط هی نباید حرف جنگ و اینا رو بزنیا
همممممممممممم باید حرفای قشنگ بزنیییییییییم اینکه زود عقد می کنیم 1 جای خوب خوب پیدا می کنیم وووووووووو شترق
. اینکه می ریم صفا شهر تو 1 خونه زیر 1 سقف سرورم میشی خانمت می شم و کلی چیزای قشنگ دیگه اینکه اومجا نمی ذارم 1 ذره دردم حس کنی همیشه کنارتم انشالله.
خب بذار یکم از امروز بگم بسم الله الرحمن الرحیم جوجو نازدار صبح سحر (ساعت 9.40)
از خواف پاشد کش و قوس رفت صبونه خورد و چادرش و مث خاله سوسکه کرد سرش و جیک و جیک وجیک اومد خونه ی مادر جونش اینا کلیــــــــــــــــــــــی دلم واسشون تنگ شده بود پدر جون و خواهر شوهر گلم که نبودن.تو هم که می خواستی بری واسه لپ لپ گلی من. ماجرای نبودن کارت گارانتی و اینا هم بماند.تو رفتی و منم با مادر جونم گل گفتیم و گل شنفتیم.دلتم بسوسه مادر جونم بهم پسته داد ریختم تو جیفم از دیدنشون که سیر نمی شدم تازه 11.55 دل کندم و دوییدم و خودم و به خط رسوندم اوووووووووووووووووووووووف فقط نیم ساعت از کشاورزی تا پارامونت تو راه بود خلاصه با تاخیر رسیدم سر کار.از اونجا بعد از ظهر به مادر زنگولیدم و ذوووووووووووق غر غرای مادر.بعدم به شوهرم زنگولیدم. قرار گذاشتیم که عصر بریم نمایشگاه خیریه ی غذا که به نفع بیماران ام اس و سرطانی بود. اومدی دنبالم و کلی اذیتم کردی. ذووووووووووووووووووووووووووووووق .کوفته قلقلی پیشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی باید شیر بخوریا
من نمی دونم از الان گفته باشم بریم خونه خودمون اونجوری که گفتم بهت شیر می دم تا بچمون بیاد طبیعی شه هااااااا.
اینجا که هستی خونه ای دستم بهت نمی رسه.خلاصه تو راهم داشتیم دنبال 1 جا می گشتیم واسههههههههههه اهم اهم
.شما عقدم کن اون مورد عرب نی انداخت و قبول دارم عشقم البته با همون شرط 2 ماه قبل و قرص و ....
رفتیم نمایشگاه و 2 دست آش رشته ی مشت خریدیم و نشستیم تو چمنا و خوردیم.ای جانم پیاز داغاش و دادی من.فردا قرار عمو محمد دورش و تو 1 باغ تو فرهنگ شهر بندازه شبم هر کی مهمون خودش عشقم.همه کسم می دونی که دوس دارم همیشه کنارم باشی و کنارت باشم و مامان اینا هم دوس دارن دامادشون باشه اما تو وقتی میای و آب و هوات عوض می شه 1 کم حالت سرما خوردگی پیدا می کنی ترجیح دادم هر طور که دوس داری باشه اگه فردا بهتر بودی که از ظهر بیای اگر نه هم خوب رست کنی و عصر بیای پیشمون عمرم.الانم که اس دادی و شب بخیر گفتی.منم میام بغلتو آروم تنت و می مالم جواهر من. میمیرم واست بی نظیر من عشق من می پرستمت و تا جون دارم کنارتم.

تولد تولد تولدت مبارک
هوراااااااااااااااااااااا بزن دسست قشنگه رو 
امروز صبح از عسلویه به افتخار تولد عشقم اومدم پیشش
یعنی این راننده که باهاش اومدم دهنمون رو آسفالت کردا همش با سرعت 80 تا 85 میومد خدا بگم چکارش کنه بدنم کوفته شد حسابی 
اما در عوض ظهر تو بغل جوجو خانومی خواب که نه
اما استراحت کردم البته یکم خوابیدما نه اینکه همش بیدار بودم همون کلی خستگیم رو کم کرد. اصلا مگه میشه تو بغل تو بخوام خسته پاشم؟ مگه میشه جوجو سرش رو بذاره رو بازوم و آروم نگیرم؟ هر کی تو رو ببینه میگه چه جوجوی مظلوم و آرومی داری نمیدونن تو رختخواب چه آتیش پاره ای هستی و پدرم رو در میاری
امروز افتادم به جونتا تلافی روزای دور بودن رو در آوردم
ببینی منم بلدما خوبم بلدم. بعدشم مثلا از خواب پاشدیم و به یاد قبلنا به یاد روز اولی که بهت گفتم انتخابت کردم واس زندگیم به یاد روزی که تو سرما با پتو میومدیم به یاد روزی که با علی و زهرا اومدیم و به یاد همه خاطرات گذشته بازم رفتیم دروازه قرآن. چقدر مسافر اومده بودا اوووووووف
چقدر خندیدیم کلی اذیتت کردم و گفتم چند تا دختر اومدن نظر دادن جوجوت نمیاد وبلاگ میخوای ما جوجوت شیم؟ کلی حرف زدیم بازم کل کل های همیشگی. من از هتل کنار دروازه قرآن بگم تو شاخ در بیاری
.چند تا عکسم گرفتیم بعدشم رفتیم شام تولدت رو تو هفت خان خوردیم. طبق عادت همه ایرانی ها آخرش هم حساب کردیم این بابا چقدر درآمد در ماه داره
. کیک تولدت هم خوشمزه بودا اما هنوز سفت میپزی جوجو.
یه روز فوق العاده در کنار جوجوم که یه برگ دیگه به خاطرات شیرین زندگیمون اضافه کرد.
همه روزه هات قبول باشه جوجوی من.
امروز باهم رفتیم شاهچراغ خسته وتشنه بودی.
بعدش چه بال کبابی زدیم خیلی زیاد بود مادرجونم که باید بخوری رو ول نمیکرد.
خیلی خوردم عشقم. خوشحالم که به دلم نموند.
بعدشم که مثلا رفتی حموم لباسای من رو بشوری جوجو نیست مارمولکه 
خیلی دوست دارم خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی
اسم تو هر اسمی که هست
مثل غزل چه عاشقانه است
پر وسوسه مثل سفر
مثل غربت صادقانه است.
باور کن همیشه باور کن که من به عشق صادقم.
باور کن حرف منو باور کن که من همیشه عاشقم.
جوجو تو راهه ... داره میاد خونه مون
خسته نباشی عشقم... واقعا خسته نباشی خانومی ... سرکار میری روزه هستی و خسته و تشنه و گرسنه میای خونه.
ممنونم که جواب سوالام رو دادی. امیدوارم همیشه پیابند و معتقد به جواب هات باشی.
7 سال برای درس از خونه دور بودم فقط چند روز میومدم و میرفتم
5 روز 4 روز 3 - 2- 1 روزهای باقی مانده رو می شمردم و دوباره از خونه دور میشدم.
درسم تموم شد خیلی خوشحال بودم که دیگه همیشه پیش خانواده ام هستم تو هم جز خانواده ام هستی.
نمیدونم چرا روزگار اینجوریه.
فقط دو ماه پیش خانواده بودم الان واسه کار بازم از خانواده دورم بازم شمارش روز های مرخصیم و بازم جاده و سفر و دوری و ...
دلم می خواد پیش خانواده ام باشم.
پیش مادری که موقع فارغ التحصیلیم خوشحال بود که دیگه پیششم همون مادریکه وقتی برای اولین بار رفتم راه دور واسه تحصیل بیمار شد ولی هیچی بهم نگفت همونی که زندگیش رو وقف موفقیت من کرد جوونیش رو گذاشت پای من. دلم می خواد جبران کنم.
پیش تو باشم. تو که همیشه ذوق داشتی درسم تموم شه دوری ها هم تموم شه. دیگه پیش هم باشیم.
روزگار چکار می کنی؟ تازه حالا باید دعا دعا کنیم که کارم فقط در نزدیکی شهرم باشه.
الان من زندگی نمی کنم فقط زنده هستم خودم اینجا ذهنم پیش شما ها.