از 21 مرداد اومدیم شیراز واسه دوره آموزشی من شهر جدیدمون رو فعلا ترک کردیم و البته خونه جدیدمون رو.
طبقه بالای یه خونه رو اجاره کردیم و صابخونه هم طبقه پایین میشینه.
جمعه می خواستم کم کم آماده شم بخوابم واسه کلاس های دوره آموزشی سرحال باشم که صابخونه زنگ زد.
گفت دزد اومده خونه دو تامون رو به هم ریخته از ما که چیزی نبرده جز لپتاپ بیا ببین از شما چیزی برده؟
من و جوجو هم ساعت 12 شب راه افتادیم بریم صفاسیتی و 2 شب رسیدیم.
کلی خونه رو به هم ریخته بود و فقط ساعت مچی من رو برده بود.
دنبال پول و طلا می گشت که ما همه رو برده بودیم شیراز.
عجب دزد ناشی هم بود هم اثر انگشت گذاشته بود هم اهرمی که قفل ها رو شکسته بود هم رد پای گفشش رو.
اما این پایان ماجرا نبود.
امروز صبح هم می خواستم از آموزش برگردم که یه زنه دنده عقب اومد کوبید به ماشینم و سپرش فنا شد.
گفتم خانم شما ماشین به این گندگی رو تو سه تا آینه ماشین نتونستی ببینی؟ چطوری تو نیم وجب اینه با این جزئیات دقیق ارایش می کنی؟ البته دومی رو تو دلم گفتم.
بعدش شوهرش اومد ظاهرا یه کار کوچولو داشته رفته و برگرده که خانومش همون موقع نشسته پشت ماشین و ....
عصر امروزم من کوبوندم به یه سمند تا تو تصادف بی حساب شیم 
الان من رمانتیک شدم جوجو اومده کنارم هی عمو عمو می کنه خودش رو لوس می کنه برم ببینم چی میخواد
جوجو که اصلا اینورا نمیاد الانم نشسته با گوشیم انگری بردز بازی می کن.
همچین با هیجان بازی می کنه کلی ذوقش رو می کنم.
قبلا می رفتیم یه طالبی هم می خریدیم جوجو اینجا رو می ترکوند اما الان سه هفته است ماشین خریدیم اصلا نمیگه خرت به چند؟ انگار یادش رفته اینجا هم وجود داشته. یه ریو خریدیم و باهاش مسافرت که نه اما تا شهر محل زندگیمون رفتیم و برگشتیم. پاسارگادم رفتیم آرامگاه کورش کبیر. کلی هم عکس گرفتیم و ملت رو مسخره کردیم که جاهایی که باید پیاده بریم رو نمیرفتن.
الانم که اومدی کنارم نشستی هی بهم میگه عمو عمو خودش رو واسم لوس می کنه. جدیدا عموش هم شدم 
جوجو من اینجا رسما علام می کنم از وضعیت شکم جنابعالی راضی نبوده و ورزش را برایتان ضروری می دانم.
ضروریست بنا به ملزوماتی که خود در جریان کامل می باشید رژیم خوبی را برای خود نوشته و رعایت کنید.
با تشکر پیشی خوش هیکل
بالاخره مردی گفتن زنی گفتن مرد باید شکم داشته باشه شخصیت داشته باشه اما شکم زن زشته خدایش نیست؟
رفتی و روح رو از خونه مون بردی
3 روز زندگی جدیدمون رو تو خونه خودمون شروع کرده بودیم که مجبور شدی 3 روز تنهام بذاری. جدا شدن ازت سخت ترین جدایی زندگیم بود.
همش دارم این آهنگ رو گوش میدم که اون روز وقتی داشتی واسم شام می پختی بهت گفتم آهنگ تقدیمی هست.
یه چیکه شادی یه مشت ستاره
من آرزویی جز تو نداشتم
دوست دارم
کلللللللللللللللللللل هورا همه دست سوت آها


ای جونم بلههههههههههه امروز تولد عشقمه.تولد یکی یه دونم تاج سرم همسر عزیز تر از جونم. کسی که جونم می ره واسش هوراااااااااا.نبینم کسی ناراحت باشه یا اخم کنه ها امروز همه باید بخندن و شاد باشن.آخه فرشته ی من به دنیا اومده همچین روزی آخ قربون قد و بالات بشم من مرد افتاده و پخته ی من تکیه گاهم.خدا می دونه چقدر خوشحالم و ذوقتو دارم.امروز همه چیز به نام تو و برای تو عشقم هر چیزی که اتفاق می افته همه ی حادثه ها ی خوب.هورااااااااااااااااا.امسالم نشد کنار هم باشیم بی نظیر من اما قلبامون پیش همه عزیز ترینم بازم 1 جشن مجازی. قبلش دوس دارم بدونی که چقدر واسم مهمی و ارزش داری و همه کسمی.چقدر دوست دارم و می خوامت و خاطر خواتم.بدونی که همه جور و همیشه کنارتم.بدونی قلبم واسه تو می زنه همون قلبم که 2 سال پیش زدیش به نامتو و سلطانش شدی.همونی که هر سال روز تولدت کادو پیچ می شه درسته هر سال کهنه تر می شه اما عاشق تر می شه هاااااااااااا.

خب حالا بزن بریم سر جشن اهااااااااااا قر قر قر نبینم کسی نشسته باشه هااااا





حالا اشک شادی شمع و نگاه کن که واست می چکه چیکه چیکه کام همه رو بیا شیرین کن بیا کیک و ببر تیکه تیکه
چ

همه جمع شده اند دور تو امشب گل بوسه می دن که بچینی (عسل فقط مال منه هاااااااااااا)
در جشن تولدت عزیزم همه انگشترن تو نگینی.
نگا کن هدیه ها رو نگا بادکنکا رو همه رنگ و وارنگی عجب شب قشنگیییییییییییییییی


تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک
تولدت مبارک عشقم.عمرم همه کسم زندگیم 1 عسسسسسسسسسسسسسسسلللللللللل

انشالله 120 ساله بشی و کنار هم سالم و خوشحال و خوشبخت باشیم عشق من.با 2 3 تا کوچولو موچولوی خشکل که کنارمون باشن
دوس دارم داد بزنم
می خوامتتتتتتتتتتتت دلم واست تنگ شده عشقققمممممممممممممم
آخخخخخخخخخخ خدایا بالاخره ما هم شرعا هم عرفا زن و شوهر شدیم.واااااااااااااای روزی که این سایت و ساختیم به عشق این بودیم که 1 روز خبر عروسیمون و به هم رسیدنمو توش ثبت کنیم.

بلهههههههههههههههه بالاخره در تاریخ 28/1/92 ما دو تا همه جور مال هم شدیم.وای به خدا انقدر قداست و شکوه و قشنگی داره که از ذوق نوشتنشم اشک تو چشام جمع شده عشقم.حالا از روز عروسیمونم می گم و می نویسم.فقط می خوام بدونی که عشقم بهت در حدی که غیر قابل گفتن و تو زبون نمیاد بهت بیشتر شده.الان کنارم نیستی و فقط 3 شب قشنگ کنار هم بودیم نمی دونی چطور دلم واست بال بال می زنه و بی قرارت یادت که می افتم تو بغلت آروم گرفتم بغض می کنم طاقت دوریت واسم غیر ممکن شده عشقم.انشالله زود زود تو شهر عشقمون 1 خونه خوب پیدا می کنیم و میایم کنار هم هم نفسم.خب ازین دوریا بگذریم و بریم سر رسیدنمون به هم.خب صبح روز 28 فرودین 92 1 صبح خیلی قشنگ بود واسه جوجو (البته اوس کریمم خیلی حال داد و هوا کاملا آفتابی بود حتما باید بگم که شب قبلش باد و بارون می اومد و منم هق هق گریه می کردم و تو دلداریم می دادی عمرم آخخخخخخخخخخ دیوونتم به خدا دیوونه وار می خوامت امیدم) صبح از خواب پاشدم مامان اومد کنارمو تو بغل هم گریه کردیم بعد صبحونه خوردم و رفتم بغل بابام و گریه کردم و همینطور خواهرم که رفتنم خیلی واسش سخت بود.مامان و بابام گفتن انشالله خوشبخت بشی و از زیر قرآن ردم کردن.اقا دومادم که اونور داشت آماده می شد واسه آرایشگاه فداش شم من.منم با بابایی رفتم آرایشگام دیگه سعی کردم گریه نکنم و از بهترین روز زندگیم لذت ببرم.به آرایشگاه که رسیدم کسی توش نبود فقط مسئولش بود که صورتمو و درست می کرد منم رفتم زیر دستش و کم کم بقیه هم اومدن.وقتی صورتمو درست کرد همه بم گفتن چه با مزه شدی اما چون هنوز موهام درست نبود به نظرم خوب نشده بودم اما وقتی موهامم طاهره جون درست کرد دیدم چه پرفکت شدم همه زل زده بودن بهم و نگام می کردن و از عروس پیشیم تعریف می کردن.دیگه نزدیکای 12.5 حاضر بودم عشقمم آماده بود تو آرایشگاه انتن نمی داد و من هی باید به همسر عزیزم زنگ می زدم که ببینم کجاست نکنه زنگ بزنه آنتن نده.تو راهم که نفسم داشت می اومد دنبالم 1 قضا بلا اتفاق افتاد که خدارو شکر به مال خورد و به جون نخورد. خلاصه حدود ساعت 1 اینا بود که داماد خوش تیپم اومد دنبال عروسکش واییییییی نمی دونی تا دیدمش چقدر ذوقشو کردم خوشکل من خوش تیپ بود خوش تیپ تر شده بود ماه شده بود.خلاصه سوار شدیم و رفتیم باغ سبز واسه عکس گرفتن.اونجا هم با گروه آقای زارع بودیم و کلی بهمون ژست و اینا می دادن ووووی منم سختم بود با این لباسم بدو ام همممم همش می اومد تو دست و پا نزدیک بود کله پا بشم چند بار. فک کنم آخر ژستای دوییدنی و نگرفت.
خلاصه نهار خوردیم و جوجو و پیشی پیتزا خوردن واسه بقیه هم زرشک پلو گرفتیم.خلاصه به خاطر آفتاب آرایش جوجو آب شده بود مخصوصا رژ لبش.پیشی هم کلی از آرایش عروسکش خوشش اومده بودا.دیگه رفتیم واسه شارژ مجدد و بعدشم رفتیم اتلیه تا چند تا عکسم اونجا بگیریم واسه سر مجلسی و بقیه ماجرا.آقا تا ما رفتیم پروژکتور خراب شد جوجو هم از خدا خواسته و پر انرژی وایساده بود رقصیدن.تو هم هی می گفتی بشین تازه ساعت 7 ها خسته می شیاااا.خلاصه عکسامون و گرفتیم و دیگه کاری نداشتیم و منتظر بودیم تا آقای زارع بره تو مجلس و به ما بگه بیایم اون وسط عروس خانم 1 دستشویی هم رفت که نگ و و نپرس.خدا انشالله به مهمونامون خیر بده دیگه اشک من داشت در می اومد خیلی خسته شده بودم تازه ساعت 9.30 بود که بهمون گفتن بیاید تو باغ حالا ما بهشون گفته بودیم 7 بیاناااا.خلاصه رفتیم و مراسم ورود و بوسیدن دست پدر مادرا که انشالله خدا سالیان سال عمر با عزت و سلامتی به همشون بده.بعدشم رفتیم سر سفره ی عقد خداییش از کارش راضی بودم خیلی قشنگ بود.بعد از مراسم عقدم که 1 کم با هم رقصیدیم وااااااااای الهی من فدات شم دیگه حرفه ای شدی تو رقصا فوق العاده بود.بعدم که بزن وبکوب و رقص بقیه.ما هم که رفتیم خوشامد گویی.بعد این قضیه سر مسئله ی دی جی و آهنگ رقص کاردو سکوت 30 دقیقه ای مجلس کفری شدم(البته متوجه شدم که دستگاش گویا خراب شده بود) و رفتم کلی با مسئول باغ بحثم شد. پیشیمم رفت کلی با دی جی دهفا کرد اون بد بختم کپ کرده بود و بعدش دیگه تا می تونست زد اما دوست داشتم هماهنگی بهتر باشه.عکسای سر مجلسیمونم که پرفکت شده بودن همه تعریف می کردن. خلاصه بعدشم رفتیم رقص کارد و کیک و مراسم کادو ها.بعدم شام خوردیم و بعد از شامم تانگو رفتیم همه میخمون شده بودن و کلی تعریف کردن.بهمون می گفتن کلاس رفته بودید؟کجا تازه تو پا گشا هم در خواستی اجراش کردیم وممنونم که وقت گذاشتی و تمرین کردیم زندگی من.اگه صبوری تو نبود شاید انقدر خوب نمی شد چون می دونم واسه مردا 1 کم سخته اما مرد من فرشتست.دیگه بعدشم چند تا آهنگ رقصیدیم و دسته گل و ای ایران.در کل شب فوق العاده ای بود زندگیم.آخر سرم رفتیم عروس کشون و چه می کردن فامیلای پیشیم چند بار هری دلم ریخت و دلم شور می زد که تصادفی چیزی نشه اما به خیر گذشت خدا رو شکر.دست همشون درد نکنه.بعدم که رفتیم خونه مادر شوهرم اینا حجلمون طبقه ی بالای خونه ی مادر جون اینا بود.1 گوپسندم خریده بودن واسه قربونی همممم گناه داشت من گفتم نمی شه گوشت یخ زده بیاریم گناه داره خووووب.خلاصه اون شب من ضامنش شدم اما حیف فردا بیچاره رو قربونی کردن همممم.دیگه 1 کمم خونه ی مادر جون اینا زدیم و رقصیدیم. دیگه نا نداشتم. حدود ساعت 4 5 بود که دیگه بابا اینا دستمون و گذاشتن تو دست هم و رفتن ما هم رفتیم بالا تو حجلمون .آخخخخخ چه لذتی داشت کنارت بودن و تو بغلت خوابیدن.تو بغلت بی هوش شدم تو هم همینطور.فرداشم که همه پا تختی و صبح عروسی خونه ی مادر جون اینا بودن.ما هم از خواب که پا شدیم مثل خجسته ها 1 جعبه شیرینی خریدیم و رفتیم مادر زن سلام!!!!!!!!! نگفتیم رسمی داره رسومی داره بعد مادر جون زنگ زده که باید رون گوسفندم می بردین.خلاصه باز روزمون شب شد و تو بغل هم بی هوش شدیم البته شب دوم خیلی خاص بود 1 کم ترسیده بودم اما تو بغلم می کردی و دلداریم می دادی و به ترسم احترام می ذاشتی عشقم خیلی خوب بود کلی حرفای عاشقانه به هم زدیم دیگه نزدیکای صبح بود که خوابیدیم.فرداش مامان اینا پا گشا دعوتمون کرده بودن باغ داییم و ارکست آورده بودن و اینا.نزدیکای ظهر بود که راه افتادیم و رفتیم کلی رقصیدیم و خوش گذشت 1 سری مسائلم پیش اومد که جاش تو خونه ی عشقمون نیست و دیگه نمی خوام بهش فکر کنم.آخر شبم من و شوهرم زود تر از بقیه راه افتادیم و اومدیم نزدیکای کهمره 1 ترافیکی بود که نگو حدود 1 ساعت تو ترافیک بودیم خلاصه وقتی رسیدیم مادر جون اینا هم با ما رسیدن و رفتیم تو و قسمت شیرین قضیه که شمردن کادو ها بود الهی من فدات شم لم داده بودی شکمم جلو و پول می شمردی ذووووووووووووووووق فدای تو بشم من الهی انشالله ولای دست رنج خودتو اینجوری بشمری عزیزم.بعدشم شام خوردیم و رفتیم تو اتاقمون امشب دیگه خودم می خواستم و خودم و واست آماده کردم و .... دیگه بقیش فقط تو ذهن خودم و خودت حتی اینجا هم جای مسائل تو تخت نیست به نظرم عشقم.تلخیش فقط زمانی بود که ساعت زنگ خورد و نشون داد که شوهرم باید از بغلم جدا شه و بره صفا سیتی منم باش پاشدم. از زیر قرآن ردش کردم واسش لقمه گرفتم و به خدا سپردمش و راهیش کردم نمی دونی چه حس بدی بود وقتی برگشتم تو اتاق همش نگاه عکست می کردم و گریه می کردم و متکاتو ببغل کردم تا خوابیدم.الانم که 4 روزی می شه که از هم دوریم عشقم.خیلی واسم سخت. انشالله که زود زود 1 خونه ی خوب بگیری که بیام پیشت جیگرم
مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ سلام سلام سلام
الهی من فدات بشم عزیز دلم پیشی من به خدا خودتم می دونی که چقد دوست دارم بیام و تک تک لحظه های قشنگ با تو بودن و ثبت کنم همه کسم اما چند تا مسئله هست یکی اینکه جوجو خیلی جیک جیکو و ریزه میزه گو اگه مثل پیشیش کم گوی و گزیده گوی بود که خوب بود قربونش برم.1 دیگه اینکه می دونی خیلی درگیریم و همین با جیک جیکو بودن جوجو جور در میاد خففف.اووووووووووو کلی اتفاقات افتاده تو این مدت پیشیم رسما پرسنل شرکت گاز شد کارش جور شد. خدا رو شکر که تا تاریخ 5 فروردین پیشم شیراز بود و دوریا کمتر بود.از 6 هم رفت شهر عشقمون و رویاهامون رفت که 1 آشیونه گرم واسمون جور کنه و جوجو شو ببره انشالله.این مدت خیلی کارا تو هم و فشرده بود جوجو هم که قوز بالا قوز 1 ویروس افتاده بود تو جونش و خیلی بد رقم سرما خورده بود که هنوز که هنوز هم گیرش همممممم خدا کنه واسه عروسی دیگه خوب بشم همممم.

بله دیگه در تاریخ 26/12/1392 جوجو و پیشی رسما زن و شوهر شدن و نامزدی که تو تاریخ 7/2/1390 گرفته بودن و رسمی کردن. کلللللللللللللللللللللللللللللللل وای بالاخره انتظارمون تموم شد دیگه مال هم شدیم هوراااااااااااااا.قبلش جوجو خیلی استرس داشت همش فکر می کرد از پدر مادرش داره جدا می شه و نکنه پیشیش عوض شه. می دونم این نگرانیا واسه تو هم بود قربونت برم من اما الان که فکر می کنه و می بینه پیشیش عوض شده اما بهتر شده خدایا شکرت من خیلی خوشبختم که با 1 فرشته ازدواج کردم انشالله که سالیان سال عشقمون روز به روز بیشتر بشه و خدا واسه هم نگهمون داره و گوگولیای خوشکل مشکل بده بهمون واییییییی سرمای صفا سیتی و ....تازه بعد از عقدمون بدو بدو رفتیم واسه سفره عقد!!!!! که چند تا نمونه ببینیم . عمه ی پیشیم زحمت کشیده بودن و بعد از شام همه رو به صرف شیرینی و میوه دعوت کردن که جوونا 1 کم بزنن برقصن و شاد باشن آخه واسه عقد فقط بزرگا بودن خلاصه اون شب گذشت چقدر حس خوبی داشتم.اینکه دیگه شوهرم هستی و نگاهت نگاه خریدار 1 همسر به زنش و عاشقانه دوست داشتم واست دلبری کنم.فردای اون روز فک کنم خونه ی ما بودیم و دیگه مجوز داشتیم تو تخت مامان اینا بخوابیم چقدر خوب بود و بقیشم که دیگه دیرین دین البته فدای پیشیم بشم به عرف و نظر پدر و مادرم احترام گذاشت و منم واقعا ازت متشکرم عزیزترینممممممممممممممممماچ.وای تک تک لحظه های با تو بودن شیرین و خاطره انگیز تا الان کلی اتفاق افتاده.تو مدت عید که هی می رفتیم عید دیدنی و کارت می دادیم و سارینا هم اومده بود و مسائل مربوط به خودش.اوووو آقا آقا یادم رفت بگم تازه کلی هم واسم عیدی آوردن خانواده شوهرم الهی من فدات شم تازه دلتونم بسوزه 1 خواهر شوهر دارم خیلی با سلیقست و سفره هفت سینم و یا سلیقه و حوصله درست کرد.دیگه مرخ و ماهی و آجیل و شیرینی و شکلات و لباس و کیف و سکه وووووو چیزای دیگه که واسم خیلی ارزش داشتن اینم عکساش

. خلاصه تو این مدت اتفاق زیاد افتاد پیشیم هی می رفت می اومد این دل منم که تو جاده ی صفا سیتی در رفت و آمد بود دیگه.حالا قضیه ی توزیع کارت و آدرس دادن جوجو هم حکایتی داره که حتما می نویسم.امروزم که اینو می نویسم پیشیم کنارم نیست و صفا شهر و دلم خیلی هواشو کرده و الانم سر 1 قضیه ناراحت شده که باید برم بش بزنگم و نذارم هیچ چیز تو دل هم بمونه و بخواد رو عشقمون اثر بذاره همه کسم.عاشقتممممممممممممممممممممممممماچ
جوجو تو که این ورا نمیای.
اومدم بنویسم بالاخره عقد کردیم و رسما زن و شوهر شدیم. ایشاله که سالیان سال مثل همین روز ها شاد و خوشبخت باشیم.
دوست دارم عشق پاکم.
مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ
فدای پیشی خوش اندامم بشم امروز نیت کردیم بریم واسه عشقم ست کت و شلوار دومادیشو بگیریم قربون قد و بالاش برم من.جوجو هم ۱ کلک رشتی واسه مسئول گرانقدرش اومد و امروز و استعلاجی گرفت اما خداییش به خاطر بی خوابی دیشب و سردرد و اینا هم نمی تونستم برم
.صبح بلند شدم بهتر بودم
دیگه پیشیم اومد و قرار بود بریم چند تا برند خوب و صبح تو روز رنگشو ببینیم عشق خوش سلیقه و تاپ من رنگ مشکی ساده دوست داشت که عصر با مادر جون اینا دیگه بیایم بگیریم.خدا واقعا ۱ خیری به جیگرم بده لاقل واسه خرید اصرار کرد مامان اینا هم ۱ تکونی خوردن.
خلاصه ماشین پدر خانم و انداختیم زیر پا و رفتیم چند تا نمایندگی رو دیدیم و چند مدل پسندیدیم و گفتیم گروه کارشناسی و عصر میاریم.
تو ستار خان که پت و مت بودیم و ماشین و ۲۰ کیلومتر پایین تر از جایی که خواستیم بریم پارک کردیم و کلشو پیاده رفتیم.هی پیشیم می گفت بیا برگردیم ماشین بیاریم هی من می گفتم نه الان می رسیم داریم پیاده روی می کنیم.هی می گفتم بریم جلوتر ۱ ساختمون مزون عروس آقا ما رفتیم با نهایت کلاس و اینا نشستیم و ۵۰ مدل ژورنال گذاشت جلومون که یکی از یکی بی ریخت تر بود منم خوشم نیومد گفتیم کرایشون چه جوری گفت همه کارای ما اروپاییییییییه کرایه از ۵۰۰ به بالا . نفس منم کم نیورد و گفت خب ما می خواییم بخریممم آخ حال کردم خورد تو پوز زنه.گفت این کارتمون روش تلفن نمایندگیمون تو اروپا هست هر مدلی که می پسندید می تونید باشون هماهنگ کنید ما هم الکی ۱ شماره دادیم و اومدیم بیرون و کلی به ریششون خندیدیم و اومدیم خونه. 
با پیشیم کلی تانگو رقصیدیم و رقص عروس داماد تمرین کردیم.۱ کمم دیگه مثبت ۱۸
بعد از نهار قرار شد بریم دنبال مادر جون اینا بلههههه قصه از کجا شروع شد؟از کت شلوار و عصر بارونی
آقا رفتیم دنبال مادر جون اینا خیلی خوشحال شدم که خواهر شوهر عزیزمم اومد.خلاصه رفتیم پشت پارک شهر.آقا مگه بارون کمتر می شد.شر شر بود که میومد اوضایی بودا.پیاده چند تا مغازه رفتیم خوشمون نیومد که پیشیم زنگولید به دوسش ببینه کت شلوار و از چه مغازه ایی خریده بود خلاصه اون وسط من و نانازم سر اسم جلبک و گاوعلی و مغازه ای که ایشون آدرس داده بودن و تو اون بارون بش نمی رسیدیم می خندیدیم.اونجا هم بالاخره پیداش کردیم و ۱ دونه توش پسندیدم اما خب رنگش جالب نبود و کمی هم دوختش مشکل داشت.خلاصه رفتیم جاهایی که صبح دیدیم ۱ مغازه تو ستار خان که خب باب میل واقع نشد و هاکوپیان که بللللللله نقطه ی اوج ماجرا اینجاست که تو مسیر رفتن به هاکوپ ماشین پنچر می شه حالا تو این جر جر بارون و هیرو بیری و زرگری شلوغ.ازون جایی که خدا هوای بنده هاشو داره دقیقا نزدیک ۱ مجتمع بودیم که زندگیم عمرم جونم افتخارم رفت و با نگهبانش صحبت کرد که مادر جون اینا و مامان اینا برن اونجا خیس نشن.اما من پیش شوهرم موندم و واسش چتر گرفتم تا پنچرگیری کرد خلاصه کت و شلوار تاریخی شداااااااا.حالا هی من نگاه می کردم می دیدم خدایا چرا هیچ کدوم از مامان اینا نیومدن ۱ نگاه از پنجره نگهبانی بندازن بگن اینا در چه حالن
.کارمون که تموم شد رفتیم دنبالشون دیدیم بلههههههههههههههههههه نشستن پای چایی و تعریف. کلی خندیدیم
خداییش خیلی پر خاطره و با حال بود.دیگه رفتیم هاکوپیان.چند تا مدل آورد ۱ جاشون بد وای میستاد.هی به مرد می گفتیم هی بی شعور عیب رو شیکم مهندس من می ذاشت نمی گفت که آقای هاکوپیان قناص می زنه که.مادر جونم فداشون بشم ۱ تو پوزی بش زد که دیگه حرف نزنه.اما بیچاره چند تا رنگ عوض کردااا دیگه حرف نزد آخه ما ۲ تا خیاط بردیم سرش.اما من فقط دوس داشتم که شوهرم چیزی که ور میداره به دلش باشه و از روی تعارف و خستگی و ۱ روز دیگه نیومدن نباشه هر چقدر دیگه هم که می خواست باز میومدم واسش ببنیم تا به دلش باشه آخر بعد از ۱ ساعت چونه و عیب و ایراد گیری هاکو ۱ دونه انتخاب کردیم و به سلامتی خریدیمش و قرار شددو هفته دیگه از تسهیلاتش واسه پیرهن و کروات و کمر بند استفاده کنیم.این وسط چتر ای قجری مادر جون و آب تو پای من رفتن و تو سر ضبط زدن و اینا هم که هر کدوم حکایتی داشتا.الهی بگردم این سری که ناناز بامون بود انقدر که بدو بدو بود هیچی هم نخوردیم.انشالله دفعه ی بعد اما به گفته ی خودش که اون چایی خیلی بهش چسبید.خلاصه آخر پیشی مارو رسوند خونه و بابا گفت که ماشینو ببره آخه بارون هنوز که هنوز میومد که انشالله واسه فردا هماهنگ کنیم واسه کفش و اینا.این بود ماجرای کت و شلوار پیشی مااااااا
الهی من قربونت برم تو لایق بهترینایی می پرستمت جیگرم عسل عسل
مبارکت باشه همه کسم