ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ
هورا هورا بالاخره امروز طلسم شکست وبا پیشیم رفتیم و اولین خرید عروسی و کردیم.امروز از سر کار که اومدم خیلی خسته بودم ۱ کم خوابیدم (هممممم کم بوووووووود
) اخه واسه خرید باید فرش باشی خلاصه حدود ساعت ۵ بود که پیشیم اومد و اولا بلهههههه آخ و اوخ و وای و ووی.
قرار بود بریم مغازه ی پسر عمه ی پیشی واسه لوازم آرایشی نمایندگی ۱ مارک خیلی خوب و داشت.مغازشم تو ۱ پاساژ توپ تو معالی باباد بود.خلاصه تو راهم من کنار پیشیم تو قسمت مردونه نشسته بودم و زنگ زدم دختر عموم که این چی خوبه اون چی خوبه و قیمت و اینا تا لاقل ۱ مزنه ی قیمت بیاد دستمون.
الهی من فدای پیشیم و مادر جون پدر جونم بشم من تو هیچ کدوم از مراحلای خرید یا هر چیزی که بوده بهم سخت نگرفتن و همیشه گفتن هرچی خودت دوست داری و به دلت اما منم خیلی دوس دارم که رعایت وضع پیشیم وبکنم که ۱ وقت نکنه از گرفتن جوجوش پشیمون شه و یاد دوران زشت مجردی بیوفته
شوخیدم اما درکش می کنم که الان با این اوضاع نگران وضع کا که حتما توکل به خدا خودش بزرگه و درستش می کنه.می دونیییید من فقط ۱ چیز و دوست دارم و به دلم که بدستش آوردم.عاشقشم و دیونشم خودشم که الان داره اینو می خونه می دونه و می دونم داره می خنده
نخند بچه ا
می دونه با دنیا عوضش نمی کنم.خلاصه رفتیم تو مغازه و پسر دختر عمه ی شوهرم اونجا بود خدا خیرش بده خیلی راهنماییمون کرد و واقعا جنسای خوب بهمون معرفی کرد.خلاصه جوجو چند تا رژلب و کرم پودرو ریمل و مداد و .... ورداشت و لحظه ی حساس گفتن قیمت فرا رسید نفس ها در سینه حبس شد همش منتظر بودم نهایت بگه ۲۰۰ اما نخیر ۱ هو کلمه ی ۳۶۳۰۰۰ توماننننن گفته شد که بنده خدا فقط ۳۳۰۰۰۰ گرفت با ۱ کیف آرایش اشانتیون.خلاصه اخر سر خریدا رو ورداشتیم و آوردیم بیرون و ۱ کم رفتیم تو چند تا پاساژو مغازه گشتیم.خدایی اون ورا ۱ سری جنسا الکی گرونه خلاصه سوار خط شدیم و برگشتیم و خواهرم ظهر کلم پلو درست کرده بود آخه مامان چند روز تهران و دیگه انشالله فردا میاد.اگه پیشیم بیاد با هم میریم دنبالشون.خلاصه بار خاطریش به پیشیم بود گفت شام بیاید اونجا و رفتیم و ۱ سالاد خوشمزم پیشیم درست کرد همممممم هرکی سسشو می خورد انگشتاشم باش می خورد دل همتون بسوزه بعدشم که رفت قربونش برم من.آخخخخخخ جوجو هم که الان از حموم اومده و دوس داره اینجوری تو بغل پیشیش ولو شههههههه

بازم ازت ممنونم هستی من افتخارم تکیه گاهم خیلی دوست دارم و عاشقتم ۱۰++ فک کنم تا الان ۱۰++ و اینجا نگفته بودم انشالله سایت سالیان سال سالم و سلامت و شاد بالای سرم باشه با تو خوشبخت ترینم.خب دیگه پاشم برم به اوس کریمم ۱ عرض ادب بکنم.
۱ عسللل

ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ
الهی من فدای پیشیم شم امروز سر 1 قضیه جوجو باعث ناراحتی پیشیش شد اما زود زود زود تموم شد و دوباره بهار عشق قشنگشون اومد. دوس ندارم بگم سر چی بود چون خیلی جالب نیست که تو محیط پر از عشقمون از دلیل دلخوریا بگم.الهی من قربونت برم زندگی من همیشه خدارو به خاطر وجودت شکر می کنم و ازینکه کنارمی ازت ممنونم.همیشه به منطقت ایمان دارم و واقعا می دونم اگه تو زندگی بهت تکیه کنم به بهترین جاها می رسیم عشق پاکم.امروز خیلی چیزا ذهنمو در گیر کرد اما سر نماز از خدا خواستم واقعا به مسیری هدایتم کنه رضایتش توشه و می دونم و باور دارم که رضایتش تو فکرایی که کردم نیست و ازش خواستم کمک کنه تا هر کار و حرفی که می زنم در جهت رضایتش باشه.بعدش فکر کردم چیزای پر هزینه و بهتر هیچ وقت انتها نداره و همیشه بالا تر از اونم هست پس بهتره ادم در حد توانش از زندگیش لذت ببره و واقعا جای اینکه الکی واسه خودش خرج کنه به بقیه هم کمک کنه که لاقل اونا هم بتونن لذت 1 زندگی متوسط و بچشن.حس می کنم ماموریت ما تو زندگی اینه و از خدا می خوام که هیچ وقت این قلب پاک و ازمون نگیره.
عشق من تو هیچ وقت هیچ چیز واسه جوجوت کم نذاشتی حتی خیلی جاها دقت کردم و دست و دلبازیت بهم ثابت شده و همیشه خواستی اون چیزی که به دلم هست و واسم بگیری.می دونم الانم 1 سری مسائل ذهنتو درگیر کرده واسه کار و خرج زندگی.انشالله کنار هم زندگیمونو شروع می کنیم و با مشکلات کنار میاییم عمر من.
خیلی دوست دارم عشق منطقی من عشق پاکم تا جون دارم کنارت می مونم این گل های زیبا هم واسه قدر دانی از وجودتو عذر خواهی 1 جوجو
اینم 1 عسل واسه شیرین ترین عسل دنیا که طعم دهنده ی زندگی منه

دوست دارم آرامش بخشم

چه بخوایم چه نخوایم هر روز که میگذره یک روز به مرگمون نزدیک تر میشیم
مرگی که نمیدونیم کی هست؟ فرداست؟ چند ماه دیگه؟ چند سال؟
اما یه روز از عمر گذشت و بر نمیگرده
یه روز زمستونی!
بعضی روزهامون زمستونی هست ما کم هستن.
ولی نسبت به اوایل زمستونامون هم بیشتره هم طولانی تر
شاید ....
نمی دونم که این روزا، توی دلت چی میگذره
من هنوزم فکر توام، اما دلت بی خبره
نمی دونم چطور باید، حرفمو راحت بزنم
فقط بدون تو قصّمون، من دلتو نمی شکنم
قشنگ ترین لحظه ی عمر، لحظه ی با تو بودنه
حتی اگه نباشی تو، عطر تن تو با منه
احساس قلب من شده، بودنِ با تو تا ابد
نمی شه حتی توی خواب، قید نگاه تو رو زد
خوب می دونم که گوش تو، از حرف عاشقی پره
اما بدون که سرنوشت، بی تو رقم نمی خوره
تو شک نکن به حسّ من، تا غم تو دنیا نشینه
من از تو عاشق تر شدم، فرق من و تو همینه

ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ بالاخره امروز جوجو و پیشیش نفتن به سلامتی سرویس عروسیشون و خریدن.
نمی دونید چقدر قشنگ و چقدر دوسش دارم.خدا رو شکر که بالاخره 1 فکر از فکرای شوهر من کم شد.خدایا شکرت. امروز صبح ساعت 8 پا شدم قرار بود با پیشیم بریم سرویس ببینیم بالاخره تصمیم گرفته بودیم چند تومن بالا پایین بخریم و دیگه هی به امید پایین اومدن طلا نشینیم.خلاصه پیشی جیگرم اومد دنبالم.اول رفتیم شرکت گاز مدرک سوء پیشینتو دادیم. خبر جدیدی از گزینش نبود اما من مطمئنم و دلم روشنه که درسته 1 کم دیر شده اما بالاخره جواب مثبتشون میاد قربونت برم. قرار امام علی علی الحساب 3 تا عیدی بهم بده قربونشون برم خیلی بزرگن منم چیزای بزرگ ازشون خواستم و می دونم که دیر یا زود بهمون جواب می دن زندگیم پس تو هم نباید فکر کنی و ذهن تو درگیر کنی عشقم.تو این دنیا هیچ چیز نیست که ارزش اینو داشته باشه که تو اعصابتو به خاطرش خورد کنی همه کسم.
خلاصه از شرکت گاز رفتیم شاهزاده قاسم حالا تو این هیر وبیر جوجو هم جیشش گرفته بود از این پاساژ به اون پاساژ دنبال دششوریی آخر تو میلاد نور 1 نور امیدی درخشید و چشمای جوجو باز شد.
رفتیم بازار طلا فروشا طلا گرمی 117 تومن بود.گفتم خدا جونم قربونت برم که تو روزی که ما نیت کردیم بخریم نسبت به روزای قبل کلی کمتر شده.البته خودمونیما اوس کریم تا عصر یه 5 تومنی کشید روش.
خلاصه چند جا دیدیم. 1 سبکی که دوست داشتم و چند جا قیمت کردیم.آخر رفتیم مغازه ی آقای ابروان به طور خیلی اتفاقی(آخه فکر نمی کردیم چیزای زیادی داشته باشه) چند مدل و دیدم و پسندیدم و قرار شد عصر بیایم انشالله بگیریم.خلاصه من و عشقم رسوند بیمارستان، خرم و شاد و خوشحال از اینکه طلا انتخاب کرده بودم رفتم بیم اما چه بگویم.هیچ وقت یادم نمی ره شد 1 خاطره.داشتم می رفتم تو آشپزخونه که پیش خانوم باهوش باشم دیدم صدای جیغ میاد و بلهههه خانوم مسئولمون فوق فوق فوق العاده از دست کارگرایی که کرفس و با ساقه ریخته بودن دور عصبانی بود و بهشون هر چی از دهنش درومد گفت
.تا حالا اینجوری ندیده بودمشون.خلاصه اینم شد 1 خاطره واسه روز خرید ما.عصر با هزار سلام و صلوات نیم ساعت زود تر پاس گرفتم.قرار بود مامان و اتوسا هم بیان.هنوزم یادم می اوفته دلم می گیره دوس داشتم مادر جونم باشن اما قربونشون برم گفتن سلیقه ی خودتون شرط و برید به سلامتی بگیرید.منم ازشون اجازه گرفتم. عصر رفتیم مغازه و اول که کلی منتظر شدیم تا 1 مشتری رو راه انداختن بعد حدود 5 6 سری آورد تا بعد از کلی آزمایش و امتحان بالاخره این تیکه ی خوشگلی رو که می بینید خریدیم.فدای تو بشم من دستت درد نکنه زندگیم ممنونم ممنونم که تو این شرایط اقتصادی سخت سرویس و واسم گرفتی. اومدیم خونه و رفتیم تو اتاق 1 کم خستگی شوهرم و در آوردم.بهم گفتی که دوس نداری ارزشمو با اینا بسنجم و دوست داشتی بیشتر بگیری اما می بینی عشقم منم دوست نداشتم زیاد بهت فشار بیاد این نشون می ده که جفتمون عاشق همیم و واسه هم ارزش قائلیم.بعدم که شام خونه ی ما بودیم خیلی خوب بود ساده و صمیمی. منتظر بودیم بابا بیاد و سرویس و ببینه بعد با هم ببریم عشقمو برسونیم و سرویسم ببریم که امن تر باشه.رسیدیم کلی مادر جونم و بغل کردم و بوسیدم خیلی دوسشون دارم.واقعا واسه من مادرن نه مادر شوهر.خب این بود خاطره ی خرید سرویس طلای جوجو و پیشی.خدا رو شکر که مادر جون هم خوششون اومد.دوست دارم مرد من هستی من زندگیمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ

امروز مرخصیم تموم میشه و فردا صبح راهی عسلویه هستم.
با جوجو رفتم جوجو رو برسونم خونه شون اما کسی خونه نبود زنگ زدیم گفتن ما تازه رفتیم بیرون. تصمیم گرفتیم برگردیم خونه ما تا پدر جون مادر جون بیان اونجا دنبال جوجو.
اما وقتی خونه جوجو بودیم یه خونه خالی و یه جوجوی شیطون و یه پیشی فرصت طلب و بله دیگه ... 
کارمون که تموم شد برگشتیم خونه ما و الانم کنار هم نشستیم و به هم نگاه می کنیم و نگاه شیطنت آمیز جوجو بهم ادامه دارد.
جوجوی من دوستت دارممممممممممممممممممممممممممم
منم دوست دارم (جوجو)
مممممممممممممممممممممممممممممممماچ
خلاصه به طرز شگرفی امید از نا امیدی رویید. 
قبلشم رفتیم روپوش خریدیما روپوشی که دیروز هم خریدیم اما تو پارک یا جای دیگه گمش کردیم گندش رو هم در نیاوردیم چون سرمون لب باغچه بود.
مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ خب خب خب بازم 1روز قشنگ و به یاد موندنی دیگه از جوجو و عشقش پیشیش.آآآآآاااخخخخخخخ عشقم بذار قبل از اینکه شروع به نوشتن کنم بهت بگم چقدر عاشقتم چقدر سر سپردتم.تو که همیشه با منی کنارمی، نگهبانمی، تو همه ی لحظه ها مراقبمی ممنونم زندگیم.منم تا جون دارم و نفس دارم تو همه ی شرایط کنارت می مونم بی نظیر من عشق شاد و سر زنده ی من انشالله همیشه خنده رو لبات ببینم و به قول خودت خوش ندارم دلخور ببینمت دااااش.
خب خب خب امروز صبح جوجو نوبت دوتور داشت واسه آهنش که دیگه فک کنم از موقع آزمایش تا حالا اون 2 تا هم تموم شده بود.صبح پا شدم با بابا رفتم دکتر عشقمم صبح زود پا شد باهام اومد البته جدا اومدا من فکر کردم اول می ره مدارکشو تحویل می ده بعد میاد اونم فکر کرد من کارم زود تموم می شه و با هم می ریم.کارم تو مطب خیلی طول نکشید دکتر گفت دختر تو که اصلا آهن نداری خلاصه 2 تا قرص نوشت که ماشالله از صدقه سر این دولت خجسته تخم جفتشو ملخ تو دارو خونه ها خورده بود.به نتیجه ای که نرسیدیم حالا قرار بابا هم چند جا بره پیدا نشد 1 کاری می کنیم دیگهههههههه. رفتیم شاه چراغ الهی من قربونش برم امروز خیلی کوک و رو فرم بود خدا رو شکر انشالله همیشه لبات خندون باشه گل من.گل بی عمر گل من زندگیم.رفتیم شاه چراغ و کلی دعا کردیم.تو راهم کلی خندیدیم پیشی یادته به آقای مملکت بد گفتی منم گفتم نگو اینجاها تعصبین گفتی دیرین دین روشون من گفتم انقدر می زنن که فرصت نکنی بکشی پایین.خلاصه برگشتیم و من و روونه بیم کردی مرد من و خودتم رفتی مدارک اعتیادتو بدی منظورم عدم اعتیاداا جیگمل من فرشتست.امروزم که روز اول خونریزی بود و درد ولم نمی کرد.قرار بود مامان 1 کم کوکو سبزی درست کنه و عصر پیشیم بره بگیره و بیاد دنبالم تا با هم بریم تو پارک بشینیم یاد قدیما بخوریم.الهی بگردم از ساعت 4 زده بودی بیرونو واسه انگشت نگاری و اینا قضیه بچه و خانوم و جر و داوطلبینم بماند.خلاصه اومد دنبالم.آخه می بینیند پیشی منو صبح مثلا بهش گفتم لباس گرم بپوش عصرم با همون لباس اومد.حالا شانس فرخنده ی ما همین امشب هوا سرد شده بود اساسی و تازه الانم داره بارون میاد(به قول پیشی اگه ما 15 مردادم می رفتیم بارون می اومد
).رفتیم تو پارک پیشیم می گفت فقط 4 تا سگن و ماااااا
نمی دونید چقد از دستش خندیدم خدا سایشو بالاسرم نگه داره همیشه سالم و سلامت.رفتیم زیر 1 درخت نشستیم پیشی زیلو رو انداخت رو خودش منم چادر خلاصه می لرزیدیم و ساندویچ می خوردیم خداییش خوش گذشتااااا.امان از دست پیشیم اما قربونت برم دیگه به خدا اونجوری نگو ازت خواهش می کنم باشههههه.وای خدایا هی می گفت اجازه هست آروغ بزنم اییییییی منم بدم میومد گفتم نخیرم اونم می گفت نمی شه که همه حالش به این که بعد غذا این و بندازی شرق اونو غرب 1 متکا بذاری نه کوتا نه بلند تکیه بدی و ... ای جانم بعد اومدیم ساندویچ بگیرم گفت خودم می گریم 1 خیار شور گنده گذاشت توش گفت من خیار شور خیلی دوس دارم ای جانم با 1 لحن مموش گفت قربونش برم من.خلاصه خدا دید هرچی باد می فرسته ما دو تا به خل و چلیمون ادامه می دیم بارون رو نم نم فرستاد باز خوبه قربونش برم نم نم بود.ما هم دیگه زود بساط و جمع کردیم و راه افتادیم.خدا کنه پیشیم سرما نخوره فداش بشم .تو راهم که داشتیم پیاده می اومدیم کلی خندیدیم کلی تیکه انداخت کوچه بازاری، تریپ وثوقی آخخخخخ می میرم واست همه کس من هی می گفتم پیشی باز ضایع می شیماااااا اونم می گفت تو که نداری به ... من . خلاصه 1 لحظه از دستش ریسه رفتم اما نمی دونم سر چی بود هر چی فکر می کنم یادم نمیاد از بس که این شیطونک تیکه می نداخت (آها قضیه ی لباس واسه شومبولم بود ببافم سردش نشه اونم می گفت کوچیک باشه می شه سر همی بزرگ شه می شه کلاه واسش
).خدا هم که قربونش برم داشت هی ازون بالا ازمون عکس مینداخت.خلاصه رسیدیم خونه و 1 کم نشست پیشم و 1کمم تو اتاق حال کردیم.داشت با رون می اومد هر چی بهش گفتم بمون گوش نمی داد که. دور تو بگردم من که این همه فکر بابایی که نرسوننت چون خسته هستن.خلاصه تو اون بارون دوییدی و رفتی تا رفتی به خدا خواستم گریه کنم با هر قطره ی بارون خواستم گریه کنم که تو با 1 لا پیرن تو بارون بودی.خدا رو شکر که در عرض 10 مین رسیدی خونه عشقم.خب اینم 1 خاطره ی دیگه از 1 روز قشنگ دیگه باپیشی من.مادر جونمم که خدا رو شکر رفتن خونه با مادر. عمر من 1 روز کنار تو نبودن برام سخت اما ناراحت کننده نیست چون کنار مادر جون اینایی عشق من.
با تمام وجود دوست دارم و عاشقتم وااااااااااااااای فردا باز رژیم در مانییییییییییی. خدایا خوشبختی شادی و خنده ی ما رو پایدار و ابدی کن آمین یا رب العالمین

مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ آخ جون خدایا شکرت پیشیم بعد 24 روز دوری داره باز برمی گرده تو بغلم.دلم واسش 1 ذره شده.امروز می خواد تا رسید بیاد خونمون هورااااااااااااااااااااااا اولین ظهر رسیدن خستگیاشو می ریزه تو بغل خودم و آروم می گیره فداش شم.صبح من رفتم آزمایشگاه نمی خوام تو وبمون از مریضی و ناخوشی بگم لحظه لحظه ی زندگی ما پر از شادی و خوشی.ظهر مامان واسه داماد گلش میگو درست کرد.حدود ساعت 1 اینا بود که دیگه رسید پیشی من.دوییدم با خنده در و روش باز کردم قامت رعناش و دیدم و پریدم بغلش و کلی بوسیدمش.دوس داشتم از شوق گریه کنم.این سری هم مثل سری های قبل واسم سخت بود خیلی سخت تر.نیاز به بودنشو بیشتر حس می کردم.رفتیم تو و تو اتاق و دیگه از من ناز و از اون خریدار و از اون ناز و از من خریدار جفتمون ناز و نیاز بودیم.1 نیم ساعتی تو اتاق بودیم حرف می زدیم.بعد بابا اومد و رفتیم نهار و بعدم استراحت.آخخخخخخخ چه لذتی داشت بعد از کلی عشق بازی و... تو بغلش آروم گرفتم واقعا آرامشی که اونجا داره رو هیچ جای دیگه نمی شه پیدا کرد.تو بغل مردت شوهرت، عشقت، ووی خلاصه هرچی بگم کم گفتم.مادر فداشون شم چشماش و عمل کرده بود الهی بگردم مادر جون از صبح اونجا بودن حول و حوش 2 ظهر بود که مادر رفتن اتاق عمل و دیگه تا 8 خونه بودن.ما هم بعد رست رفتیم آزمایش من و گرفتیم.واااااااااااااااااااای آهنم کلی کم بود.ماشالله دیگه ذخیره نداشتم همش مصرف شده بود.
پیشی کلی دهفام کرد تاوزه بم گفت اصلا آف نمی خوری.(خلاصه از دیروز تا حالا باید 1 سوند فولی بم وصل کنن چوه تند تند می دوام تو دششوری).موقع رفتن رفتیم و 1 سری عکس پرسنلی واسه شوهرم گرفتیم واسه شرکت گاوز.امروز طب صنعتی داره دلم روشن که حتما قبول می شه قربونش برم من.توکل به خدا مطمئنم قربونش برم هوای بنده هاشو داره.خلاصه رفتیم خونه ی مادر و دیدنشون.عزیزم هنوز 1 کم سرگیجه داشتن.خیلی دوسشون دارم خیلی ماهن خدارو شکر که الان بهترن.نیم ساعت نشستیم و طبق اوامر آقامون راه افتادیم که برسیم عکس و بگیریم.دوییدیما آخه خانم گفته بود تا 8.5 هستم .کم وقت داشتیم.حالا جای خوشمزش اینجاست.تو راه که می رفتیم پیشی داشت با نهایت احساس می گفت بده جلو اون سینرو آها صاف راه بیا که بله 1 آقای وایساده بود کنار ماشینشو با تعجب و نگاه عاقل اندر سفیح نگامون می کرد
.ما هم که کلی ضایع شده بودیم تا کلی وقت می خندیدیم
.خیلی با حال بود ذووووووووووووووووووووووووووووق.پیشی من و که ندیدین اینجور مواقع 1 جوری حرف می زنه آدم می خواد بمیره واسش مثل بچه ها می گفت ها؟ خیلی بلند گفتم؟ضایع شدیم؟قربونش برم من الهی.خلاصه رسیدیم خونه.شام عمه اینا اونجا بودن.مادر زن بازم واسه دامادش غذای مورد علاقه درست کرده بودن.کلم پلو.خلاصه شام خوردیم و 1 کم کنار هم نشستیم و شوهرم و قلبم با عمه اینا رفتن خونشون.فداش بشم.خیلی دوسش دارم خدایا خیلی دوسش دارم خیلیییییییییییییییییی خدایا روز به روز عشقمون و نسبت به هم بیشتر کن و چیزی که اونو کمرنگش می کنه از خودش کم رنگ تر کن.
