بعد از این همه ماجرا و کشمکش
بعد از اون همه تحمل استرس و فشار و آسیب هایی که بخاطر بیماریم و استرس وحشتناکی که بهم وارد کردی دیدم.
فازت رو نمی فهمم.
میگی میخوام جبران کنم. میگی با دلم جبران می کنم.
اما هر شب و هر شب بازم به اون میگی دوست دارم و پیامای عاشقانه میدی بهش!
درک نمی کنم مگه میشه یه آدم این همه قشنگ تظاهر کنه؟
هیچ صفتی بهت نسبت نمیدم اما من خر نیستم!
درک نمی کنم چطور می تونی چنین رفتاری داشته باشی!
برای من هم پیش اومد که بهم چنین پیشنهاداتی شد اما تعهد به ازدواجم نذاشت خطا کنم.
بازم که عکست رو استوری کردی.
بازم رفتم به قدیما.
بازم فهمیدم چی رو از دست دادم.
باز فهمیدم عشق اول هیچ وقت فراموش نمیشه.
این ارسال برای استوری کسی هست که اولین بار باهاش عشق رو تجربه کردم و ربطی به مامان پسرم نداره.
امروز یه استاتوس در مورد تاوان دادن و دل شکستن گذاشتم در واقع یه پیام بود خطاب به خودم و دوست داشتم مینا ببینتش و اتفاقاً مینا دید و جواب داد آیا فایده داره!؟
بعدش کلی چت کردیم فهمیدم مدیر دبستان شده بازم ازش حلالیت طلبیدم و بازم خیلی درد کشیده جوابمو نداد.
ولی چت باهاش حس خوبی بهم میداد واقعا حس خوبی داشتم امیدوارم بتون حلالم کنه یکم باهاش درد دل کردم بهم گفت همه هدیه هایی که بهش دادم رو نگه داشته
امیدوارم واقعا خوشبخت بشه انقدر حس خوشبختی داشته باشه که بتونه منو ببخشه.
میگفت یه روزی فیلم زندگی منو میبینی فیلم درد های کشیدم خدا نشونت میده منم فیلم زندگی تورو میبینم با من چیکار کردی منم بهش گفتم من همه حقیقت رو بهت گفتم چیز جدید نمیبینی.
گفت ولی من دوست دارم تو زندگی منو ببینی گفتم اینجوری می خوای منو زجر بدی. گفت نه. گفتم خوب بگو گفت میخوای یه کتاب بخونی گفتم یعنی دردهات یک کتاب میشه؟
خلاصه که حس خوبی بود هرچند حس کردم خشم پنهان بهم داره
این روز ها من درگیر حمله نصفه و نیمه ام اس هستم اونم بعد از 10 سال که حمله ای نداشتم
اینقدر استرس و فشار بهم وارد شد که بالاخره کار دستم داد.
و تو همچنان بی خیال و درگیر درس و احساسات احمقانه هستی
هر چند کمترش کردی اما می دونم هنوز احساست مال اونه.
حتی حاضر شدی تمام مهریه ات رو ببخشی ولی من رسوایی راه نندازم. این رو به حساب حق سکوت یا باج نذار.
مجبور بودی مهریه رو ببخشی چون لیاقت گرفتنش رو نداشتی. تو زندگی هیچی کم نداشتی اما چون جنبه نداشتی صداقت و عشق و محبت من رو بد تعبیر کردی.
فعلا صبر می کنم. تا تکلیف وضع جسمانیم مشخص شه. اگه احساست رو ادامه دار کنی تاوانش رو به بدترین شکل خواهی دید.
فعلا از حضورت فقط استفاده جسمی می کنم چون بیش از این لیاقت نداری. هر چی هم تو گوشت میگم الکی هست چون وقتی قلبی و واقعی بود قدرش رو ندونستی
خدایا دلم خیلی گرفته.
حالم خیلی عجیبه
تا کی باید تحمل کنم
تا کی صبر کنم
خودت کمکم کن که توانا ترینی
بهم میگی اشتباه کردی میگی نباید دچار این رابطه احساسی میشدی
اما من نمی تونم بپذیرم.
چون تو با همه حرف ها و نصیحت های من بازم احساس فراوانی به اون پسره داشتی. فقط دلت رو زدی به دریا و مطرحش کردی و اون کاملا برخورد نهی آمیز کرد باهات. وقتی فهمیدی راه به جایی نمی بری میگی برگشتی؟
می خوای باور کنم؟
می خوای بگم آره راست میگه؟
باور نمی کنم حتی می دونم احساست پا برجاست هنوز. فقط الان فهمیدی و مجبوری زندگیت رو حفظ کنی
حفظ کنی و زمان بخری تا نتیجه کنکورت رو بدی و مثلا اینده ات رو ترسیم کنی. بعد با خیال راحت تصمیم بگیری.
اما از دل من بیرون رفتی. تظاهر کن تظاهر می کنم تا پسرمون بزرگ شه. اما نه می بخشمت نه فراموش می کنم.
وقتی دوباره به انحراف کشیده شدی ولی اسمش رو گذاشتی احساس خاص ازت نا امید شدم.
کدوم زن متاهلی که به شوهرش تعهد داره به خودش اجازه میده عاشق معلم کنکورش بشه که اونم 7 سال ازش کوچیکتره؟ تازه اسمش رو هم بذاره احساس خاص. نشانه ای از خدا. این رو به هر کسی بگی اسمش هرزگی و بی بند و باری هست.
تازه خونه اون اصلا توجهی بهت نداره و اهمیتی نمیده.
بعد بخاطر بی مهری هات توجیه میاری ولی خدا که هست.
واگذارت کردم به خدا و هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت نمی بخشمت.
نمی بخشمت بخاطر بازی با احساس من
نمی بخشمت بخاطر دروغ هایی که گفتی
نمی بخشمت بخاطر سو استفاده از صداقت و اعتماد من.
احساسم از عشق پاک و صادقانه بهت دچار تغییرات زیادی شده. دارم ازت متنفر میشم. بخاطر پسر 3.5 ساله مون نمی تونم ازت جدا شدم اون به در کنار هم بودن ما نیاز داره. بچه مون یه پسر خاص هست با شرایط خاص. بزرگ بشه باید مامانش رو بشناسه.
خدا ازت نگذره که زندگی من رو جهنم کردی با نگاه به اصلاح متفاوت خودت به آدم ها نگاه زهر آلود و هرزت. حالم ازت به هم می خوره.
هیچ وقت بخاطر استرس هایی که بهم وارد کردی حلالت نمی کنم.