بالاخره زن و شوهر شدیم!

جوجو تو که این ورا نمیای.

اومدم بنویسم بالاخره عقد کردیم و رسما زن و شوهر شدیم. ایشاله که سالیان سال مثل همین روز ها شاد و خوشبخت باشیم.

دوست دارم عشق پاکم.

ماجرای کت و شلوار دامادی پیشیم

مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ 

فدای پیشی خوش اندامم بشم امروز نیت کردیم بریم واسه عشقم ست کت و شلوار دومادیشو بگیریم قربون قد و بالاش برم من.جوجو هم ۱ کلک رشتی واسه مسئول گرانقدرش اومد و امروز و استعلاجی گرفت اما خداییش به خاطر بی خوابی دیشب و سردرد و اینا هم نمی تونستم برم.صبح بلند شدم بهتر بودم دیگه پیشیم اومد و قرار بود بریم چند تا برند خوب و صبح تو روز رنگشو ببینیم عشق خوش سلیقه و تاپ من رنگ مشکی ساده دوست داشت که عصر با مادر جون اینا دیگه بیایم بگیریم.خدا واقعا ۱ خیری به جیگرم بده لاقل واسه خرید اصرار کرد مامان اینا هم ۱ تکونی خوردن. 

خلاصه ماشین پدر خانم و انداختیم زیر پا و رفتیم چند تا نمایندگی رو دیدیم و چند مدل پسندیدیم و گفتیم گروه کارشناسی و عصر میاریم. 

تو ستار خان که پت و مت بودیم و ماشین و ۲۰ کیلومتر پایین تر از جایی که خواستیم بریم پارک کردیم و کلشو پیاده رفتیم.هی پیشیم می گفت بیا برگردیم ماشین بیاریم هی من می گفتم نه الان می رسیم داریم پیاده روی می کنیم.هی می گفتم بریم جلوتر ۱ ساختمون مزون عروس آقا ما رفتیم با نهایت کلاس و اینا نشستیم و  ۵۰ مدل ژورنال گذاشت جلومون که یکی از یکی بی ریخت تر بود منم خوشم نیومد گفتیم کرایشون چه جوری گفت همه کارای ما اروپاییییییییه کرایه از ۵۰۰ به بالا . نفس منم کم نیورد و گفت خب ما می خواییم بخریممم آخ حال کردم خورد تو پوز زنه.گفت این کارتمون روش تلفن نمایندگیمون تو اروپا هست هر مدلی که می پسندید می تونید باشون هماهنگ کنید ما هم الکی ۱ شماره دادیم و اومدیم بیرون و کلی به ریششون خندیدیم و اومدیم خونه. 

با پیشیم کلی تانگو رقصیدیم و رقص عروس داماد تمرین کردیم.۱ کمم دیگه مثبت ۱۸ 

بعد از نهار قرار شد بریم دنبال مادر جون اینا بلههههه قصه از کجا شروع شد؟از کت شلوار و عصر بارونی  

آقا رفتیم دنبال مادر جون اینا خیلی خوشحال شدم که خواهر شوهر عزیزمم اومد.خلاصه رفتیم پشت پارک شهر.آقا مگه بارون کمتر می شد.شر شر بود که میومد اوضایی بودا.پیاده چند تا مغازه رفتیم خوشمون نیومد که پیشیم زنگولید به دوسش ببینه کت شلوار و از چه مغازه ایی خریده بود خلاصه اون وسط من و نانازم سر اسم جلبک و گاوعلی و مغازه ای که ایشون آدرس داده بودن و تو اون بارون بش نمی رسیدیم می خندیدیم.اونجا هم بالاخره پیداش کردیم و ۱ دونه توش پسندیدم اما خب رنگش جالب نبود و  کمی هم دوختش مشکل داشت.خلاصه رفتیم جاهایی که صبح دیدیم ۱ مغازه تو ستار خان که خب باب میل واقع نشد و هاکوپیان که بللللللله نقطه ی اوج ماجرا اینجاست که تو مسیر رفتن به هاکوپ ماشین پنچر می شه حالا تو این جر جر بارون و هیرو بیری و زرگری شلوغ.ازون جایی که خدا هوای بنده هاشو داره دقیقا نزدیک ۱ مجتمع بودیم که زندگیم عمرم جونم افتخارم رفت و با نگهبانش صحبت کرد که مادر جون اینا و مامان اینا برن اونجا خیس نشن.اما من پیش شوهرم موندم و واسش چتر گرفتم تا پنچرگیری کرد خلاصه کت و شلوار تاریخی شداااااااا.حالا هی من نگاه می کردم می دیدم خدایا چرا هیچ کدوم از مامان اینا نیومدن ۱ نگاه از پنجره نگهبانی بندازن بگن اینا در چه حالن.کارمون که تموم شد رفتیم دنبالشون دیدیم بلههههههههههههههههههه نشستن پای چایی و تعریف. کلی خندیدیم خداییش خیلی پر خاطره و با حال بود.دیگه رفتیم هاکوپیان.چند تا مدل آورد ۱ جاشون بد وای میستاد.هی به مرد می گفتیم هی بی شعور عیب رو شیکم مهندس من می ذاشت نمی گفت که آقای هاکوپیان قناص می زنه که.مادر جونم فداشون بشم ۱ تو پوزی بش زد که دیگه حرف نزنه.اما بیچاره چند تا رنگ عوض کردااا دیگه حرف نزد آخه ما ۲ تا خیاط بردیم سرش.اما من فقط دوس داشتم که شوهرم چیزی که ور میداره به دلش باشه و از روی تعارف و خستگی و ۱ روز دیگه نیومدن نباشه هر چقدر دیگه هم که می خواست باز میومدم واسش ببنیم تا به دلش باشه آخر بعد از ۱ ساعت چونه و عیب و ایراد گیری هاکو ۱ دونه انتخاب کردیم و به سلامتی خریدیمش و قرار شددو هفته دیگه از تسهیلاتش واسه پیرهن و کروات و کمر بند استفاده کنیم.این وسط چتر ای قجری مادر جون و آب تو پای من رفتن و تو سر ضبط زدن و اینا هم که هر کدوم حکایتی داشتا.الهی بگردم این سری که ناناز بامون بود انقدر که بدو بدو بود هیچی هم نخوردیم.انشالله دفعه ی بعد اما به گفته ی خودش که اون چایی خیلی بهش چسبید.خلاصه آخر پیشی مارو رسوند خونه و بابا گفت که ماشینو ببره آخه بارون هنوز که هنوز میومد که انشالله واسه فردا هماهنگ کنیم واسه کفش و اینا.این بود ماجرای کت و شلوار پیشی مااااااا 

الهی من قربونت برم تو لایق بهترینایی می پرستمت جیگرم عسل عسل 

 

        مبارکت باشه همه   کسم

اولین قدم خرید عروسی

ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ 

هورا هورا بالاخره امروز طلسم شکست وبا پیشیم رفتیم  و اولین خرید عروسی و کردیم.امروز از سر کار که اومدم خیلی خسته بودم ۱ کم خوابیدم (هممممم کم بوووووووود) اخه واسه خرید باید فرش باشی خلاصه حدود ساعت ۵ بود که پیشیم اومد و اولا بلهههههه آخ و اوخ و وای و ووی. 

قرار بود بریم مغازه ی پسر عمه ی پیشی واسه لوازم آرایشی نمایندگی ۱ مارک خیلی خوب و داشت.مغازشم تو ۱ پاساژ توپ تو معالی باباد بود.خلاصه تو راهم من کنار پیشیم تو قسمت مردونه نشسته بودم و زنگ زدم دختر عموم که این چی خوبه اون چی خوبه و قیمت و اینا تا لاقل ۱ مزنه ی قیمت بیاد دستمون. 

الهی من فدای پیشیم و مادر جون پدر جونم بشم من تو هیچ کدوم از مراحلای خرید یا هر چیزی که بوده بهم سخت نگرفتن و همیشه گفتن هرچی خودت دوست داری و به دلت اما منم خیلی دوس دارم که رعایت وضع پیشیم وبکنم که ۱ وقت نکنه از گرفتن جوجوش پشیمون شه و یاد دوران زشت مجردی بیوفته   شوخیدم اما درکش می کنم که الان با این اوضاع نگران وضع کا که حتما توکل به خدا خودش بزرگه و درستش می کنه.می دونیییید من فقط ۱ چیز و دوست دارم و به دلم که بدستش آوردم.عاشقشم و دیونشم خودشم که الان داره اینو می خونه می دونه و می دونم داره می خنده نخند بچه ا می دونه با دنیا عوضش نمی کنم.خلاصه رفتیم تو مغازه و پسر دختر عمه ی شوهرم اونجا بود خدا خیرش بده خیلی راهنماییمون کرد و واقعا جنسای خوب بهمون معرفی کرد.خلاصه جوجو چند تا رژلب و کرم پودرو ریمل و مداد و .... ورداشت و لحظه ی حساس گفتن قیمت فرا رسید نفس ها در سینه حبس شد همش منتظر بودم نهایت بگه ۲۰۰ اما نخیر ۱ هو کلمه ی ۳۶۳۰۰۰ توماننننن گفته شد که بنده خدا فقط ۳۳۰۰۰۰ گرفت با ۱ کیف آرایش اشانتیون.خلاصه اخر سر خریدا رو ورداشتیم و آوردیم بیرون و ۱ کم رفتیم تو چند تا پاساژو مغازه گشتیم.خدایی اون ورا ۱ سری جنسا الکی گرونه خلاصه سوار خط شدیم و برگشتیم و خواهرم ظهر کلم پلو درست کرده بود آخه مامان چند روز تهران و دیگه انشالله فردا میاد.اگه پیشیم بیاد با هم میریم دنبالشون.خلاصه بار خاطریش به پیشیم بود گفت شام بیاید اونجا و رفتیم و ۱ سالاد خوشمزم پیشیم درست کرد همممممم هرکی سسشو می خورد انگشتاشم باش می خورد دل همتون بسوزه بعدشم که رفت قربونش برم من.آخخخخخخ جوجو هم که الان از حموم اومده و دوس داره اینجوری تو بغل پیشیش ولو شههههههه  

 

بازم ازت ممنونم هستی من افتخارم تکیه گاهم خیلی دوست دارم و عاشقتم ۱۰++ فک کنم تا الان ۱۰++ و اینجا نگفته بودم انشالله سایت سالیان سال سالم و سلامت و شاد بالای سرم باشه با تو خوشبخت ترینم.خب دیگه پاشم برم به اوس کریمم ۱ عرض ادب بکنم. 

۱ عسللل 

یه بهار دیگه

ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ 

الهی من فدای پیشیم شم امروز سر 1 قضیه جوجو باعث ناراحتی پیشیش شد اما زود زود زود تموم شد و دوباره بهار عشق قشنگشون اومد. دوس ندارم بگم سر چی بود چون خیلی جالب نیست که تو محیط پر از عشقمون از دلیل دلخوریا بگم.الهی من قربونت برم زندگی من همیشه خدارو به خاطر وجودت شکر می کنم و ازینکه کنارمی ازت ممنونم.همیشه به منطقت ایمان دارم و واقعا می دونم اگه تو زندگی بهت تکیه کنم به بهترین جاها می رسیم عشق پاکم.امروز خیلی چیزا ذهنمو در گیر کرد اما سر نماز از خدا خواستم واقعا به مسیری هدایتم کنه رضایتش توشه و می دونم و باور دارم که رضایتش تو فکرایی که کردم نیست و ازش خواستم کمک کنه تا هر کار و حرفی که می زنم در جهت رضایتش باشه.بعدش فکر کردم چیزای پر هزینه و بهتر هیچ وقت انتها نداره و همیشه بالا تر از اونم هست پس بهتره ادم در حد توانش از زندگیش لذت ببره و واقعا جای اینکه الکی واسه خودش خرج کنه به بقیه هم کمک کنه که لاقل اونا هم بتونن لذت 1 زندگی متوسط و بچشن.حس می کنم ماموریت ما تو زندگی اینه و از خدا می خوام که هیچ وقت این قلب پاک و ازمون نگیره. 

عشق من تو هیچ وقت هیچ چیز واسه جوجوت کم نذاشتی حتی خیلی جاها دقت کردم و دست و دلبازیت بهم ثابت شده و همیشه خواستی اون چیزی که به دلم هست و واسم بگیری.می دونم الانم 1 سری مسائل ذهنتو درگیر کرده واسه کار و خرج زندگی.انشالله کنار هم زندگیمونو شروع می کنیم و با مشکلات کنار میاییم عمر من. 

خیلی دوست دارم عشق منطقی من عشق پاکم تا جون دارم کنارت می مونم این گل های زیبا هم واسه قدر دانی از وجودتو عذر خواهی 1 جوجو 

 

 

اینم 1 عسل واسه شیرین ترین عسل دنیا که طعم دهنده ی زندگی منه   

 

 

دوست دارم آرامش بخشم  

شمارش معکوس زندگی

چه بخوایم چه نخوایم هر روز که میگذره یک روز به مرگمون نزدیک تر میشیم

مرگی که نمیدونیم کی هست؟ فرداست؟ چند ماه دیگه؟ چند سال؟

اما یه روز از عمر گذشت و بر نمیگرده

یه روز زمستونی!

بعضی روزهامون زمستونی هست ما کم هستن.

ولی نسبت به اوایل زمستونامون هم بیشتره هم طولانی تر

شاید ....


عشقت آخرین پناهه

نمی دونم که این روزا، توی دلت چی میگذره

من هنوزم فکر توام، اما دلت بی خبره

نمی دونم چطور باید، حرفمو راحت بزنم

فقط بدون تو قصّمون، من دلتو نمی شکنم

قشنگ ترین لحظه ی عمر، لحظه ی با تو بودنه

حتی اگه نباشی تو، عطر تن تو با منه

احساس قلب من شده، بودنِ با تو تا ابد

نمی شه حتی توی خواب، قید نگاه تو رو زد

خوب می دونم که گوش تو، از حرف عاشقی پره

اما بدون که سرنوشت، بی تو رقم نمی خوره

تو شک نکن به حسّ من، تا غم تو دنیا نشینه

من از تو عاشق تر شدم، فرق من و تو همینه

سرویس عروسی کلللللللللللل

 

ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ بالاخره امروز جوجو و پیشیش نفتن به سلامتی سرویس عروسیشون و خریدن.

نمی دونید چقدر قشنگ و چقدر دوسش دارم.خدا رو شکر که بالاخره 1 فکر از فکرای شوهر من کم شد.خدایا شکرت. امروز صبح ساعت 8 پا شدم قرار بود با پیشیم بریم سرویس ببینیم بالاخره تصمیم گرفته بودیم چند تومن بالا پایین بخریم و دیگه هی به امید پایین اومدن طلا نشینیم.خلاصه پیشی جیگرم اومد دنبالم.اول رفتیم شرکت گاز مدرک سوء پیشینتو دادیم. خبر جدیدی از گزینش نبود اما من مطمئنم و دلم روشنه که درسته 1 کم دیر شده اما بالاخره جواب مثبتشون میاد قربونت برم. قرار امام علی علی الحساب 3 تا عیدی بهم بده قربونشون برم خیلی بزرگن منم چیزای بزرگ ازشون خواستم و می دونم که دیر یا زود بهمون جواب می دن زندگیم پس تو هم نباید فکر کنی و ذهن تو درگیر کنی عشقم.تو این دنیا هیچ چیز نیست که ارزش اینو داشته باشه که تو اعصابتو به خاطرش خورد کنی همه کسم.

خلاصه از شرکت گاز رفتیم شاهزاده قاسم حالا تو این هیر وبیر جوجو هم جیشش گرفته بود از این پاساژ به اون پاساژ دنبال دششوریی آخر تو میلاد نور 1 نور امیدی درخشید و چشمای جوجو باز شد.

رفتیم بازار طلا فروشا طلا گرمی 117 تومن بود.گفتم خدا جونم قربونت برم که تو روزی که ما نیت کردیم بخریم نسبت به روزای قبل کلی کمتر شده.البته خودمونیما اوس کریم تا عصر یه 5 تومنی کشید روش.

خلاصه چند جا دیدیم. 1 سبکی که دوست داشتم و چند جا قیمت کردیم.آخر رفتیم مغازه ی آقای ابروان به طور خیلی اتفاقی(آخه فکر نمی کردیم چیزای زیادی داشته باشه) چند مدل و دیدم و پسندیدم و قرار شد عصر بیایم انشالله بگیریم.خلاصه من و عشقم رسوند بیمارستان، خرم و شاد و خوشحال از اینکه طلا انتخاب کرده بودم رفتم بیم اما چه بگویم.هیچ وقت یادم نمی ره شد 1 خاطره.داشتم می رفتم تو آشپزخونه که پیش خانوم باهوش باشم دیدم صدای جیغ میاد و بلهههه خانوم مسئولمون فوق فوق فوق العاده از دست کارگرایی که کرفس و با ساقه ریخته بودن دور عصبانی بود و بهشون هر چی از دهنش درومد گفت.تا حالا اینجوری ندیده بودمشون.خلاصه اینم شد 1 خاطره واسه روز خرید ما.عصر با هزار سلام و صلوات نیم ساعت زود تر پاس گرفتم.قرار بود مامان و اتوسا هم بیان.هنوزم یادم می اوفته دلم می گیره دوس داشتم مادر جونم باشن اما قربونشون برم گفتن سلیقه ی خودتون شرط و برید به سلامتی بگیرید.منم ازشون اجازه گرفتم. عصر رفتیم مغازه و اول که کلی منتظر شدیم تا 1 مشتری رو راه انداختن بعد حدود 5 6 سری آورد تا بعد از کلی آزمایش و امتحان بالاخره این تیکه ی خوشگلی رو که می بینید خریدیم.فدای تو بشم من دستت درد نکنه زندگیم ممنونم ممنونم که تو این شرایط اقتصادی سخت سرویس و واسم گرفتی. اومدیم خونه و رفتیم تو اتاق 1 کم خستگی شوهرم و در آوردم.بهم گفتی که دوس نداری ارزشمو با اینا بسنجم و دوست داشتی بیشتر بگیری اما می بینی عشقم منم دوست نداشتم زیاد بهت فشار بیاد این نشون می ده که جفتمون عاشق همیم و واسه هم ارزش قائلیم.بعدم که شام خونه ی ما بودیم خیلی خوب بود ساده و صمیمی. منتظر بودیم بابا بیاد و سرویس و ببینه بعد با هم ببریم عشقمو برسونیم و سرویسم ببریم که امن تر باشه.رسیدیم کلی مادر جونم و بغل کردم و بوسیدم خیلی دوسشون دارم.واقعا واسه من مادرن نه مادر شوهر.خب این بود خاطره ی خرید سرویس طلای جوجو و پیشی.خدا رو شکر که مادر جون هم خوششون اومد.دوست دارم مرد من هستی من زندگیمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ

                       

کسی خونه نیست

امروز مرخصیم تموم میشه و فردا صبح راهی عسلویه هستم.

با جوجو رفتم جوجو رو برسونم خونه شون اما کسی خونه نبود زنگ زدیم گفتن ما تازه رفتیم بیرون. تصمیم گرفتیم برگردیم خونه ما تا پدر جون مادر جون بیان اونجا دنبال جوجو.

اما وقتی خونه جوجو بودیم یه خونه خالی و یه جوجوی شیطون و یه پیشی فرصت طلب و بله دیگه ...

کارمون که تموم شد برگشتیم خونه ما و الانم کنار هم نشستیم و به هم نگاه می کنیم و نگاه شیطنت آمیز جوجو بهم ادامه دارد.

جوجوی من دوستت دارممممممممممممممممممممممممممم

منم دوست دارم (جوجو)

مممممممممممممممممممممممممممممممماچ

خلاصه به طرز شگرفی امید از نا امیدی رویید.

قبلشم رفتیم روپوش خریدیما روپوشی که دیروز هم خریدیم اما تو پارک یا جای دیگه گمش کردیم گندش رو هم در نیاوردیم  چون سرمون لب باغچه بود.