خب چت هایی که با مینا می کردم مثل اس ام اس بازی های سال ۸۶ نبود قطعا.
هر دو ۱۴ سال بزرگ تر شدیم و الان هم قرار نبود مثل دو معشوقه با ۷م حرف بزنیم.
من بیشتر دنبال حلالیت طلبیدن بودم و اون بیشتر دنبال چرا ها
البته که مینا خیلی بزرگ شده بود خیلی متفاوت شده بود و دل من براش رفت دوباره. خیلی عاقل و منطقی شده بود.
لابلای حرفاش یه کتاب معرفی کرد. نیمه تاریک وجود. بهش ایمان داشتم اون زمان داشتم کتاب بیشعوری رو می خوندم زود تمومش کردم و دیشب سریع کتاب رو خریدم. از امروز هم شروع کردم به خوندن کتاب نیمه تاریک وجود.
به نظرم کتاب خوبی میاد البته مینا تاییدش کنه حتما کتاب خوبیه.
نمی دونم آینده چی میشه. نمی دونم سرنوشت من رو خدا چطوری رقم میزنه. اما میدونم مینا تو قلبم میمونه. حتی اگه فقط به عنوان یه دوست و معشوقه قدیمی. آدم های خوب فراموش نمیشن حتی اگه اون فراموشم کنه
نمی دونم چی فکر می کنی پیش خودت
فکر کردی عاشق سینه چاکتم که هر غلطی خواستی بکنی منم ببخشمت؟
فکر کردی همه چیز فراموش شده؟
انتظار داری تحویلت بگیرم ازت قدر دانی کنم؟
خیر خانم.
شما خیانت کردی اونم دوبار
بار دوم خبری از بخشیدن نیست. در مواقع اشتباه کن این بود بار اول بخشیدمت و حذفت نکردم
هیچ وقت هیچ وقت نمی بخشمت بخاطر رفتاری که با من کردی و زندگیم رو تباه کردی .
دوست هم ندارم هیچ احساسی بهت ندارم جز گاهی تنفر. تنفر خودم رو آزار میده و سعی می کنم کلا بی تفاوت باشم.
هیچ وقت عشق و علاقه ای در من نسبت به تو بوجود نخواهد آمد.
۷ ۸ ماه پیام های عاشقانه به یه نفر دادن و اصرار ورزیدن به این کار راه برگشتی نمیذاره.
باید بمونی و عواقب کارات رو ببینی. یا بری و پشت سرت رو هم نگاه نکنی. بمونی و بخوای انتظارات مثل قبل برآورده شه باید یا فکر کنی من احمقم یا تو احمق باشی
مینا ازم خواسته پیام ندم
عجیب در برابرش خلا سلاحم
منم نت رو خاموش می کنم پیام میدم. بعد پاکش می کنم و نت رو روشن می کنم. اینجوری حداقل تو خیال خودم باهاش حرف زدم.
این مدتی که تو باهام اینجوری برخورد کردی و احساسی بهم نداشتی خیلی ها سعی کردن بهم نزدیک شن چه دنیای مجازی چه واقعی. هر چند نمی دونستن بین ما چی هست اما همیشه بودن کسانی که چراغ سبز نشون میدادن. به هیچ کس اجازه ندادم بهم نزدیک شه به قلبم راهش ندادم. بقول مینا من خلأ احساسی دارم ولی هیچ کس نتونست بیاد تو قلبم . ولی مینا. لامصب اومد قلبم رو زیر و رو کرد بدون اینکه اختیاری داشته باشم.
فک کنم وارد یه حمله جدید ام اس شدم. سه روزه پای چپم بی حس شده و ضعف داره. سه روزه مینا ازم خواسته پیام ندم.
وقتی هایی که بحث کردیم قشنگ تنفرت رو از من اعلام کردی و منم آخرین بار بهت گفتم حالم ازت به هم می خوره.
به نظرم اگه الانم زندگیمون در ظاهر آرومه اما اون احساس ها نسبت به هم وجود داره. حداقل در من وجود داره.
شاید تو زندگی چند وقته بحث نداریم شرایط زندگی در ظاهر نرماله اما علاقه ای هم در کار نیست. رابطه مون خالی از احساس هست به طرز واضحی.
تو منتظر بیماری مادرتی و نمی خوای سومین طلاق خانواده و در واقع چهارمین طلاقش رو رقم بزنی. می دونی مامانت دق می کنه. دخترش دوبار و پسرش یکبار طلاق گرفتن و تو هم آینه دق میشی.
شاید منتظر مرگ مادرتی نمی دونم. چون می دونی مادرت تو رو نمیپذیرد و حق رو به من میده.
امروز دوباره با مینا چت کردم
مثل همیشه ازش حلالیت طلبیدم.
اینبار اما مثل همیشه نبود.
نگفت اگه تونستم ببخشم میگم. یا در قبال طلب حلالیت سکوت نکرد.
گفت حلالت نمی کنم.
حس کردم پر از خشم و نفرت هست.
ولی حس من بهش خوبه
برای من دو چیز خیلی مهم هست یعنی مهم نرینه.
یکی پسرم و آینده اش
دومی اینکه حلالم کنه
دیشب باهاش صحبت کردم دوباره.
بخاطر پسرمون و این شرایطی که الان هست سعی می کنم رابطه رو در ظاهر هم که شده خوب نگه دارم. اونم همین رو میخواد البته.
اما به شدت واضح هست که چیزی بینمون نیست. اون نمیخواد باشه چون می ترسه از عشق و احساسش به پسره کم سه . منم نمیخوام باشم چون پر از کینه و خشم هستم و همین رو کنترل کنم هنر کردم.
بخاطر دروغ های که میگه و گفته. بخاطر احساسی که کشته نمی تونم باهاش دیگه رابطه عاشقانه داشته باشم. و البته نمی خوام هم داشته باشه چون ضربه بزرگی ازش خوردم.
می دونم این رابطه پایدار نمی مونه و پیرامون بزرگ سه قطعا دلیلی واسه کنار هم بودن نداریم.
ترجیح میدم قلبم با مینا بمونه و با خاطراتش زندگی کنم
کنکور تموم شد
دیگه بهانه کنکور نداریم دیگه بهانه وقت ندارم ندارم
یه هفته از کنکور گذشته یه هفته کامل تو خونه خودت بودی اما هیچ کاری نکردی. دست به سیاه و سفید نزدی.
خونه ات از خونه مجردی پسر ها به هم ریخته تره یا سرت تو گوشیت هست یا خوابی یا مثلا کتاب می خونی.
فشار ها رو هم کمتر نشده.
خیلی خسته هستم خیلی
امیدوارم سرت به سنگ بخوره بدجور هم به سنگ بخوره.
زندگی من رو تباه کردی منی که تو این جامعه خراب سالم زندگی کردم.
حالم ازت به هم می خوره
قول داده بودی کنکور تموم شه با دلت جبران کنی. دلت مستراحه نمیخوام بوش رو حس کنم.