بعضی وقت ها سر به سرت می ذارم و میگم چقدر گفتم این همه پر خوری نکن بیا دیدی چقدر شکمت گنده شده؟
بعدش میگم شایدم پر خوری نبوده و ..... (سانسور
)
وقتایی که پیشتم شکمت رو میگیرم تکون هاش رو حس می کنم بعضی وقت ها لگد هاش رو، خیلی لحظه های خوبیه .اما وقتی که بر می گردم سرکار هم تنها میشم و هم نگران.
بعضی وقت ها هم بعضی فکر ها بعضی صحنه ها بعضی مکان ها خیلی اذیتم می کنن.
همش سعی می کنم افکار مثبت و خاطرات مثبت رو مرور کنم.
می دونم وقتی عشق بابا بیاد زندگیمون خیلی تغییر می کنه.
راستش هنوز احساس قوی بهش ندارم نمی دونم طبیعی هست یا نه اما تو ذهنم وقتی بزرگ و بزرگتر تصورش می کنم بیشتر دوسش دارم و باورش دارم.
امید وارم سالم و زیبا باشه.
دوستون دارم جوجوهای من.
داریم سه نفر میشم
من و تو و یه هدیه از طرف خدا
چون این هدیه ناخواسته بود کلی منو دعوا کردی اما الان کلی دوست داری
خدایا بخاطر این هدیه ازت ممنونم
خدا رو شکر که روزهای خوبمون ادامه دار شده
امیدوارم زندگیمون همین طوری خوب خوب ادامه پیدا کنه تا روزهای تلخ کمرنگ تر و کمرنگ تر بشن
مسافرت خیلی خوبی رو سپری کردیم. 25 روز دور از استرس و کار بودیم و چقدر خوش گذشت. مسافرتی که واقعا به موقع و مناسب برنامه ریزی شده بود.
الان زیر تلویزیونمون شده پر از نماد از جاهایی که بودیم.
خبر های خوبی هم در راه است امید وارم به بهترین نحو ممکن محقق بشن.
یه آرامش خاص تو این روز های زندگیمون بر قراره
نمی تونم این یعنی پایان تنش ها یا یعنی سردی رابطه ها!
چون هر کس پی کار خودشه
تو که سرت تو گوشیته و با دوستان چت می کنی
منم سرم تو لپتاپه یا تلویزیون نگاه می کنم.
چقدر دوست دارم برگردیم شیراز
اون روزای اولی که اینجا بودم بخاطر شرایط زندگیمون نتونستم دوست صمیمی پیدا کنم و البته بهم هم توصیه شده بود که خیلی با مردم اینجا رابطه نداشته باشم آدم های جالبی نیستن. حس می کنم خیلی نیاز دارم در کنار دوستای قدیمیم باشم. چقدر داشتن و در کنار یه دوست خوب بودن خوبه
بدترین درد تویه دنیا اینه که تویه خونه ی خودت غریب باشی
همه چی واست فراهم باشه و اما تو از اونا بی نصیب باشی
تویه خونه ی خودت حس کنی که آدما محل تو نمیذارن
خیلی تلخه فک کتی تو جمعشون تو رو حتی به حساب نمیارن
اما وقتی که میری اون آدما میسازن ازت یه اسطوره ی پاک
میشی پهلوون میشی یه قهرمان وقتی که تنت بره به زیره خاک
اما وقتی که میری اون آدما
میسازن ازت یه اسطوره ی پاک
میشی پهلوون میشی یه قهرمان
وقتی که تنت بره به زیره خاک
پشته هم از تو و خوبیات میگن اینکه جات خالیه دیگه بینشون
حتی اونکه بد بوده یه عمر باهات بعد مردنت میشه چه مهربون
با شمام آی آدما به من بگید چرا ما باید باشیم مرده پرست
چرا این محبته ظاهری رو نمیذاریم واسه اونکه زنده هست
اما وقتی که میری اون آدما میسازن ازت یه اسطوره ی پاک
میشی پهلوون میشی یه قهرمان وقتی که تنت بره به زیره خاک
اما وقتی که میری اون آدما
میسازن ازت یه اسطوره ی پاک
میشی پهلوون میشی یه قهرمان
وقتی که تنت بره به زیره خاک
بازم دلم گرفته ... بی هیچ دلیلی
بی هیچ دلیلی که نه اما دلیلش برمیگرده به گذشته نه الان
می بینم تغییر کردی می بینم به زندگی بیشتر می رسی وقت میذاری زحمت میکشی
خسته هستی اما بازم سعی می کنی زندگیت رو بسازی
اما من خیلی زود دلم میگیره خیلی زود آزرده میشم
قبلا مثل یه ظرف خالی بودم.
اما الان مثل یه ظرف لبالب هستم با کوچکترین قطره ای سر ریز میشم
بعضی وقت ها حس می کنم دیگه عاطفه بین ما مثل قبل نمیشه
بعضی وقت ها بد تر از اون فکر می کنم دیگه عاطفه ای بین ما نیست
یه تظاهر از طرف تو و یه تظاهر از طرف من فقط برای حفظ ظاهر
دلم خیلی گرفته احتیاج دارم با یکی حرف بزنم
دو تا اتفاق باعث شد زندگی برام قشنگ نباشه
یعنی با این دو تا اتفاق دیگه هر اتفاق دیگه ای برام قابل هضم هست.
روزی که فهمیدم ام اس دارم فکر می کردم دیگه از این بدتر نمیشه اما خیلی زود ام اس رو پذیرفتم و باهاش زندگی کردم
تا اینکه بعد از 6 سال از ام اس، اتفاق دوم افتاد.
هنوز باورم نمیشه زنم بهم خیانت کرده!!
هنوز فکر می کنم یه خواب وحشتناک بوده.
تو چطوری تونستی عاشق یه مرد هوسباز بشی؟
صداقت من کجا دروغ های او کجا؟
می دونم با تمام وجود پشیمونی و با تمام وجود می خوای برگردی به زندگی!
اما زخم عمیقی تو دلم جا گذاشتی
زخمی که خوب شدنی نیست یا شاید حالا حالاها خوب شدنی نباشه
تو باید ازش نگهداری کنی که عفونت نکنه
خیلی خودخواهانه داری زندگی میکنی و هر جا که مطابق میلت نباشه خواسته من رو زیر پا میذاری
بعضی وقت ها فکر می کنم دیگه نمی تونم مرد زندگیت باشم!
خیلی خودخواهی یا شاید هم خیلی نفهمی!
بهم میگی سعی میکی طوری رفتار کنی که همه چیز مثل گذشته شه
اما خیلی چیز ها رو نمی فهمی یا شاید دوست نداری بفهمی
می دوی هر بار بهت زنگ می زنم پیشوازت حالم رو خراب می کنه...
بارها بهت گفتم این آهنگ من رو یاد همه گذشته ای میندازه که همه چیز رو از من گرفت
انتظار داشتم بجای اینکه بهم بگی آهنگه رو دوست داری بگی بخاطر تو حذفش می کنم ولی نکردی
خیلی انتظارات دیگه هم ازت داشتم و بهت گفتم ولی جواب سربالا دادی بهم.
آخه مگه زنای دیگه هم به شوهرشون خیانت کردن که میگی نمی دونم زنای دیگه هم این کارا رو می کنن؟
خیلی وقته دیگه توان فکر کردن ندارم و قدرت تصمیم گیری!
تو منو نابود کردی اما من نخواستم تو رو نابود کنم. شاید اگه الان ازت جدا شده بودم تو نابود شده بودی چون همه طردت می کردن. من نخواستم تو هم نابود شی ولی امروز واقعا انگیزه ای برای زندگی مشترک ندارم. شاید خیلی نتونم این شرایط رو تحمل کنم.
خیلی سخته.