حالا دیگه غرورت شکسته

الان رفتی پیش مشاور تا بتونی با خودت کنار بیای

چند روز پیش فهمیدی با یه آدم پست هوس باز رابطه پنهانی داشتی نه یه آدم خوب و صادق!!!

حالا تو  به قول خودت شکستی و غرورت نابود شده .... حس می کنی ازت سو استفاده شده ...

اما من چی بگم ؟

چه  هوس باز چه مومن به هر حال مرتیکه عوضی با اینکه خودش زن داته با زن من یعنی یه زن شوهر دار رابطه داشته من برام فرق نمیکنه اون چطور آدمی بوده

من شکستم من له شدم

نمیدونی چقدر سخته یه بغض سنگین داشته باشی

نمیدونی چقدر سخته نتونی دردت رو به کسی بگی

نمیدونی چقدر سخته بخوای یه درد رو یه عمر تحمل کنی


باورم نمیشه هنوز

هنوز باورم نمیشه که با یکی رابطه داشتی

هرچند میگی رابطه فقط تلفنی و ... بوده

هر چند میگی کار به جاهای باریک نکشید

هر چند نمیخوام کنکاش کنم و جزئیات رو بفهمم

باورم نمیشه با من اینکارو کردی

منی که عاشقانه و صادقانه بهت وفادار بودم

باورم نمیشه چند ماه به یکی میگفتی دوست دارم

چند ماه که هیچی باورم نمیشه حتی یک بار به یکی بگی دوست دارم

بخشیدمت و برگشتی به زندگیت اما نه من اون من همیشگی میشم نه زندگیمون

زخم ها خوب می شوند اما خوب شدن با مثل روز اول شدن خیلی فرق دارد!

بزرگترین ضربه زندگیم رو عزیزترین کسم بهم زد

تو دو ماه 6 کیلو کم کردم

از خدا می خوام یا زندگیم مثل قبل صادقانه و بدون پنهانکاری باشه یا تموم شه

این روزا

این روزا خیلی دلم میگیره

این روزا خیلی به روزای اول زندگیمون فکر میکنم

من عوض شدم؟

تو عوض شدی؟

زندگی تکراری شده؟

نمی دونم دلیلش چیه که واسه هم وقت نداریم

نمیدونم چرا وقتی باهات حرف میزنم از زندگی میگم  از  انتظاراتم میگم فقط چند ساعت اثر داره

چرا زندگی اینطوری شده؟

تمام وقتت شده کارت

حسودی  نمی کنم وقتی می بینم این قدر کارت رو دوست داری ذوق می کنم  اما هر چیزی حدی داره.

تعطیلی و غیر تغطیل، تو ایام فراغت همه و همه داری به کارت میرسی  و البته با علاقه.

احساس می کنم یه چیزی تو زندگیمون کمه که ارزش زندگی از کار واست کمتر شده اما نمی دونم چی!

خیلی زندگیمون فرق کرده خیلی

چقدر دوست دارم آهنگ های مورد علاقه دوره نوجوونیم رو گوش بدم

چقدر دوست دارم خاطرات دوران دانشگاهم رو مرور کنم



جوجوی سرگرم

جوجو سرش گرم شده توجهش کم

کار و درس بعدشم واتساپ و تلگرام

همین دیگه...

روزهای سخت

درگذشت پدرت عزیزت خیلی دردناک بود

بهت تسلیت میگم جوجوی عزیزم

این روزها خیلی سخت میگذره

حرفی نیست جز آرزوی صبوری و تحمل


خدا خودت درستش کن

83 امین روزی که جوجو تو خونه اش نیست هم گذشت.

میدونی چقدر سخت میگذره میدونی.

میدونم تو هم شرایطتت خوب نیست می دونم.

تو رفتی واسه پرستاری از پدرجون

فقط خدا می تونه  پدرجون رو بهمون برگردونه

خدایا میدونی چقدر خسته شدیم میدونی

خدایا میدونی جوجوم چقدر لاغر شده چقدر ضعیف شده چقدر روحیه اش ضعیف شده می دونی

خدایا واقعا لذت میبری؟

خدایا واقعا خسته شدم این همه دعا این همه نذر این همه .... بس نیست؟ کمه؟ واقعا برات کمه؟

شکرت

یادم تو را فراموش

جوجو خانم دیروز سالگرد نامزدیمون بود یادت رفت.

سالگرد عقدمونم که یادت رفته بود.

فقط سالگرد عروسی یادت بود.

میدونم ذهنت درگیره میدونم مشغله فکری داری اما هیچ غذری پذیرفته نیست خاااااانم!!!

سفر شبانه

یادش بخیر از سر کار اومده بودم تا عصر پیش مامان اینا بودم خسته هم بودم.

اما باید می رفتیم یه روستای دور افتاده

گفتی صبح زود بریم اما با توجه به تعریف هایی که شنیده بودم باید شب می رفتیم.

تصمیم گرفتیم بخوابیم و 2.5 بیدار شیم راه بیفتیم تا 4 اونجا باشیم.

2.5 بیدار شدیم!

دو تایی خون شدیم تو رگ جاده!

کم کم از شهر دور شدیم خیلی جاده خلوت بود.

نم نم بارون شروع به باریدن کرد!

رسیدیم به دو راهی!

مسیر ما فرعی بود.

دیگه تنها ماشینی بودیم که تو جاده بودیم

بارون هم شدید تر شد بود.

جاده تاریک خیلی باریک و بارونی.

یه طرق جاده کوه بود و البته دامنه نسبتا جنگلی. یه طرفش هم بعضی مواقع دره بود.

تو ذهنم یاد فیلم کلبه وحشت می افتادم  جاده پیچ در پیچ خلوت بارونی کافی بود یه جا پنچر شیم یا جاده بند بیاد تو یکی رو که می دونم سکته رو زده بودی

منم چشام به جاده بود که حیوونی چیزی نیاد جلو ماشین سرعتم هم که در اثر بارندگی کم بود.

یک ساعت رانندگی می کردم محض رضای خدا یه ماشین هم دیده نمیشد!

رسیدیم به دو راهی!

تابلو به سمت روستای ....

از اینجا به بعد خاکی بود... جاده خاکی سنگی بود خیلی باریک یه طرف درخت های زیاد یه طرفش دره!

سرعت خیلی کم دنده یک!

صحنه وحشتناک تر از جاده قبلی بود!

تو ترسیده بودی منم باهات شوخی می کردم عد از چند کیلومتر بالاخره به مقصد رسیدیم

4 5 خانواده قبل از ما اومده بودن

گویا اونا از دیروز عصر اومده بودن.

کارمون انجام شد دیگه صبح شده بود هوا روشن بود.

برگشتن از اون جاده ترسناک چقدر لذت بردیم.

جاده کوهستانی با درخت های بارون خورده بوی خاک نم خورده!

چند بار وایسادیم و عکس سلفی گرفتیم!

تو مسیر هم کنار دریاچه خوشکلی که بود توقف کردیم!

یادش بخیر سفر چند ساعته

امیدوارم نتیجه داشته باشه